خلاصه ارزشمند درس حسابدری مدیریت ارشد حسابداری

خلاصه ارزشمند درس حسابدری مدیریت ارشد حسابداری

پاراف خلاصه ارزشمند درس حسابدری مدیریت ارشد حسابداری : ما برای شما دانشجویان ارشد رشته حسابداری خلاصه ای بسیار مفید و ارزشمند از درس حسابداری مدیریت را فراهم نموده ایم که می توانید از آن بهره لازم را ببرید.

حسابدری مدیریت ارشد حسابداری

آشنایی با مفاهیم اصلی مدیریت هزینه:

مفاهیم کلیدی هزینه را می توان به چهار دسته تقسیم کرد :

دسته اول مفاهیم اولیه و رابطه بین موضوعات هزینه ( واحد هزینه بر) و محرکهای هزینه است. سه دسته دیگر دربرگیرنده مفاهیم مرتبط با سه وظیفه اصلی مدیریت می باشد که شامل: هزینه یابی محصول/خدمت ، برنامه ریزی و تصمیم گیری ، کنترل عملیات و مدیریت است.

مهمترین گام در دستیابی به مزیت رقابتی ، مشخص کردن هزینه های اصلی و محرک های هزینه مرتبط با آنها در یک شرکت است. معمولا” هزینه های یک شرکت را می توان در قالب گروههای مشخص ومعنی داری دسته بندی نمود که به این گروهها اصطلاحا” مخزن هزینه می گویند.

مخازن هزینه را می توان به شیوه های مختلفی دسته بندی نمود از جمله: بر اساس نوع هزینه های موجود در هر مخزن ( مخرن ۱ شامل هزینه های دستمزد و مخزن ۲ شامل هزینه های مواد ) یا بر اساس محل وقوع هزینه ( دایره یا بخش ۱ ، دایره یا بخش ۲ ) یا براساس مسئولیت پذیری ( مدیر ۱، مدیر ۲ و..)

محرک هزینه : هر عاملی است که باعث تغییر در سطح هزینه کل شود. محرک هزینه میتواند مالی یا غیر مالی باشد.

هر چیزی که اندازه گیری هزینه آن بطور مجزا مدنظر مدیریت باشد ( محصول ، مشتری و نظیر آن ) را موضوع هزینه یا واحد هزینه گویند. موضوع هزینه می تواند شامل محصولات تولید شده شرکت ، خدمات ارائه شده توسط شرکت ، فعالیت یا واحد سازمانی باشد که هزینه ها به آن تخصیص داده می شود. متداولترین موضوعات هزینه عبارتند از: محصول ، خدمت یا مشتریان شرکت.

تخصیص هزینه و تسهیم هزینه : هزینه های مستقیم و غیر مستقیم

منظور از تخصیص هزینه ، فرایند تخصیص هزینه ها به مخازن هزینه یا تخصیص هزینه ها از مخازن هزینه با موضوعات هزینه است.هزینه مستقیم را می توان براحتی  وبه شیوه اقتصادی و مقرون به صرفه به یک مخزن هزینه یا یک موضوع هزینه ردیابی نمود. برای مثال هزینه پارچه بکار رفته در دوخت یک لباس هزینه مستقیم است زیرا هزینه پارچه را می توان مستقیما” و براحتی در هر لباسی که دوخته می شود ردیابی نمود.محرک هزینه برای هزینه های مستقیم عبارت است از تعداد واحدهای آن موضوع هزینه.

در مقابل ، روش ساده و اقتصادی برای ردیابی یک هزینه غیرمستقیم به مخزن هزینه یا موضوع هزینه وجود ندارد. برای مثال هزینه برق مصرفی جهت روشنایی محوطه کارخانه تولید کننده لباس ، هزینه غیرمستقیم است زیرا از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نیست که به صورت دقیق مشخص شود برای دوخت هر لباس چه مقدار برق مصرف شده است.

از انجا که هزینه های غیر مستقیم  را نمی توان به مخازن هزینه یا موضوع هزینه رد یابی کرد ، تخصیص هزینه های غیرمستقیم  را با کمک محرکهای هزینه انجام می دهند.

به گزارش پاراف، به فرایند تخصیص هزینه های غیر مستقیم به مخازن هزینه و موضوعات هزینه اصطلاحا”

تسهیم هزینه می گویند . تسهیم هزینه ، حالتی خاص از تخصیص هزینه است که در آن ردیابی مستقیم از لحاظ اقتصادی مقرون به صرفه و ممکن نیست از اینرو از محرکهای هزینه برای اینکار استفاده می شود. به محرکهای هزینه ای که در تسهیم هزینه ها بکار گرفته می شوند ، مبنای تسهیم می گویند.

هزینه مواد مستقیم و غیرمستقیم

هزینه مواد مستقیم شامل هزینه مواد مصرفی در محصول یا سایر موضوعات هزینه ( منهای تخفیفات خرید بعلاوه هزینه های حمل به داخل و سایر مخارج مربوط به آن) است. در مقابل ، بهای موادی که بطور غیر مستقیم در تولید محصول مورد استفاده قرار می گیرند و یا اگر مستقیما” هم در تولید محصول مصرف شوند تعداد و بهای آنها ناچیز است را هزینه غیرمستقیم می نامند. مانند برخی ملزومات کوچک و مستعمل مورد استفاده توسط کارکنان تولید با مواد مورد نیاز ماشین ها مثل روغنهای روان کننده و نظیر آن.

هزینه دستمزد مستقیم و غیر مستقیم

هزینه دستمزد مستقیم شامل دستمزد کارگران بابت زمان صرف شده برای تولید محصول یا فراهم کردن خدمت بعلاوه زمان غیرتولیدی که بطور معمول و اجتناب ناپذیر باید برای هر کارگر در نظر گرفت(نظیر زمان صرف چای ).

هزینه دستمزد غیرمستقیم ، مربوط به دستمزد افرادی می شود که نقش مهمی در امر تولید دارند، مانند پرسنل کنترل کیفیت، سرپرستان تولید، بازرسان، افراد مسئول خرید و جابجائی مواد، نظافتچی  وغیره. در موسسات حقوقی یا موسسات حسابرسی، هزینه حقوق پرسنل حرفه ای و مواد مورد استفاده توسط آنها برای ارائه خدمت به مشتریان هزینه های مستقیم هستند ولی هزینه های مربوط به حقوق پرسنل غیرحرفه ای یا وجوه پرداخت شده به کارآموزان جزو هزینه های غیرمستقیم محسوب می شوند.

سایر هزینه های غیر مستقیم:

علاوه بر هزینه های دستمزد ، هزینه های غیرمستقیم دیگری برای تولید محصول یا ارائه خدمت لازم است. این هزینه ها شامل تسهیلات و تجهیزات مورد استفاده برای تولید محصول/ ارائه خدمت و سایر تجهیزات پشتیبان تولید است.

همه هزینه های غیرمستقیم در یک مخزن هزینه با عنوان سربار جمع می شوند.در شرکتهای تولیدی به این مخزن هزینه اصطلاحا” سربار کارخانه نیز گفته می شود.

به مجموع هزینه مواد مستقیم و دستمزد مستقیم اصطلاحا” هزینه های اولیه و به مجموع هزینه دستمزد مستقیم و سربار، هزینه های تبدیل می گویند.

محرکهای هزینه و رفتار هزینه :

محرکهای هزینه دو نقش مهم در حسابداری مدیریت دارند : ۱- تخصیص هزینه ها به موضوعات هزینه را مقدور می سازند ۲- رفتار هزینه و نیز نحوه تغییر هزینه کل همزمان با تغییر در محرک هزینه را تبیین می کنند.معمولا” افزایش در یک محرک هزینه باعث افزایش هزینه کل می شود.

اکثر شرکتها بخصوص شرکتهایی که استراتژی رهبری هزینه را انتخاب کرده اند از مدیریته هزینه برای حفظ یا بهبود موقعیت رقابتی خود استفاده می کنند. لازمه مدیریت هزینه ، داشتن درک صحیح از نحوه تغییر هزینه کل همگام با تغییر محرکهای هزینه است.

چهار نوع محرک هزینه عبارتند از :

۱-    محرک هزینه مبتنی بر فعالیت

۲-    محرک هزینه مبتنی بر حجم

۳-    محرک هزینه ساختاری

۴-    محرک هزینه اجرایی

محرک هزینه مبتنی بر فعالیت در یک سطح جزئی از عملیات تعریف می شوند و یا یک فعالیت تولیدی خاص مرتبط هستند مثلا” راه اندازی ماشین آلات ، بازرسی محصول. در مقابل محرکهای مبتنی بر حجم در یک سطح تجمیعی تعریف می شوند نظیر سطح خروجی برای تعداد واحدهای تولید شده یا ساعات کار مستقیم در تولید. محرکهای هزینه ساختاری و اجرایی مرتبط با تصمیمات استراتژیک  و عملیاتی شرکت هستند که بر رابطه بین این محرکهای هزینه و نیز هزینه کل اثر می گذارند.

