اشعار طنز کارمندی

اشعاری طنز برای کارمندان!

پاراف اشعاری طنز برای کارمندان! : نگاه طنز آمیز به کارمندان را در قالب دو شعر متفاوت تجربه کنید. امیدواریم این اشعار لبخند را به لبانتان بنشاند.

بیش از دو هـــــــــزار سال تنها باشی

در حسرت یک جـــرعه ز دریا باشی

پیوسته چــــــــــــــــو متهم ببینند تو را

در مجلس خاص و عام ، رســوا باشی

از سایه خود همیشه در ترس و هراس

مشغـــــول فرار از این و آن ها باشی

از اول صبح تشنه لب تا مغـــــــــرب

دنبال رئیس ، بهر امضـــــــــــا باشی

از ترس گـــــــرفتار شدن دست پلیس

آواره دشت و کوه و صحــــــرا باشی

انگـــــــشت نمای مردم شهر و دهات

دنبال هم اندیشی دلها باشــــــــــــــــی

در فلسفه و هندسه و حـــــرف حساب

در دوره خود یکه و تنها باشــــــــــی

از حرف تو هیچکـــس نگیرد درسی!!!

در فهم علوم ، گر چه یکــــــتا باشی

بهتر بود از اینکه دراین وانفــــــــسا

مستخـــــــــــــــــدم دولت توانا باشی

و اما شعر دوم اشعاری طنز برای کارمندان!

من فرد کارمندم مترو سوارم

هرروزرفت وبرگشت این گشته کارم

با یک بلیط ارزان کلی مسافت

از خانه تا به کارم ره می سپارم

حسرت بدل بماندم یک دم نشینم

سرپا میان مردم تحت فشارم

دستم زبسکه گیرد آن میله محکم

در کتف خویش دردی جانکاه دارم

از بس که هل دهندم هر سوی مردم

آید برون دمارم از روزگارم

از لحظه ی ورودم تا وقت اخراج

جنگاوری نمونه در کارزارم

وقت سوار گشتن چون میوه ی کال

وقت پیاده گشتن من آبدارم

بسکه گدا ببینم در مترو هرروز

بر حال وروز آنها من اشکبارم

بازار داغ باشد بازار مترو

بهر خرید اجناس من بی قرارم

هم شیر مرغ دارد هم جان آدم

با قیمتی مناسب آید بکارم

هروز شاهدم بر دعوای مردم

بی طاقتیشان را افسوس دارم

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 0
دوست نداشتم: 0
میانگین امتیازات: 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *