اصول صحیح تشویق و تنبیه در مدیریت اسلامی

اصول صحیح تشویق و تنبیه در مدیریت اسلامی

پاراف اصول صحیح تشویق و تنبیه در مدیریت اسلامی : مفهوم تشویق و تنبیه: تشویق از ماده «شوق» و به‌معنای «به‌شوق‌افکندن» و «راغب‌ساختن» است و تنبیه به‌معنای مجازات‌کردن، ادب‌کردن و گوش‌مال‌کردن آمده است.

اصول تشویق و تنبیه: نظام تشویق و تنبیه، نباید امری گزاف و بدون داشتن اصول و چارچوب باشد. ازاین‌رو، برخی از اصولی را که برای این امر، لازم است یادآور می‌شویم:

۱. مدیریت صحیح

یکی از اصول تشویق و تنبیه، مدیریت صحیح است. بدیهی است که در یک نظام مدیریتی ناصحیح، نمی‌توان توقع داشت، افراد به درستی به وظیفه خود، عمل کنند.
یکی از راه‌های اعمال مدیریت صحیح، این است که بین افراد نیکوکار و متخلف، فرق گذاشته شود. در عهدنامه امام علی (ع) به مالک ‌اشتر به این موضوع اشاره شده است: «هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی‏رغبت و بدکاران در بدکاری، تشویق می‏گردند. پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده» (نهج‌البلاغه، نامه۵۳).
بنابراین، یکی از اصول مدیریت صحیح این است که حاکم اسلامی بین کارگزار شایسته و کارگزار متخلف، تفاوت قائل شود و با هر کدام از آنها برخورد لازم را نماید.

۲. واگذاری مسؤولیت بر اساس توانایی‌ها

از دیگر اصول تشویق و تنبیه، واگذاری مسؤولیت‌ها بر اساس توانایی و دادن اختیارات بر اساس مسؤولیت‌ها است.
در یک نظام اداری و سازمانی، تخصص‌هاى گوناگون و افراد متفاوت، وجـود دارنـد کـه قبل از هر چیز، بـه دلیل هـماهنگى بیشتر کارکنان و عدم تداخل فعالیت‌های آنان، باید توانمندی کارگزاران و مرز مسؤولیت‌ها در هر بخش مشخص گردد تا میزان تلاش، مسؤولیت‌پذیری، کارآیى و دلسوزى افراد، نسبت به نوع مسؤولیتشان، روشن گردد.
بر اساس نگرش اسلامی، معیار واگذاری مسؤولیت‌ها، لیاقت و توانایی‌های افراد است. در حکومت حضرت علی (ع) که نمونه بارز حکومت اسلامی است، حتی استانداران حضرت، وظایف و اختیارات یکسانی نداشتند. آن عده از یاران حضرت که کاملاً مورد اعتماد بوده و از لحاظ توانایی‌های فکری و اجرایی در حد بالایی بودند، به سِمَت استانداری مناطق حساس و وسیع‌تر، منصوب گشته و حضرت، تقریباً تمام اختیارات خویش را به عنوان ولی ‌امر مسلمین در آن مناطق به ایشان تفویض می‌نمود و لذا کلیه امور مربوط به نظام اداری، قضایی، اقتصادی، نظامی و حتی بیان امور دینی، در اختیار ایشان بود. به عنوان نمونه، افرادی چون قیس‌بن‌سعد، محمدبن‌ابی‌بکر و مالک‌ اشتر در مصر، عثمان‌بن‌حنیف و ابن عباس در بصره و… چنین اختیاراتی داشتند. بقیه کارگزاران بر اساس امور محوله، از اختیارات کمتری بهره‌مند بودند؛ حتی گاهی برای کمک به استاندار یک منطقه، قاضی، فرمانده ارتش و مأمور جمع‌آوری مالیات و… جداگانه از سوی حضرت، نصب می‌گردیدند.
بنابراین، قبل از هر چیز باید حیطه کاری حاکم و کارگزار تعیین گردد؛ زیرا توبیخ مدیر یا کارگزاری که در خصوص موضوع واگذارشده به او، هیچ مسؤولیت قانونی ندارد و یا مسؤولیت واگذارشده به او، فوق توان اوست، ظلم محسوب می‌شود.

۳. تشویق و تنبیه متناسب با نوع مسؤولیت

در تشویق و تنبیه باید بین میزان کار و تلاش و نوع تشویق و نیز بین میزان تخلف و نوع تنبیه و مجازات، رابطه و تناسب وجود داشته باشد؛ یعنی میزان تشویق با میزان فعالیت انجام‌شده و میزان مجازات با میزان تخلف یا کم‌کاری، به‌گونه‌ای برابر باشد تا اثر تربیتی تشویق یا تنبیه از بین نرود.
به عبارت دیگر، یک مدیر باید در انجام تشویق و تنبیه مراقب باشد تا تشویق و تنبیه وی به افراط و تفریط منجر نگردد؛ زیرا اگر اصلاً تشویق وجود نداشته باشد یا میزان آن نسبت به نوع تلاش انجام‌شده کم یا ناچیز باشد، باعث ایجاد سرخوردگی و بروز بیماری‌های روحی شده، انگیزه کارمند را از بین برده و موجب عارضه بی‌تفاوتی در مورد امور محوله می‌شود. همچنین زیاده‌روی در تشویق، موجب غرور و انحطاط شده و در فرد مورد تشویق، توقع تشویق پیدا شده؛ به‌گونه‌ای که اگر در شرایطی تشویق وجود نداشته باشد از انجام کار نیک سر باز می‌زند.
حضرت على (ع) فرمود: «ستودن بیش از آنچه که سزاوار است، نوعى چاپلوسى و کمتر از آن، درماندگى یا حسادت است»
در مورد تنبیه نیز همین‌گونه است؛ یعنی تنبیه زیاد، تمام انگیزه‌ها را در هم می‌کوبد و تنبیه نامتناسب با نوع تخلف و کمتر از آن، فرد را جسور و گستاخ خواهد نمود.
بنابراین، تشویق به اندازه‌ و مطلوب می‌تواند اثرات قابل توجهی به بار آورد. تشویق مانند داروی شفا‌بخشی است که باید به‌صورت دقیق و به میزان کافی و با دقت از آن استفاده شود و چه بسا کم و زیادشدن آن و افراط و تفریط در آن و به‌موقع‌نبودن آن اثرات نامطلوبی به‌بار می‌آورد.

۴. تقدم تشویق بر تنبیه

در آموزه‌های دینی و نیز یافته‌های بشری، تشویق، مقدم بر تنبیه است. اما از آنجا که تنبیه، آسان‌ترین راه است، معمولاً افراد میل به تنبیه‌کردن دارند، وگرنه شکی نیست که پیامد‌های مثبت تشویق، چندین برابر بیشتر است.
خداوند متعال در برخی از آیات متعددی از قرآن کریم، پیامبر اکرم (ص) را به عنوان «مُبَشِّر» و سپس «مُنذِر» معرفی می‌نماید. ذیلاً برخی از این آیات را متذکر می‌شویم:
«و تو را، جز به‌عنوان بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده، نفرستادیم» (اسراء(۱۷): ۱۰۵؛ فرقان(۲۵): ۵۶).
«ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‏دهنده و انذارکننده» (احزاب(۳۳): ۴۵؛ فتح(۴۸): ۸).
«خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند» (بقره(۲): ۲۱۳).
«پیامبرانى که بشارت‏دهنده و بیم‏دهنده بودند» (نساء(۴): ۱۶۵).
«ما پیامبران را، جز(به عنوان) بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده، نمى‏فرستیم» (انعام(۶): ۴۸؛ کهف(۱۸): ۵۶).
بنابراین، همان‌گونه که در آیات قرآن کریم،‌ تبشیر و تشویق، مقدم بر انذار و تنبیه بیان شده است، بر مدیران نیز شایسته است، نخست از عنصر تشویق بهره بگیرند و در نهایت از اهرم تنبیه استفاده بکنند.