 محرکهای هزینه مبتنی بر فعالیت:

شناسایی محرکهای هزینه مبتنی بر فعالیت از طریق تجزیه و تحلیل و شرح جزئیات فعالیتهایی که در عملیات یک شرکت انجام می شوند، صورت می گیرد. این شرح جزئیات ، تمامی مراحل تولید محصول/یا مراحل انجام یک خدمت را شامل می شود.محرک هزینه هر فعالیت تعیین می شود تا مشخص شود با تغییر میزان هر فعالیت ، هزینه ها چگونه تغییر می کنند.

محرکهای هزینه مبتنی بر حجم:

به گزارش پاراف، بسیاری از انواع هزینه ها مبتنی بر حجم هستند. محرک این نوع هزینه ها، مقدار تولید یا میزان خدمات ارائه شده است که حسابداران مدیریت به آن حجم یا میزان خروجی یا بطور اختصار خروجی می گویند. هزینه مواد مستقیم و دستمزد مستقیم نمونه های خوبی از هزینه های مبتنی بر حجم می باشند. این هزینه ها با افزایش هر واحد خروجی(محصول) افزایش می یابند.

به الگوی افزایش هزینه ها با نرخ نزولی اصطلاحا” بازده نهایی افزایشی گفته می شود که بیانگر این است که همزمان با افزایش خروجی ها، ورودیها با کارایی بیشتری مصرف می شوند وبهره وری افزایش می یابد.

در سطوح بالاتر هزینه ، هزینه ها با یک نرخ صعودی شروع به افزایش می کنند که این امر به دلیل عدم کارایی ناشی از نزدیک شده به حداکثر ظرفیت موجود است که باعث میشود منابع بطور کارا مصرف نشوند یا زمان مازاد بیشتری صرف انجام کارها شود. برای مثال در آخرین ساعات کاری به دلیل خستگی، کارکنان ممکن است آهسته تر و با دقت کمتری کار کنند و این باعث اتلافها و افزایش هزینه کل می شود. این رفتار هزینه در سطوح بالای محرک هزینه را بازده نهایی نزولی/کاهشی می گویند.

هزینه های ثابت و متغیر :

هزینه کل از دو بخش ثابت و کل تشکیل شده است. هزینه متغیر ، تغییر در هزینه کل است که با تغییر در مقدار محرک هزینه مرتبط است. محرک هزینه می تواند مبتنی بر حجم یا فعالیت باشد اما حسابداران مدیریت در عمل معمولا” از اصطلاح هزینه های متغیر در ارتباط با محرکهای هزینه مبتنی بر حجم استفاده می کنند. هزینه مواد مستقیم و دستمزد مستقیم هر دو هزینه متغیر هستند.

هزینه های متغیر با شیب صعودی : به هزینه های متغیری که با افزایش در حجم فعالیت، شیب منحنی آنها با شیب بیشتری افزایش می یابد.

هزینه های متغیر با شیب نزولی : به هزینه های متغیری که با افزایش در حجم فعالیت، شیب منحنی آنها با شیب کمتری افزایش می یابد.

هزینه نهایی : اصطلاح هزینه نهایی برای توضیح هزینه های اضافی بکار می رود که به ازای یک واحد افزایش در محرک هزینه رخ می دهد. بر اساس فرض خطی بودن هزینه در دامنه مربوط ، مفهوم هزینه نهایی معادل مفهوم هزینه متغیر واحد است.

هزینه های ثابت : بخشی از هزینه کل هستند که با تغییر در خروجیها ( حجم تولید ) در دامنه مربوط تغییر نمی کنند انتظار می رود جمع کل هزینه های ثابت و هزینه های متغیر هر واحد در دامنه مربوط ، تقریبا” ثابت باشد.

هزینه های ثابت در کل، ثابت و در واحد، متغیر هستند.

هزینه های ثابت شامل هزینه های غیر مستقیم متعددی است نظیر هزینه تسهیلات ( استهلاک ، اجاره ، بیمه ) حقوق سرپرستان تولید و سایر هزینه های پشتیبانی تولید که با تغییر در تعداد محصول تولید شده، مقدارشان ثابت است و تغییر نمی کند.

