نحوه انجام مصاحبه موفق

حرف زدن یک مدیر خوب چگونه باید باشد؟

پاراف حرف زدن یک مدیر خوب چگونه باید باشد؟ :

در دنیای مدیریت، سخن و گفتار دارای نقش بسیار مهمی است، زیرا بسیاری از فعالیتهای مدیریت در قالب الفاظ و کلمات انجام می شود؛ از این رو باید با دقت مشخصه های گفتار و چگونگی سخن صحیح شناخته شده، با حساسیت و تیزنگری مراعات شود.

اهمیت سخن
به طور کلی «سخن» از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. هر کس در هر موقعیتی با سخن و گفتار صحیح می تواند موفق باشد و یا به وسیله همین سخن، به صورت انسانی غیر موفق و شکست خورده در آید، زیرا این گفتار انسان است که از درون و اندیشه و افکار و فهم و درک او حکایت می کند. سخن آیینه تمام نمای عقل انسان است. اندیشه ورترین انسانها و کودن ترین افراد بشر با سخن و گفتارشان شناخته می شوند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
اللسان ترجمان العقل؛ (1)
زبان، مشخص کننده عقل است.
باز آن حضرت می فرماید:
من دلائل العقل النطق بالصواب؛ (2)
گفتار صحیح از نشانه های عقل است.
در روایت دیگری زبان که ابزار ادای سخن می باشد، میزان سنجش شخصیت انسانها شناخته شده است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:
اللسان میزان الإنسان؛ (3)
زبان، ملاک شناخت انسان است.

سخن خوب
مسلمانان باید در برخوردهای اجتماعی بهترین نوع گفتار را به کار گیرند و از سخنان زشت و بد پرهیز کنند، زیرا گفتار ناپسند زمینه بسیاری از دشمنیها و اختلافات و درگیریها را فراهم می آورد و به جای محبت و دوستی کینه و عداوت ایجاد می کند؛ قرآن مجید می فرماید:
و قل لعبادی یقولوا هی احسن إن الشیطان ینزع بینهم إن الشیطان کان للانسان عدواً مبیناً؛ (4)
به بندگانم بگو سخنی بگویند که بهترین باشد، چرا که شیطان به وسیله سخنان ناموزون میان آنها فتنه و فساد می کند. همیشه شیطان دشمن آشکاری برای انسان است.
از این آیه دو نکته اساسی به روشنی فهمیده می شود:
1. این که مؤمنان باید در برخوردهای خود از بهترین گفتار، از جهت بیان، الفاظ، محتوا، رعایت مسائل اخلاقی و… استفاده کنند، نه آن که کلمات زشت، تند و زننده در گفتار خود به کار گیرند.
2. گفتار و سخنان ناپسند زمینه ساز فتنه و فساد و ایجاد دشمنی بین انسانهاست.
هر انسانی در زندگی روزمره خود شواهد بسیاری برای این مطلب می یابد که به کار بردن یک کلمه زشت و غیر زیبا چه کینه ها و ناراحتیهایی به وجود می آورد و برخوردهای دوستانه و مؤدب تا چه حد صفا و صمیمیت و دوستی را حاکم می کند.
سخن زیبا و آرام به دور از خشونت، دارای چنان اهمیتی است که خداوند خطاب به حضرت «موسی» و «هارون» می فرماید: در برخورد با فرعون که پیشوای الحاد و کفر است به نرمی سخن بگویید:
اذهبا الی فرعون إنه طغی فقولا له قولاً لیناً لعله یتذکر او یخشی؛ (5)
به سوی فرعون بروید که ظغیان کرده است و به نرمی با او سخن بگویید، شاید متذکر شود و یا از خدا بترسد.
از این آیه به خوبی معلوم می شود که حضرت موسی و حضرت هارون در برخورد با فرعون باید بهترین روش سخن را پیش گرفته نرمش و آرامی را به کار گیرند، که در این صورت احتمال تأثیر در روح آلوده ی او داده می شود اما اگر به تندی برخورد شود، احتمال موفقیت به طور کامل از بین می رود.
از مباحث فوق تأکید قرآن مجید بر سخن و گفتار خوب معلوم گردید، اکنون باید پیرامون ویژگیهای گفتار پسندیده بحث شود.

