شهر چاقوها

یک سفر شیرین به شهر چاقوها

پاراف یک سفر شیرین به شهر چاقوها : سفر به زنجان، شهر چاقو‌ها آن‌قدر جذاب است که یک هفته است مدام به این فکر می‌کنم چرا اغلب ما کمتر به این فکر می‌افتیم که به زنجان برویم و فکر می‌کنیم انتخاب‌های محدودی برای سفر داریم.

توصیه می‌کنیم حتما یکی از همین روزها به زنجان هم سری بزنید. هر چند سفر به شهر این مردم مهربان تجربه بسیار جالبی است و می‌شود درباره‌اش بسیار نوشت، اما اتفاقات و جذابیت‌های سفر را یکی یکی برش می‌زنیم و با هم مرور می‌کنیم:

قیصریه

هفته گذشته پنجشنبه ظهر بود که به زنجان رسیدم. صبح خواب ماندم و سخت ناراحت بودم که فرصت قدم زدن در بازار قیصریه زنجان را از دست داده‌ام. حتما شما هم مثل من این تجربه را دارید که به شهری رفته باشید و در ساعات اولیه ظهر شاهد باشید اغلب کاسبان مغازه شان را می‌بندند و به خانه می‌روند. خلاصه که با عجله به بازار رفتم و با تعجب دیدم همه سر کارشان هستند و فقط برخی یک ساعتی را برای نماز تعطیل کرده‌اند.

بازار و البته شهر زنجان خیلی پرجنب و جوش و پویاست. آن‌قدر که شاید باورتان نشود تا پاسی از شب روز پنجشنبه اهالی زنجان در بازار رفت و آمد دارند و خرید می‌کنند. بازار پر است از لباس، مواد غذایی و دیگر کالاهای مورد نیاز مردم. اما حضور پررنگ چاقو‌فروش‌ها، مس‌فروش‌ها و کارگاه‌های رنگرزی در بخش‌های مختلف آن جذابیت خاصی به قیصریه داده است.

دسته زنجان دوست‌داشتنی

سال ۵۷ در تهران نزدیکی دانشگاه چاقوفروشی داشته، روزهای بحبوحه انقلاب بوده، یک روز عوامل حکومتی می‌روند و می‌گویند باید مغازه‌اش را ببندد. دلیلش را که می‌پرسد، می‌گویند این اراذل و اوباش می‌ریزند بیرون، چاقو‌فروشی باید بسته باشد! اینها را آقا سید‌جلیل موسوی می‌گوید. پیرمردی که خارج از فضای بازار قیصریه چاقو‌فروشی دارد و به قول معروف خیلی هم کارش درست است. اما چرا می‌گوید؟

دلیل اصلی‌اش من هستم که می‌گویم تا امروز نمی‌دانستم چاقو می‌تواند اینقدر جذاب باشد. او خاطراتش را تعریف می‌کند و می‌گوید آن‌وقت‌ها هم به چاقو دید خوبی نداشتند. شاید فارغ از حرف‌هایش درباره چاقو رفتار بی‌نهایت احترام‌آمیزش با آن نشان بدهد که چاقو برایش چه جایگاه ویژه‌ای دارد. برایمان از چاقو می‌گوید و قلم‌تراش‌هایی را که انتخاب کرده‌ایم تیز می‌کند. در پایان هم یک چاقوی زیبا به من هدیه می‌دهد تا خاطره‌هایم از سفر به شهر چاقوها را شیرین‌تر می‌کند.

دیدنی‌های تاریخی

رختشویخانه زنجان واقعا زیباست. اگر گذارتان به زنجان افتاد دیدنش را از دست ندهید و البته مثل ما چشمتان را روی استیج کلاه قرمزی! که برای درآمدزایی در بخشی از آن راه انداخته‌اند و عکاسی را هم ممنوع اعلام کرده‌اند، ببندید. سعی کنید این رفتار نادرست میراث فرهنگی را با فضای زیبای رختشویخانه نادیده بگیرید، مسیرتان را عوض کنید و به دیدار مردان نمکی که در موزه زنجان قرار دارند بروید. و البته بزرگ‌ترین بنای خشتی جهان را هم از دست ندهید و در سایه زیبایی گنبد سلطانیه بایستید و چشم‌هایتان را از زیبایی‌اش پر کنید. سلطانیه با معماری خاصش ابهت و زیبایی عجیبی دارد، یک اثر منحصر به‌فرد که هم جزء به جزء آن زیباست و هم از دور که نگاهش کنی گنبد فیروزی‌ای آن انگار تکه‌ای از آسمان را به چشم‌هایت هدیه می‌دهد.

راحت خرید کنید

زنجانی‌ها مثل ما تهرانی‌ها نیستند، عجله ندارند و بد اخم و خسته هم نیستند. تا دلتان می‌خواهد از آنها آدرس بپرسید، باحوصله جواب می‌دهند و راهنمایی‌تان می‌کنند. به شما توصیه می‌کنم برای خرید مس هم به فروشگاه‌های زیادی که وجود دارد سر بزنید، ظروف مسی در زنجان درست به اندازه چاقوهایش زیبا هستند. این را هم بگویم که با خیال راحت خرید کنید.

به مغازه‌های صنایع‌دستی هم که می‌روید می‌توانید با خیال راحت چانه بزنید و تخفیف بگیرید. اگر هم مثل آقای موسوی چاقو‌فروش حرف یک کلام باشند و تخفیف ندهند، در عوض هدیه و یادگاری دوست‌داشتنی و زیبایی به شما خواهند داد. آب و هوای خوب زنجان، مردم مهربانش و البته رستوران‌های خوبش می‌تواند برایتان سفر شیرینی را رقم بزند.

چاقوی زنجانی من!

این روزها در آشپزخانه فقط با چاقوی تازه‌ام کار می‌کنم. هم کیفیتش خیلی خوب است و هیچ شباهتی به این چاقوهای گل‌گلی بی‌کیفیت چینی ندارد. آنقدر در رستوران‌های زنجان سماور دیده‌ام که فکر کنم بزودی به رسم خانه مادربزرگ‌ها با کتری هم خداحافظی کنم و یک سماور مسی جایگزینش کنم. تغییر سبک زندگی می‌تواند گاهی با بازگشت به چیزهای خوبی که فراموششان کرده‌ایم هم صورت بگیرد.این‌که دوباره در اولین فرصت به زنجان می‌روم، هنوز خیلی چیزها را ندیده و خیلی جاها نرفته‌ام و مطمئنم هنوز جاذبه‌های زیادی در انتظارم هستند. تا روزهای تابستان تمام نشده شما هم بزنید به دل جاده و زنجان را تجربه کنید.جام جم.