برای هزینه کل که در برگیرنده هزینه های ثابت و متغیر است از اصطلاح هزینه های مخلوط استفاده می شود.

تعیین اینکه یک هزینه متغیر است یا ثابت ، بستگی به ماهیت موضوع هزینه دارد. در شرکتهای تولید موضوع هزینه معمولا” تعداد محصول است. اما در شرکتهای خدماتی تعیین موضوع هزینه کار نسبتا” دشواریست ، زیرا هر خدمت معمولا” دارای اجزا و ابعاد کیفی مختلفی است.

هزینه متغیر ، هزینه ای است که مقدار کل آن با تغییر در حجم خروجی های شرکت، تغییرکند.

به گزارش پاراف، هزینه ثابت ، بجای اینکه متناسب با حجم خروجی تعریف شوند ، برای یک دوره زمانی تعریف می شوند. هزینه هایی ثابت هستند که در یک دوره زمانی که معمولا” یک سال در نظر گرفته می شود تغییر نکنند.

بطور خلاصه وقتی می خواهیم رفتار هزینه یک موضوع هزینه را تعیین کنیم تا بر اساس آن مثلا” هزینه کل را برآورد نمائیم باید ذهنمان بدنبال پاسخ سه سوال باشیم:

۱-    محرک هزینه یا محرکهای هزینه این موضوع هزینه کدام است؟

۲-    دامنه مربوط محرک هزینه ای که برای آن می خواهیم برآورد هزینه انجام دهیم، کجاست؟

۳-    چه افق( بازده) زمانی را برای هزینه های ثابت ( معمولا” یکسال استفاده می شود ) باید در نظر بگیرم؟

هزینه های پلکانی :

هنگامی که هزینه با تغییر محرک هزینه تغییر می کند اما این تغییر بصورت پلکانی است به آن هزینه ، هزینه پلکانی گفته می شود. هزینه های دفتری نظیر پرکردن فرم سفارش و پردازش درخواستها از نوع پلکانی هستند. برای مثال ، اگر متصدی انبار بتواند۱۰۰ سفارش را در یک روز پر کند ، در اینصورت برای پرکردن ۱۰۰۰ سفارش به ۱۰۰ متصدی انبار نیاز است. اگر تقاضا به بیشتر از ۱۰۰۰ سفارش برسد، آنگاه یک متصدی دیگر باید اضافه شود. بعبارت دیگر تعداد پله ها به سطح محرک هزینه بستگی دارد.

هزینه ظرفیت در مقابل هزینه مصرفی :

بسیار مهم است که بین هزینه های فراهم کننده ظرفیت لازم برای انجام عملیات شرکت ( نظیر ساختمان کارخانه و نیز تجهیزات تولید ) و سایر هزینه هایی که در طی عملیات شرکت مصرف می شوند ( نظیر مواد مستقیم و دستمزد) تفاوت قائل می شویم. هزینه های فراهم کننده ظرفیت، از نوع هزینه های ثابت و هزینه های مصرفی از نوع هزینه های متغیر می باشند. در عمل حسابداران مدیریت در تصمیم گیریها دقت دارند که گاهی اوقات هزینه های ظرفیت به شکل هزینه های متغیر رفتار می کنند. برای نمونه ، هزینه های دو نوع کارگر مستقیم که در خط مونتاژ کار می کنند را در نظر بگیرید، یکی از آنها حقوق ماهانه دریافت می کند و دیگری روزمزد است و بر اساس ساعات کارش دستمزد می گیرد. هزینه حقوق کارگر اول ، هزینه ظرفیت ( ثابت) است در حالیکه هزینه حقوق کارگر دوم ، هزینه مصرفی (متغیر) می باشد. هر چند هزینه حقوق هر دو کارگر بعنوان هزینه دستمزد مستقیم در نظر گرفته می شود.

محرکهای هزینه ساختاری و اجرایی:

محرکهای هزینه ساختاری و اجرایی برای تسهیل تصمیم گیری های عملیاتی و استراتژیک استفاده می شوند. محرکهای هزینه ساختاری، ماهیت استراتژیک دارند، زیرا در برگیرنده برنامه ها و تصمیمات دارای اثرات بلند مدت هستند. در این رابطه توجه به موارد زیر ضروریست:

۱-    مقیاس: چه میزان سرمایه گذاری انجام شود؟ شرکتهای بزرگ هزینه کل پائینی به نسبت اندازه شان دارند که دلیل آن استفاده از مقیاسهای اقتصادی است.

۲-    تجربه: شرکت چه میزان تجربه قبلی در خصوص محصولات فعلی یا محصولاتی که قرار است در آینده تولید کند، دارد ؟ هر قدرکه تجربه شرکت بیشتر باشد هزینه های توسعه، تولید و توزیع کمتری متحمل می شود.

۳-    فناوری : از چه فناوریهای پردازشی برای طراحی، تولید و توزیع محصول/ خدمت باید استفاده شود؟ فناوریهای جدید می توانند هزینه های شرکت را به میزان قابل ملاحضه ای کاهش دهند.

۴-    پچیدگی : میزان پیچدگی محصولات شرکت چقدر است؟ تنوع محصولات شرکت به چه میزان است؟

تجزیه و تحلیل استراتژیک محرکهای هزینه، به شرکت در بهبود وضعیت رقابتی اش کمک می کند. این تجزیه و تحلیل شامل تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش و مدیریت بر مبنای فعالیت است. تجزیه و تحلیل زنجیره ارزش به شرکت در ارزیابی نتایج بلند مدت تعهدات جاری و برنامه ریزی شده اش برای محرک هزینه ساختاری کمک می کند.

محرکهای هزینه اجرایی عواملی هستند که شرکت می تواند آنها را در کوتاه مدت از طریق تصمیم گیری عملیاتی برای کاهش هزینه ها مدیریت نماید. این عوامل عبارتند از:۱-تعهد کاری : آیا کارگزاران تصمیم گرفته اند که بهبود مستمر داشته باشند؟ تعهد کاری باعث کاهش هزینه ها می شود.

۲- طراحی فرایند تولید : آیا طرز قرار گرفتن تجهیزات و توالی فرایندها و برنامه تولید را می توان بهبود بخشید؟ سرعت بخشیدن به جریان تولید در شرکت می تواند باعث کاهش هزینه شود.

۳- روابط با تامین کنندگان مواد اولیه شرکت : آیا هزینه ، کیفیت و زمان تحویل مواد و قطعات خریداری شده را می توان در جهت کاهش هزینه ها بهبود بخشید؟ شرکتهایی نظیر تویوتا از طریق توافق با تامین کنندگان خود روی کیفیت، زمان تحویل و سایر خصوصیات مواد اولیه مورد نیازشان، هزینه هایشان را به میزان قابل ملاحضه ای تقلیل داده اند.

مدیران برنامه ریزی با بررسی محرکهای هزینه اجرایی می توانند راههایی جهت کاهش هزینه ها بیابند. این بررسیها در قالب بخشی از کنترلهای عملیاتی شرکت انجام می شود.

مفاهیم هزینه برای هزینه یابی محصول و خدمت :

داشتن اطلاعات دقیق درباره هزینه محصولات و خدمات برای انجام هرچه بهتر وظایف اصلی مدیریت( مدیریت استراتژیک، برنامه ریزی و تصمیم گیری،کنترل عملیات و مدیریت و ارائه اطلاعات به ذینفعان شرکت) ضروریست.

حسابداری بهای تمام شده محصولات و خدمات:

سیستمهای حسابداری بهای تمام شده شرکتهای تولیدی ( که کالا تولید می کنند) با شرکتهای بازرگانی(که کالاها را فقط می فروشند) تفاوت قابل ملاحضه ای دارد.شرکتهای بازرگانی شامل شرکتهای خرده فروشی که کالا را به مشتریان نهایی می فروشند و شرکتهای عمده فروشی است که کالاها را به شرکتهای خرده فروشی می فروشند. شرکتهای خدماتی غالبا” یا موجودی کالا ندارند یا اگر هم داشته باشند مقدار آن ناچیز است، در نتیجه سیستمهای بهای تمام شده آنها بسیار ساده است.

هزینه های محصول و هزینه های دوره :

به گزارش پاراف، موجودی کالا در شرکتهای بازرگانی و تولیدی بعنوان دارایی در ترازنامه این شرکتها نشان داده میشود. بهای تمام شده کالا به محض فروش آن بعنوان بهای تمام شده کالای فروخته شده در صورت و سود و زیان نشان داده می شود.

