دیروز و امروز روزگار کارمندی

پاراف دیروز و امروز روزگار کارمندی : در روزگار دور و در زمانه‌ای که نام کارمند و شکل و سر و پز کارمند در جامعه شهری مطرح شد، بسیاری از خانواده‌ها و افراد سرمایه‌دار بازاری و به‌طور کلی درس‌خوانده‌ها، بیشترین تلاش‌های‌شان را به‌کار گرفتند تا هر طور شده یکی از افراد خانواده خود را در صف کارمندان جای بدهند،

در آغاز کار، در میان ادارات موجود و مطرح یکی وزارت خارجه و داخله و بعدها با آمدن هواپیمای مسافربری و راه‌اندازی یک یا چند فرودگاه دفاتر فروش و ادارات مرکزی، کارمندان این شرکت روزبه‌روز بیشتر شدند و در این میان البته استخدام در شرکت نفت ایران و انگلیس و بعدها «ایران» واقعیت نام کارمندی و کارمند بودن را به رخ کشید و تازه به جایگاهی رسیدیم که بسیاری از خانواده‌ها برای دختران خود مردان جوان و کارمند را بیشتر ترجیح می‌دادند، به‌طوری که در همان دوران پهلوی اول هر مادری و هر پدری که داماد کارمند داشتند به خود می‌بالیدند تا کم‌کم به روزهایی رسیدیم که کارمندی و نام کارمند ضد خودش به کار گرفته شد و کارمند تبدیل شد به کم‌درآمدترین فرد در جامعه.
هر روز صبح زود رأس ساعتی مقرر وارد اداره یا سازمان می‌شوند و یکی یکی در صف می‌ایستند تا در دستگاه‌های مخصوص حضور و غیاب لحظه ورود خود را ثبت کنند. شاید این قشر جامعه نسبت به بسیاری از گروه‌های اجتماعی دیگر سحرخیزتر باشند چون با توجه به زمان مقرر در قانون آنها نمی‌توانند برای ورود به محل کار تاخیر داشته باشند؛ در غیراین صورت پایان ماه تاوانش را در فیش حقوقی خود پس خواهند داد. رعایت وقت، اتفاقی است که در پایان وقت اداری هم به نوعی دیگر تکرار می‌شود.
کارمند وارد دفتر کار خود می‌شود، پشت میز می‌نشیند و هنوز در جای خود آرام نگرفته است که صدای تلفن، ورود ارباب‌رجوع یا احضار رییس و… خبر از شروع کار روزانه می‌دهد. بعضی روزها حجم کار بسیار زیاد است به‌طوری‌که حتی زمانی برای نوشیدن چای یا لحظه‌ای استراحت پشت میز را هم ندارد. رفت‌وآمدهای مکرر مردم و درخواست‌های پی‌درپی؛ اینکه یکی قانون را نمی‌داند و باید برایش تشریح کرد، دیگری از روال اداری خبر ندارد و راهنمایی می‌خواهد، فرد دیگری از اینکه چند روزی کارش به تعویق افتاده عصبانی است و با صدای بلند اعتراض می‌کند و چندین ماجرای اینچنینی در هر روز اداری تکرار می‌شود و کارمند موظف است با آرامش، احترام، صبر و متانت کار مردم و سازمان را حل‌وفصل کند.
در کنار این اتفاقات روزانه، در برخی سازمان‌ها کم‌وبیش مسائل و حاشیه‌هایی وجود دارد که شغل کارمندی را سخت‌تر می‌کند به‌عنوان مثال؛ رییسی بهانه‌گیر و غیرمنطقی که زیاد غرولند می‌کند، موازی‌کاری و شفاف نبودن قوانین و مقررات، بوروکراسی و بی‌نظمی‌های برخی ادارات که منجر به نارضایتی ارباب رجوع می‌شود و دودش به چشم کارمندان می‌رود، تبعیض در پرداخت‌ها یا تقسیم کار نامناسب در محیط کار به‌طوری‌که عده‌ای زیر فشار کار شدید قرار دارند و عده‌ای بیکار هستند یا کار کمتری دارند، تجهیزات و فضای کاری غیراستاندارد، کم‌تحرک بودن در محیط کار و آسیب‌های فیزیکی ناشی از آن و… همه و همه می‌تواند فشاری بیشتر از حد استاندارد بر گروه کارمندان وارد کند. به این موارد، مسئله نابرابری حقوق کارمندی با نرخ تورم را نیز اضافه کنید؛ مقوله‌ای که آنقدر همه درباره‌اش حرف می‌زنند که دیگر کلیشه شده است.
