جملاتی که نباید به رئیس خود بگویید و مدیران دوست ندارند بشنود!

جملاتی که نباید به رئیس خود بگویید و مدیران دوست ندارند بشنود!

پاراف جملاتی که نباید به رئیس خود بگویید و مدیران دوست ندارند بشنود! : فارغ از اینکه مدیران همیشه دوست دارند آنچه را که دوست دارند بشنوند، کارمندان باید بدانند چه حرف ها و جملاتی را نباید به رئیس خود بگویند و مدیران نیز چه جملاتی را دوست ندارند بشنوند.

بعضی اوقات ممکن است به رئیس تان چیزی بگویید و بعد از خجالت سرخ و سفید شوید ولی این تنها یکی از عواقب آن حرف بی جا است. ممکن است حتی آینده شغلی و پیشرفت تان را با گفتن بعضی از حرف ها به خطر بیندازید و این تنها به خاطر تصویری است که از شما در ذهن رئیس تان نقش می بندد. ممکن است رئیس تان حرف بی جای شما را عینا به خاطر نداشته باشد ولی قطعا احساسی که آن لحظه به خاطر حرف شما پیدا کرده، هنوز با اوست !

حتما برای همه ما اتفاق افتاده که سر کار به هر دلیلی از لحاظ روانی دچار عصبانیت شده باشیم. حتی ممکن است گاهی اوقات خواسته یا ناخواسته این آشفتگی در نوع صحبت یا لحن ما با رئیس یا همکاران مان نمایان باشد. چیزی که شما می گویید، تصویری از شما در ذهن اطرافیان درست می کند که ممکن است تا سال ها از شما باقی بماند.

از طرفی یکی از بهترین راه ها برای داشتن زندگی کاری رضایت بخش و بدون دغدغه و قرار داشتن در مسیر پیشرفت این است که حرف های مدیر خود را به خوبی گوش کنید و در جبهه او باشید.

شاید این مساله برای بعضی افراد بسیار ساده به نظر برسد، اما هستند افرادی که نمی توانند با این موضوع کنار بیایند. مشکل آنها اغلب این است که به طور ناخواسته کارهایی می کنند تا حرف هایی می زنند که باعث می شود مدیرانشان فکر کنند چه آدم های بی کفایت، بی تجربه و ناکارآمدی هستند؛ مواردی که هیچ مدیری دوست ندارد در کارمند خود ببیند.

این جملات را هیچ وقت نگویید!؟

اصلا چرا باید این کار را انجام داد ؟ این واقعا احمقانه است!:

هرگز این جمله را به رئیس تان نگویید. این جمله اقتدار او و قدرت قضاوت او را درمورد درست بودن یک کار زیرسوال می برد. این باعث تحقیر رئیس تان و کل مجموعه ای می شود که در آن مشغول فعالیت هستید. با گفتن این جمله شما به طور واضح شایستگی رئیس تان را به چالش می کشید و این حرکتی عاقلانه نیست.

در شرح وظایف من نیست!

این روزها کارفرمایان دوست دارند افرادی را استخدام کنند که به اصطلاح «همه کاره»اند. یعنی علاوه بر وظایف «رسمی»شان، کارهای دیگر را هم در «راستای» شغل شان انجام دهند. بیشتر راغبند با کسانی که کمتر گله و شکایت دارند همکاری کنند. اگر رئیس تان احساس کند شما به اندازه کافی مشتاق نیستید یا شایستگی انجام کاری که به شما محول شده، ندارید، ممکن است تصویر یک فرد ضعیف در ذهنش نقش ببندد. یادتان باشد کار شما فقط محدود به مواردی نیست که در قرارداد ذکر شده است. وقتی مدیری از شما می خواهد تا کاری را انجام دهید، انجام آن وظیفه شماست. اگر جلوی مدیر خود از قبول آن کار سرباز بزنید، به نظر او کودک، غیرمتعهد و بدون حس همکاری خواهید بود.

تقصیر من نیست!

اینکه واقعا تقصیر چه کسی است برای رئیس شما اصلا مهم نیست. برای او بیشتر برطرف شدن مشکل مهم است وقتی شما می گویید «تقصیر من نیست» درواعق اینطور به نظر می رسد که شما هیچ میلی بریا رفع آن مشکل ندارید و یا حتی بدتر: قصد دارید خطای خودتان را با گرفتن انگشت اتهام به سمت کسی دیگر، لاپوشانی کنید. این رفتار به رئیس شما نشان می دهد که نه تنها نمی توان درمورد یک مسئله به شما اتکا کرد بلکه شما فردی قابل اعتماد هم نیستید. حتی اگر واقعا مشکل پیش آمده تقصیر شما نبوده است، این جمله را به زبان نیاورید زیرا شما را همچون یک بچه شش ساله نشان می دهد. بزرگ ترها همیشه مسوولیت کارهای خود را به عهده می گیرند و برای حل مشکلات به دنبال راه چاره هستند. مدیران همیشه دوست دارند کارمندان بخشی از راهکار باشند، به ویژه زمانیکه که خودشان مشکلی را به وجود آورده اند.

مشکل من نیست!

اگر رئیس تان بگوید، آنوقت مشکل شما هم هست. علاوه بر این، مشکلی که در سر کار وجود دارد، مشکل همه است. گفتن این جمله نشان می دهد که اولا این مشکل اصلا برای شما مهم نیست ثانیا شما یک عضو همدل با گروه تان نیستید. پس با گفتن اینکه مسئله ای، مشکل شما نیست، مسئولیتی را از گردن شما ساقط نمی کند و باعث ایجاد دلسردی در ذهن رئیس تان نسبت به عملکرد شما می شود.

نمی دانم این کار را چطور باید انجام دهم!

درست است، ممکنم است شما ننداید کاری را چطور باید انجام داد ولی موضوع، طرز بیان این مورد است. اینکه راحت بگویید «من نمی دانم چطور باید این کار را بکنم» نوعی ضعف را از طرف شما نشان می دهد و باعث می شود که رئیس تان این را به عنوان بهانه ای برای انجام ندادن کار تلقی کند. به جای آن جمله بگویید که شما آماده انجام دادن آن وظیفه هستید اما به دلیل اینکه قبلا این کار را انجام نداده اید ممکن است به راهنمایی نیاز د اشته باشید و از او بخواهید در این راه به شما کمک کند.

سطح کاری من بالاتر از این است که من این کار را انجام دهم!

شاید اینطور باشد، شاید هم نباشد. ولی چیزی که واضح است، این است که شما در یک تیم به کاری مشغول هستید و به جای گوشزدکردن جایگاه رفیع علمی تان و سطح بالای دانش تان، آستین بالا بزنید و وظیفه ای که به شما محول شده به درستی و دقت انجام دهید. این آن چیزی است که رئیس تان از شما انتظار دارد و چیزی غیر از این، ممکن است که فکر کند شما شایستگی لازم را ندارید.

انجام این کار را غیرممکن است!

گفتن این جمله به معنای این است که «نمی دانم چطور آن را باید انجام دهم» یا «نمی خواهم که آن را انجام دهم» در هر صورت اگر کس دیگری این کار را برعهده بگیرد و انجامش دهد، شما از آن پس تبدیل به یک آدم خنگ و ناتوان می شوید که شایستگی انجام کاری را ندارد. گفتن این جمله شاید بزرگ ترین اشتباه زندگی شغلی تان باشد. اشتباهی جبران ناپذیرد.

به اندازه کافی حقوق نمی گیرم!

باتوجه به نرخ بالای بیکاری میلیون ها نفر هستند که اصلا حقوقی دریافت نمی کنند و بسیار خوشحال خواهند شد که جای شما خالی شود تا شغل شما را داشته باشند و این دقیقا همان چیزی است که در رابطه با این شرایط، در ذهن رئیس شما هم هست.

تلاشم را می کنم!

رئیس تان از شما نمی خواهد تلاش تان را بکنید. او از شما می خواهد کار را «انجام دهید» تلاش کردن جایگزینی برای انجام دادن محسوب نمی شود. گفتن اینکه شما تلاش تان را می کنید به رئیس تان این را القا می کند که شما شایسته انجام این وظیفه نیستید و نمی توان به شما برای انجام این کار اطمینان داشت. پس با گفتن این حرف، شما چیزی را تضمین نمی کنید.

متاسفانه از لحاظ زمان در مضیقه هستم!