هزینه های محصول برای یک شرکت تولیدی تنها شامل مخارج ضروری جهت تکمیل محصول در مراحل تولید موجود در زنجیره ارزش است که بهای تمام شده محصول را رقم می زند و شامل موارد زیر است:

۱-    مواد مستقیم : مواد مورد استفاده برای تولید محصول که بخش فیزیکی آن را تشکیل می دهد.

۲-    دستمزد مستقیم : هزینه نیروی کار کارگران بکارگرفته شده برای تولید محصول.

۳-    سربار کارخانه : هزینه های غیرمستقیم اعم از مواد و دستمزد غیرمستقیم وتسهیلات مورد استفاده جهت پشتیبانی فرآیند تولید.

هزینه محصول در یک شرکت بازرگانی همان بهای تمام شده کالای خریداری شده است که شامل قیمت خرید کالا بعلاوه هزینه حمل آن توسط شرکت خریدار است. سایر مخارجی که برای اداره شرکت و فروش محصول پرداخت می شوند، در دوره ای که واقع می شوند بعنوان هزینه در نظر گرفته می شوند به همین خاطر به آنها هزینه دوره گفته می شود. هزینه های دوره عمدتا” شامل هزینه های عمومی و اداری و فروش هستند که برای اداره شرکت پرداخت می شوند وبطور مستقیم یا غیرمستقیم به فرآیند تولید محصول در شرکتهای تولیدی(یا خرید کالا برای فروش مجدد در شرکتهای بازرگانی) ارتباط ندارند.هزینه تبلیغات پردازش اطلاعات و هزینه حقوق مدیران و کارکنان اجرایی نمونه هایی از هزینه های دوره می باشند. گاهی اوقات به هزینه های دوره در شرکتهای تولیدی و بازرگانی ، هزینه های عملیاتی یا هزینه های اداری و فروش نیز گفته می شود. درشرکتهای خدماتی غالبا” این هزینه ها را هزینه های عملیاتی می نامند.

محاسبه بهای تمام شده در شرکتهای تولیدی، بازرگانی و خدماتی:

شرکتهای بازرگانی به خرید و فروش کالا اشتغال دارند اما شرکتهای تولیدی با استفاده از مواد، دستمزد و سربار کالا می سازند. مرحله اول در فرآیند تولید، خرید مواد اولیه است. مرحله دوم، اضافه کردن۳جزء بهای تمام شده یعنی مواد مستقیم، دستمزد مستقیم و سربار به کالای در جریان ساخت است. در مرحله سوم هنگامی که کار تولید تکمیل می شود هزینه های محصول که در حساب موجودی کالای در جریان ساخت، انباشته شده اند به حساب موجودی کالای تکمیل شده و بعد در زمان فروش به حساب بهای تمام شده کالای فروخته شده منتقل می شوند.

در شرکتهای تولیدی سه حساب موجودی کالا وجود دارد:

۱-    موجودی مواد ا ولیه : شامل بهای مواد مورد استفاده در فرآیند تولید است.

۲-    موجودی کالای در جریان ساخت : شامل تمام هزینه های متحمل شده برای تولید محصولی است که ساخت آن شروع شده اما تا تاریخ پایان سال مالی هنوز تکمیل نشده است.

۳-    موجودی کالای تکمیل شده : شامل بهای تمام شده کالایی است که تکمیل شده و آماده فروش است.

هریک از این سه حساب دارای مانده اول دوره و آخر دوره هستند.

فرمول محاسبه موجودی کالا در حساب تی(T) موجودی کالا به شرح زیر است :

 موجودی کالای اول دوره+هزینه های اضافه شده=هزینه های انتقال یافته به خارج+موجودی کالای آخر دوره

اصطلاح هزینه های اضافه شده و هزینه های انتقال یافته به خارج بسته به نوع حساب موجودی کالا دارای تعابیر متفاوت است:

حساب موجودی کالاهزینه های اضافه شدههزینه های انتقال یافته به خارج
موجودی مواد اولیهخرید مواد اولیهبهای مواد اولیه مصرف شده در تولید
موجودی کالای در جریان ساخت۱-بهای مواد مصرف شده در تولید

۲-هزینه دستمزد مستقیم

۳-هزینه سربار

بهای تمام شده کالای ساخته شده برای محصولاتی که در این دوره تکمیل شده اند.
موجودی کالای ساخته شدهبهای تمام شده کالای ساخته شدهبهای تمام شده کالای فروخته شده

فرمول موجودی کالا، ابزار سودمندی است که نشان می دهد چگونه بهای مواد اولیه، دستمزد مستقیم و سربار بین حسابهای موجودی کالای در جریان ساخت، کالای ساخته شده، و بهای تمام شده کالای فروخته شده جریان دارد.

