قانون شکنی

ریشه قانون شکنی از کجا آب می‌خورد؟

پاراف ریشه قانون شکنی از کجا آب می‌خورد؟ : برای جامعه‌ای که قرار است فرزندان آنها در آن زندگی کنند چه آرزو و خواسته‌ای دارند؟ آیا جامعه‌ای بی‌قانون و هنجارشکن که فقط روابط حاکم است و ضوابط و قوانین، محلی از اعراب ندارد، خواسته آنهاست. آنها که لقمان گونه در جایگاه نصیحت گویی می‌نشینند اما در آموزه‌هایی معکوس، زرنگی و تیز بازی بر مبنای دور زدن قانون را به فرزند خود می‌آموزند حتماً این نصیحت لقمان حکیم را شنیده‌اند که آنچه را بر خود می‌پسندی بر دیگران هم بپسند و آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران هم نپسند» بنابراین آیا دوست دارند خود یا فرزندشان قربانی دور زدن قانون و هنجار شکنی‌های عرفی شده دیگران شوند؟

آسیب شناسان اجتماعی ریشه بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی و بزه کاری‌های افراد را در دوران کودکی آنها می‌دانند؛ چرا که بنیان شخصیت انسان‌ها در همین دوره ساخته می‌شود.آنان بر این باورند که اهمیت و توجه به نیازها و خواسته‌های کودکان و نیز آموزش عملی و رفتاری والدین در پاس داشتن قوانین کلی و جزئی می‌تواند جامعه را در برابر آسیب‌های بسیاری ایمن سازد.

به هر میزانی که کودکان در سنین رشدشان با الگوهای رفتاری شهروندی و حرمت نگه داشتن قوانین آشنا شوند؛ میزان اعتماد آنان به اطرافیانشان، شهروندان و مردم کشورشان بیشتر می‌شود.

چطور یک کودک در بزرگسالی تبدیل به قانون شکن می‌شود؟

آیا فردی که از همان سنین ابتدایی با هنجارشکنی‌های والدینش درمشاجره‌های زناشویی، برخورد با همسایگان، رعایت نکردن قوانین رانندگی، حق الناس خوردن‌های پدران در هنگام انجام مشاغلشان و غیره آشنا می‌شود؛ می‌تواند آیینه بازتاب دهنده آن رفتارها در آینده نباشد؟

توجه به قانون و مراعات حقوق در جامعه نیاز به آموزش دارد و این امر باید از همان دوران کودکی آموزش داده شود.

تربیت باید در هر کشوری فراگیر شود تا بسیاری از بزه‌ها و هنجارشکنی‌ها روی ندهد و اگر هم‌اکنون شاهد حجم عظیمی از پرونده‌های قضایی در دادگاه‌ها هستیم به سبب نداشتن فهم دقیق از مبانی حقوقی است.مباحثی همچون قضا و حقوق باید در مدارس و از همان مقطع دبستان و ابتدایی به صورت تدریجی، مستمر و برنامه‌ریزی شده به کودکان آموزش داده شود.

تعلیم و تربیت برای کاهش بزه در جوامع بسیار مهم است و اگر هم‌اکنون با مشکلاتی مواجه هستیم که از نرخ متوسط جهانی گاهی بالاتر است به سبب این است که والدین در زمان‌های خودشان از تعلیم بهره‌ای نبرده‌اند. واقعیت این است تربیت اجتماعی در گذشته اغلب کم رنگ بوده و والدین وقتی بزرگ شدند که شاهد بسیاری از هنجارشکنی‌ها بوده‌اند اما خوشبختانه این امر هم‌اکنون بسیار کم رنگ شده است.

خانواده، مدرسه و جامعه سه مرحله‌ای هستند که در تعلیم و تربیت کودکان تأثیرگذار هستند و اگر هر کدام این عوامل نقش مطلوبی ایفا نکند در نهایت تأثیرات منفی آن دیده خواهد شد.

والدین می‌توانند از طریق الگوگذاری یعنی داشتن رفتار و سلوک مناسب با فرزندان، خانواده، اطرافیان، فامیل و مردم بهترین الگوهای رفتاری را برای فرزندان به یادگار بگذارند. همچنین پدران و مادران با انتقال داده‌ها و آموزه‌ها نقش بسزایی را برای آموزش شیوه راهبردی سلوک فرزندانشان در آینده دارند. بنابراین والدین نقش ارزشمندی در آموزش روش‌های درست زندگی کردن، قانونگرایی، رعایت حقوق دیگران و همزیستی مسالمت‌آمیز به فرزندانشان ایفا می‌کنند. والدین با تعلیم چگونه خوب زیستن، قانونمندی، رعایت نظم و انضباط اجتماعی و غیره نخستین پایه‌های حقوق شهروندی را به کودکان می‌آموزند.

اگر والدین ضمن ارائه توصیه‌های اخلاقی به فرزندانشان، قانون جامعه و کشور را رعایت کنند؛ به طور حتم می‌توانند شیوه‌های زندگی درست را منتقل کنند. فراموش نکنیم که فرزندان قبل از توجه به نصایح والدین به عملکرد آنان می‌نگرند و بر همین اساس پدران و مادران بهترین معلم حقوق شهروندی به شمار می‌روند.ایران.