معنی این جمله می شود: «من نمی خواهم این کار را انجام دهم.» اگر سرتان از لحاظ کاری خیلی شلوغ است و برعهده گرفتن وظیفه ای جدید از توان شما خارج است این را خیلی راحت به رئیس تان بگویید و از او بخواهید تا انجام این وظایف را اولویت بندی کند.

حواستان به این جملات باشد. مدیران دوست ندارند اینها را بشنوند! ازما گفتن بود. فردا نگی نگفتی!؟

مشکل ارتباطی بوده است!

از آنجا که بیشتر مشاغل این روزها در رقابت تنگاتنگ با هم هستند، شرکت ها اصولا برای افرادی که ارتباطات ضعیفی دارند، زیاد هزینه نمی کنند. مدیرهای مختلف نیازهای اطلاعاتی مختلفی نیز دارند، بنابراین ببینید مدیر شما جزو کدام دسته است و به همان ترتیب رفتار کنید. داشتن ارتباطات خوب برای موفقیت یک شرکت، یک مدیر و حتی شغل کارمند بسیار ضروری است.

من همینم که هستم آقای ناظم مدرسه!

مثل دانش آموزی نباشید که ناظم مدرسه برای کنترل شما مدام باید با خط کش به جانتان بیفتد. مدیران از اینکه همیشه باید با این چنین کارمندانی بر سر انجام ندادن کارها مجادله داشته باشند، بیزار هستند. خود را با روش و خلق و خوی مدیر هماهنگ کنید. به حرف های او خوب گوش کنید و آنچه را خواسته است به بهترین شکل انجام دهید. “من همینم که هستم” پایان زود هنگام زندگی کاری شماست.

نمی توانم تحملش کنم!

مدیرها بدشان می آید تا وقت ارزشمند خود را به جای تمرکز روی کارهای مهم، روی مشاجره کارمندان و اختلاف های آنها صرف کنند و اصولا دوست ندارند وقتی دو نفر نمی توانند به طور حرفه ای مشکلات خود را حل کنند، آن را به بخش منابع انسانی بکشانند. آنها تمایل دارند تا کارمندان احساس مسوولیت داشته باشند و همچون آدم های بزرگ با هم رفتار کنند.

من حالم خوب نیست!

اگر واقعا بیمار شده اید و نمی توانید کار کنید، مشکلی نیست اما اگر به دروغ خود را به بیماری زده اید، اگر مدیرتان به این مساله پی ببرد بسیار برای شما گران تمام خواهد شد. احتمال لو رفتن این دروغ زمانی بیشتر می شود که شما در فیس بوک، توئیتر یا دیگر رسانه های اجتماعی خود پست جدیدی بگذارید و مدیرتان آن را ببینید. یا یک دوست دهن لق شما را بفروشد.

شکوه و شکایت کردن و نق زدن!

وقتی از کارمندان خواسته می شود تا بیشتر کار کنند، بیشتر آنها از این مساله شکایت می کنند. اما از آنجا که مشکلات شرکت برای همه یک پیامد دارد، این شکایت ها در واقع باعث رنجش و عصبانیت مدیران می شود زیرا آنها خودشان به اندازه کافی خسته و ناراحت هستند. شما باید زمان خود را برای یافتن راهکارها صرف کنید. همیشه به یاد داشته باشید برای هر موقعیت شغلی دست کم 5 نفر آماده به خدمت هستند. شاید مدیر شما حوصله تحمل شکایت های شما را نداشته باشد!

تقاضای افزایش حقوق دارم!

این وظیفه مدیر شما نیست تا نیازهای مالی شما را برطرف، صورت حساب های شما را پرداخت کند یا هزینه سفرتان را بپردازد. شما با توجه به کاری که انجام می دهید حقوق دریافت می کنید. اگر تقاضای افزایش حقوق دارید، این را با کارهای خود نشان بدهید و به جای درخواست یکطرفه، رو در رو با مدیرتان صحبت کنید.

حالا که اینطوره منم استعفا می دم!

هیچ گاه مدیر خود را تهدید به استعفا نکنید زیرا ممکن است احترام خود را پیش مدیر و حتی کار خود را از دست بدهید.

توجیه و تفسیر!

هیچگاه اشتباهات و کم کاری های خود را برای رئیستان به زمین و زمان ندوزید. عواقب کار خود را بپذیرید و کار به زمین مانده را به سامان برسانید. و نتیجه کار را به او اطلاع دهید.