شرکتهای بازرگانی کالا را خریداری و به حساب موجودی کالا منظور می کنند. هنگامی که کالا را فروختند، آن را به حساب بهای تمام شده کالای فروخته شده منتقل می کنند.در شرکتهای تولیدی محاسبه بهای تمام شده کالای فروخته شده طی دو مرحله انجام می شود: در مرحله اول بهای تمام شده کالای تکمیل شده محاسبه می شود و در مرحله دوم مانده موجودی کالای تکمیل شده اول دوره به بهای تمام شده کالای تکمیل شده( محاسبه شده در مرحله اول) جمع شده و موجودی کالای آماده برای فروش محاسبه می شود. سپس کالای ساخته شده آخر دوره از آن کسر می شود تا بهای تمام شده کالای فروخته شده بدست آید.

 

مفاهیم هزینه برای برنامه ریزی و تصمیم گیری :

حسابداران مدیریت برای تسهیل تصمیمات مدیریت و برنامه ریزی ، اطلاعات مربوط ، به موقع و دقیقی را با صرف هزینه های معقول و قابل قبولی تهیه می کنند. مربوط بودن مفهومی بسیار مهمی در بین مفاهیم تصمیم گیری است. ارائه به موقع ، دقیق و کم هزینه اطلاعاتی که مربوط به تصمیم نیستند فایده ای برای مدیران ندارند.

هزینه مربوط :

به گزارش پاراف، مفهوم هزینه مربوط زمانی کاربرد دارد که تصمیم گیرنده بخواهد از بین دو یا چند راهکار یکی را انتخاب نماید. فرد تصمیم گیرنده برای اینکه بتواند تعیین کند که کدام راهکار بهتر است باید ابتدا مشخص کند که کدام راهکار منفعت بیشتری (معمولا” ریالی) دارد.بنابراین تصمیم گیرنده نیازمند اطلاعاتی در خصوص هزینه های مربوط به تصمیمی است که می خواهد اخذ نماید.

هزینه مربوط حائز دو ویژگی است: ۱- مقدار آن برای راهکارهای مختلفی که قرار است از بین آنها یکی انتخاب شود متفاوت است ۲- این هزینه درآینده رخ می دهد.اگر هزینه ای برای همه راهکارهای موجود یکسان باشد، در اینصورت وارد کردن آن در محاسبات فقط باعث اتلاف وقت بوده و احتمال اشتباه را نیز افزایش می دهد. هزینه هایی که هم اکنون واقع شده اند یا شرکت متعهد به پرداخت آنهاست هزینه های نامربوط می باشند. زیرا انتخاب هر راهکار تفاوتی در میزان آن هزینه ایجاد نمی کند و در هرصورت شرکت این هزینه ها را متحمل شده است. هزینه های ثابت و هزینه های متغیر بسته به نوع تصمیم و راهکارهای موجود، ممکن است مربوط یا نامربوط باشند.

هزینه فرصت:

هزینه فرصت؛ منفعت از دست رفته ای است که ناشی از انتخاب یک راهکار از بین راهکارهای مختلف موجود است که مانع از دریافت منافع حاصل از راهکارهای دیگر می شود. برای مثال ؛ اگر مدیر فروش شرکت، سفارش یک مشتری جدید را نپذیرد به این هدف که سفارش مشتری قدیمی شرکت رابرآورده سازد ، سود بالقوه ناشی از عدم قبول سفارش مشتری جدید، هزینه فرصت از دست رفته برای این تصمیم مدیر فروش است.

هزینه ریخته شده :

هزینه ریخته شده ؛ هزینه ای است که واقع شده یا شرکت متعهد به پرداخت آن می باشد، در نتیجه برای تصمیم گیری نامربوط تلقی می شود زیرا فرد تصمیم گیرنده هیچ اختیاری برای جلوگیری وقوع این هزینه ها ندارد. به عنوان مثال فرض کنید ۳ گالن شیر خریده اید که در زمان حمل آنها به شرکت ، یکی از این ۳ گالن واژگون شده و تمام شیر آن روی زمین می ریزد. حال شما می خواهید تصمیم بگیرید که شیر خریداری شده را به ماست تبدیل کنید. بدیهی است که هزینه آن گالن شیر ریخته شده در تصمیم گیری کنونی شما هیچ نقشی ندارد. به هزینه آن گالن شیر از بین رفته در این مثال، هزینه ریخته شده می گویند.