شاید کارمندان و دیگر کسانی که حقوق ثابت می‌گیرند تنها گروه‌هایی هستند که نجیبانه قبل از آنکه حقوق خود را دریافت کنند مالیاتش را پرداخت می‌کنند و بخش قابل توجهی از همان آب باریکه را دوباره به حساب دولت واریز می‌کنند. البته عیبی هم ندارد! پرداخت مالیات عین قانون است و کارمندان هم اعتراضی ندارند ولی نکته اساسی اینجاست که در بسیاری از موارد، الزامات قانونی برای عدالت در پرداخت مالیات برقرار نیست و ضمانت اجرایی ندارد به‌طوری‌که عده زیادی از مرفهان و افرادی که درآمدهای کلان دارند با اقدامات خاصی می‌توانند از پرداخت مالیات فرار کنند ولی کارمندان هیچ راه گریزی از پرداخت مالیات ندارند. کاش همه افرادی که درآمد مناسب دارند مطابق قانون با پرداخت مالیات در توسعه کشور شریک بودند! به هر حال در روزهای پایانی هر ماه که فیش حقوقی به‌دست کارمند می‌رسد علاوه بر مالیات، حق بیمه کارمند، مساعده و سایر اقساط نیز از آن کم می‌شود و مبلغ ناچیزی برای او و هزینه‌های خانواده‌اش باقی می‌ماند و…
روزهای کارمندی به‌سرعت سپری می‌شود و کارمندان خیلی زودتر از آنچه فکر می‌کنند به مرز ۳۰ سال خدمت صادقانه می‌رسند. اکنون زمان بازنشستگی است. تصور بفرمایید جوانی وارد سازمانی می‌شود، ۳۰سال از عمر خود را وقف خدمت به آن سازمان می‌کند و در اوج پختگی و تجربه باید کار را تحویل نیروی تازه نفسی بدهد. هرچند پاداش آخر کار می‌تواند تا حدودی مرهمی بر زخم‌های اقتصادی خانواده کارمند بازنشسته باشد اما حقوق او تا حد قابل توجهی کاهش می‌یابد درحالی‌که با بزرگ‌شدن فرزندان و مسائلی از قبیل هزینه‌های دانشگاه، ازدواج و… مخارجش چندین برابر می‌شود. اما چه باک..! هر کاری سختی‌ها و محدودیت‌های ویژه خود را دارد. بنابراین کارمندان با وجود بسیاری از مشکلات اقتصادی و اداری کماکان با عزت نفس جریان زندگی را مدیریت و خدا را شکر می‌کنند.
شاید من و شما در مواجهه با سازمان‌های مختلف با کارمندانی هم روبه‌رو شده‌ایم که وقت‌کشی می‌کنند، تعهد کاری ندارند و مسئولیت‌پذیر نیستند، کار امروز را به فردا می‌اندازند، اهل پارتی‌بازی و سوءاستفاده از موقعیت کاری خویش هستند، به تکریم ارباب رجوع اعتقادی ندارند و خلاصه به‌گونه‌ای احساس کرده‌ایم به جای حل مشکلات مردم صرفا به فکر منافع شخصی خود هستند اما باید پذیرفت تعداد افرادی که اصالت و شرافت دارند، صادقانه کار می‌کنند، مردم را دوست داشته و آنها را تکریم می‌کنند، زمان زیادی از وقت خانواده و فرزندان خود را صرف خدمت به سازمان و مراجعان آن می‌کنند و خلاصه یک عمر با مناعت طبع و عزت نفس موی خود را در خدمت‌رسانی به خلق خدا سپید می‌کنند بسیار بیشتر از گروه اول است.
درحال‌حاضر کارمندان جزو اقشار فقیر جامعه محسوب می‌شوند. البته کارگران هم وضع بهتری از کارمندان ندارند و در هر دو مورد استثنائاتی نیز وجود دارد. در مجموع نه کارمند و نه کارگر پشتوانه محکمی برای آینده خود ندارند.
مشکلات اقتصادی و بی‌علاقگی افراد به انجام کار را شاید بتوان ازجمله آسیب‌های ناشی از محیط کار معرفی کرد. آمارهای مربوط به میزان ساعات کار مفید در کشور و مقایسه آن با بسیاری از کشورهای پیشرفته حاکی از همین امر است. محسن علیمردانی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با اشاره به پایین‌بودن ساعات کار مفید در ادارات می‌گوید: مشکل بهره‌وری از کار تنها خاص کارمندان نیست و در بسیاری از بخش‌های کشور رخ می‌دهد. مشکل ما در این‌باره بیشتر مربوط به امور فرهنگی و تربیتی است.
ضمن اینکه نابسامانی‌های مدیریتی و سوءمدیریت گاه به بی‌انگیزگی کارمندان و به دنبال آن کاهش ساعت‌های مفید کار دامن می‌زند.
او با اشاره به عواملی که بر شرایط کاری کارمندان تاثیرگذار است، تصریح می‌کند: زمانی که تبعیض و بی‌عدالتی در سازمان حاکم باشد، انتصابات مبتنی بر شایسته‌سالاری نباشد، پست‌ها براساس سوابق به افراد داده نشود و مهم‌تر از همه سر رشته کار از روال علمی خارج شود و براساس برنامه پیش نرود، انگیزه کارمند برای فعالیت و رشد سازمان به‌طور کامل از بین می‌رود و اداره تنها به مکانی برای گذراندن وقت تبدیل می‌شود.