ویژگیهای سخن خوب
برای این که گفتار انسانی از انحراف و کج گویی دور باشد و در جهت صلاح قرار گیرد، باید مسائل بسیاری رعایت شود که بخش مهمی از آن، مربوط به مباحث اخلاقی است که از بیان آن در این مقال خوداری می کنیم؛ اما ویژگیهایی که به بحث «مدیریت» مربوط می شود، مورد بررسی قرار می گیرد:

1. کم گویی
پرگویی و سخن بیش از حد، یکی از ویژگیهای نامطلوب در «مدیریت» است، زیرا پرحرفی معمولاً دلالت بر کم فکری و ضعف گوینده دارد. برخی از افراد متکلم وحده اند و به طور دایم حرف می زنند و یک لحظه چانه ی مبارک را آرام نمی گذارند. اگر مخاطب آنها مانند خودشان انسان پرحرفی باشد، و بتوانند به نحوی مسند سخن را از آنان برای لحظه ای بگیرد و کلامی بگوید، خود را به سخنان او بی میل نشان می دهند و حتی الامکان بدون توجه به گفتار مخاطب به کار دیگری مشغول می شوند. حال آن که مدیر دانا و عاقل باید کم بگوید، سخن دیگران را به گرمی بشنود و از افکار خوب آنها استفاده کند.
درباره ی مذمت و ناپسند بودن پر حرفی، روایات بسیاری از پیشوایان ما ذکر شده که به عنوان نمونه به یکی از آن روایات اشاره می شود:
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثیره قاتل؛ (6)
سخن مانند داروست کم آن سودمند و زیاد آن کشنده است.
همانگونه که انسان تا مریض نشود از دارو استفاده نمی کند، بهتر است تا احتیاج به سخن پیدا نکرده، حرف نزد و اگر گفتن کلامی لازم شد، به اندازه نیاز سخن بگوید و مازاد آن را ترک کند که اگر زیاد از حد سخن بگوید، خود را هلاک خواهد کرد، مانند بیماری که دارویی را بیش از حد مصرف کند.

2. مفید گویی
مفید گویی در سلوک «مدیریت» از اهمیت بسیاری برخوردار است. در مقابل، بیهوده گویی یکی از لغزشهای گفتاری در مدیریت است. بیهوده گویی با پرگویی یکی نیست، زیرا ممکن است فردی بسیار کم بگوید، ولی همان مقداری هم که می گوید بی فایده باشد. اگر کسی بیهوده گویی را با پرگویی مخلوط کند، هزاران بیچارگی به وجود می آورد.
مدیر اگر به بیهوده گویی عادت کرد ارزش و اعتبار سخن او کم خواهد شد و افراد نسبت به دستورات او بی اعتنایی خواهند کرد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
کثرة الهذر تمل الجلیس و تهین الرئیس؛ (7)
زیاد سخن بیهوده گفتن همنشین را منزجر و رئیس را بی مقدار می کند.
نتیجه آن که مدیران باید از سخنان غیر مفید بپرهیزند و با حرفهای بی سروته، ارزش کلام خود را از بین نبرند.

3. آرام گویی
تند گویی یکی از رفتارهای خطا و اشتباه می باشد. کسانی که سریع سخن می گویند و خیلی تند مطلبی که به خاطرشان می رسد، منعکس می کنند و اگر از آنان سؤالی شد، بدون معطلی و بی دقت پاسخ می دهند، برای مدیریت مناسب نیستند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در آخرین لحظه های عمر خویش چنین وصیت می کند:
انهاک عن التسرع فی القول و الفعل؛(8)
تو را از سرعت گرفتن در گفتار و کارها نهی می کنم.
در جای دیگر آن حضرت می فرماید:
من اسرع الجواب لم یدرک الصواب؛ (9)
کسی که در جواب (گفتن) سرعت گرفت به صحت (و درستی در گفتار) نخواهد رسید.
اگر فردی در مورد بخشنامه یا مطالبی یا در اجرای کاری با مشکل مواجه شد و به مدیر مربوطه مراجعه کرد و جواب یا حل مشکل را خواست، مدیر باید دقت کند اگر قبلاً در این مورد اندیشیده و راه حل مناسبی انتخاب کرده، یا تصویب شده پاسخ و راه حل را بگوید؛ اما اگر مسأله جدیدی بود، لازم است اطراف و جوانب امر را کاملاً بسنجد و اگر لازم بود با معاونتها و مدیریتهای ذی ربط مشورت کند، پس از آن پاسخ بگوید.
برخی از افراد بدون دقت جواب می گویند، بدون تأمل درباره ی مسأله ای اظهار نظر
می کنند و بی حساب قول همکاری یا تخصیص امکانات به افراد و حل مشکلات آنها را می دهند، در نتیجه خرابیهای بسیاری به وجود می آورند.
از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) روایت بسیار زیبایی نقل شده که این جا روشنگر راه است:
الکلام فی وثاقک مالم تتکلم به فإذا تکلمت به صرت فی وثاقه فاخزن لسانک کما تحزن ذهبک و ورقک قرب کلمة سلبت نعمة و جلبت نقمةً؛ (10)
کلام در اختیار تو است تا وقتی که سخن نگفته باشی، اما همین که از دهانت خارج شد، تو در اختیار کلامت هستی، بنابراین زبانت را همچون طلا و نقره حفظ کن، زیرا بسیار شده که یک کلمه نعمتی را از انسان سلب کرده و بلایی را فراهم ساخته است.
حفظ «زبان» در امور فردی اهمیت بسیاری است اما در مدیریت از ویژگی بسیار اساسی و مهمتری برخوردار است. چه بسیار نزاعها و کشمکشها و فتنه ها و جنایتها که به سبب گفتن کلمه ای بیجا توسط یک مدیر به وجود می آید.