ویژگی اطلاعات هزینه برای تصمیم گیری:

اطلاعات برای اینکه در تصمیم گیری مفید واقع شوند باید دارای ویژگیهای زیر باشند:

دقت: یک تصمیم گیرنده با تجربه از اطلاعات حسابداری بدون توجه به دقت بکار رفته در تهیه آنها استفاده نمی کند.اطلاعات غیر دقیق می تواند باعث گمراهی و اتخاذ تصمیمات نادرست و پرهزینه شود. یک راه حل مناسب برای اطمینان از دقت اطلاعات، طراحی و کنترل دائم یک سیستم کنترل داخلی اثربخش است.سیستم کنترل داخلی حسابداری، مجموعه ای از سیاستها و رویه هایی است که فعالیتهای پردازش اطلاعات را در جهتی رهنمون می سازد که جلوی هرگونه اشتباه یا تقلب گرفته شود.

به موقع بودن: اطلاعات مدیریت هزینه باید به موقع در اختیار فرد تصمیم گیرنده قراربگیرد تا امر تصمیم گیری را تسهیل بخشد. در بسیاری از موارد هزینه تاخیر در ارائه اطلاعات می تواند بسیار پرهزینه باشد. برای مثال، هزینه تشخیص به موقع نقص داخلی در فرآیند تولید، هزینه به مراتب کمتری را متوجه شرکت می سازد تا حالتی که این نقص در مراحل پایانی کار یا بعد از فروش محصول شناسایی شود و هزینه مواد و دستمزد اتلاف شده ای را برای شرکت رقم زند.

هزینه- منفعت اطلاعات هزینه: حسابداران مدیریت، خدمات اطلاعاتی به شرکت ارائه می دهند که این خدمت هم هزینه بر است و هم با ارزش. هزینه تهیه اطلاعات جهت مدیریت هزینه نیز باید همانند سایر هزینه های شرکت، کنترل شود. هزینه تهیه اطلاعات تابعی از میزان دقت، به موقع بودن و میزان تفصیلی بودن اطلاعات تهیه شده است. بعبارت دیگر، تهیه اطلاعات نیازمند صرف هزینه است. اما این هزینه با منافع حاصل از بکارگیری اطلاعات باید مقایسه شود. در صورتیکه این منافع بیشتر از بهای تهیه آن باشد، تهیه اطلاعات توجیه اقتصادی دارد و نسبت به تهیه آن اقدام می شود.

مفاهیم هزینه برای کنترل عملیات و مدیریت:

به گزارش پاراف، مهمترین نقش اطلاعات مدیریت هزینه، فراهم کردن مبنایی برای ایجاد انگیزه و تشویق مدیران و کارکنان بواسطه تلاشها و میزان اثربخش بودنشان است. یکی از مفاهیم اصلی هزینه قابل استفاده در اجرای این وظیفه مدیریت، قابلیت کنترل هزینه است. هزینه ای قابل کنترل می باشد که مدیر و کارکنان اختیار آن را داشته باشند که باعث وقوع یا عدم وقوع آن شوند یا بتوانند اثرقابل ملاحضه ای در میزان آن هزینه در یک دوره زمانی مشخص داشته باشند.

دودیدگاه در خصوص اهمیت هزینه های قابل کنترل وجود دارد. یک دیدگاه این است که مدیر و کارکنان تنها مسئول هزینه هایی هستند که قادر به کنترلشان می باشند. این دیدگاه موافق این نظر است که مسئول دانستن مدیران درقبال تغییر هزینه هایی که خارج از کنترل آنهاست، امری غیرمنصفانه می باشد. دیدگاه دوم این است که بسیاری از هزینه های غیرقابل کنترل، نظیر هزینه های عمومی واداری شرکت در حقیقت توسط همه مدیران قابل کنترل هستند. بنابراین نمایش این هزینه ها در گزارش هزینه مدیران پیام روشنی دارد و آن این است که در صورت کنترل مناسب این هزینه ها، شرکت منتفع خواهد شد.پاراف.