4. متانت در سخن
به هنگام سخن گفتن با زیردستان باید متانت و وقار لازم را رعایت کرد و از درگیری و پرخاش و جدل پرهیز کرد. مدیرانی که بازیردستان یا همکارانشان با داد و فریاد و جدل برخورد می کنند و بر سر مسأله ای کوچک و ناچیز لجاجت بخرج می دهند و با بحثهای کش دار و بی نتیجه، خود و دیگران را درگیر می کنند، در نهایت آبروی خودشان را می ریزند و کاری هم از پیش نمی برند؛
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
من ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (11)
کسی که به آبروی خود علاقه مند است، باید از بحثهای لجاجت آمیز پرهیز نماید.
پرهیز از بحث و جدلهای بی نتیجه در برخورد با افراد جاهل و بی مقدار از اهمیت بیشتری برخوردار است، زیرا افراد جاهل و نادان و کسانی که برای سخن و کلام خود حد و مرزی قائل نیستند، ممکن است با کلامی یا سخنی بی مورد آبروی انسان را بریزند؛ از این رو مدیران در برخورد با این افراد باید جانب احتیاط را رعایت کنند.
قرآن مجید در توصیف بندگان خاص خداوند چنین می فرماید:
و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً؛ (12)
و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام می گویند و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند.
بندگان خاص خداوند در برخورد با افراد جاهل از روی حلم و بردباری از کنارشان گذشته نسبت به برخوردهای غلط آنان اعتنایی نمی کنند و با ایستادن در مقابل آنان و کشمکشهای بی پایان آبروی خودشان را نمی برند.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
منازعة السفل تشین السادة؛ (13)
نزاع بزرگان با افراد پست آنان را زشت می کند.

5. پرهیز از منت گذاشتن
از مسائلی که مدیران مسلمان لازم است در سخن و گفتار خود رعایت کنند «پرهیز از منت گذاری» است. برخی اگر نسبت به زیردستان یا معاونین و همکاران خود کمکهایی ارائه کنند، به مناسبتهای مختلف کمک خود را به رخ آنان می کشند، به ویژه کشمکشها و اختلافاتی که پیش می آید، از کوره در رفته، اظهار می دارند: دست من بشکند که به افرادی مثل شما کمک می کنم و… این روش در «مدیریت» بسیار ناپسند و قبیح است؛ امیرالمؤمنین خطاب به «مالک اشتر» چنین می فرماید:
ایاک و المن علی رعیتک باحسانک او التزید فیما کان من فعلک؛ (14)
بپرهیز از این که بر رعیت به جهت احسانی که می کنی منت گذاری و بیش از آنچه انجام داده ای، کار خود را بزرگ بشماری.

6. پرهیز از ادعای بیجا
بعضی از مدیرانی که اطرافیانی ناباب و بله قربان گو پیرامون خود جمع می کنند، فریب کرنشهای بیجای آنان را می خورند، با گذشت زمان به بیماری «خود بزرگ بینی» مبتلا می شوند و کم کم تصور می کنند که در مسائل مختلف صاحب نظرند و
می توانند بهترین و برترین نظریه ها را ارائه کنند، از این رو درباره هر بحث علمی و در جمع افراد خبره از اظهار نظرهای بی اساس خود هیچ خوفی ندارند و هر کس هر مطلب علمیی که از آنان بپرسد، جواب می گویند.
بالأخره این روند چنان ادامه می یابد که اگر از اسرار مملکتی قضیه ای نقل شود، خود را مطلع و امین اسرار جلوه می دهند و در این مسیر دروغهای شاخداری تحویل می دهند … و اگر از بزرگان و صاحب منصبان بحث شود، اظهار می دارند که آنها را می شناسند و چه شبها و روزها که با ایشان مصاحبت داشته اند.
اگر بحث از موفقیت طرح یا برنامه یا کاری پیش آید می گویند: از بنیان گذاران آن به حساب می آییم و شالوده اصلی کار را ما گذاشته ایم.
اگر بحث از کار ناموفق و شکست خورده ای به میان آید، ابراز می دارند: ما از روز اول با این کار مخالف بودیم و معایب آن را گفتیم، لکن هیچ کس به سخنان ما توجهی نکرد.
اینان برای اظهارات فوق، اعصاب و اندیشه خود را تحت فشار دایمی قرار می دهند و آرامش خود را بی جهت از بین می برند و چنان به دروغ و تزویر آلوده می گردند که پس از مدت کوتاهی افراد نسبت به آنان اطمینان و اعتماد خود را از دست می دهند و حرفهای صحیح آنان را هم قبول نمی کنند و حال آن که دوای این همه درد و رنج و بی آبرویی آن است که کلمه ارزشمند و آرام بخش «نمی دانم» را بگویند و جان خود و دیگران را راحت کنند؛ امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
من ترک قول «لاادری» اصبیت مقاتله؛ (15)
کسی که جمله «نمی دانم» را ترک کند، خود را به کشتن خواهد داد.

سکوت بیجا
در مباحث گذشته بیان گردید که پرگویی صفت زشت و ناپسندی است. در مقابل، سکوت بیجا و بیش از حد هم صحیح و عاقلانه نیست، زیرا قدرت تکلم یکی از الطاف خداوند به بشر است که باید از این نعمت الهی در وقت مناسب استفاده کرد.
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
ما الانسان لولا اللسان الا صورة ممثلة او بهیمه مهملة؛ (16)
انسان اگر زبان نداشته باشد، چیزی جز تصویر نقاشی شده یا چهار پای اهلی شده نیست.
چیزی که انسان را از یک تصویر بی خاصیت و یا از یک حیوان رام متمایز می سازد، سخن گفتن است. اگر کسی هر چه در اطراف او می گذرد- از خوب و بد- همه را ببیند و بشنود و هیچ عکس العملی از خود نشان ندهد و به همه آنها بی اعتنا باشد با یک حیوان رام فرقی نخواهد داشت.
در جای دیگر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید:
الصمت بغیر تفکر، خرس؛ (17)
سکوت بدون فکر کردن، گنگی است.
پس سکوت خوب است، ولی نه هر جا و نه در هر حالت. کسی که هیچ سخن
نمی گوید، اما فکر و اندیشه ای هم نمی کند، عمر خود را به بطالت می گذراند.

پی‌نوشت‌ها:

1. غررالحکم، ج1، ص30.
2. تصنیف غررالحکم، ص210.
3. غررالحکم، ج1، ص63.
4. اسراء (17)آیه 53.
5. طه(20) آیه 43و 44.
6. غررالحکم، ج1، ص120.
7. تصنیف غررالحکم، ص214.
8. بحارالانوار، ج68، ص339.
9. غررالحکم، ج2، ص204.
10. نهج البلاغه، به تحقیق صبحی صالح، حکمت381.
11. نهج البلاغه، حکمت362.
12. فرقان (25) آیه 63.
13. تصنیف غررالحکم، ص482.
14. نهج البلاغه، نامه53.
15. نهج البلاغه، حکمت85.
16. تصنیف غررالحکم، ص209.
17. تصنیف غررالحکم، ص217.
منبع: نبوی، محمد حسن، (1382)، مدیریت اسلامی، قم، انتشارات بوستان کتاب قم، چاپ هفتم. *محمد حسن نبوی