karmandirani.ir_25

شعری در رسای کارمندان نمونه

پاراف شعری در رسای کارمندان نمونه : شاید شما کارمند عزیزتر از جان ، بارها و بارها به کارمند نمونه شدن فکر کرده اید و اینکه روزی روزگاری اسب سفید آرزوها خواهد آمد و شما را سوار کرده و به سوی سکوی کارمند نمونه شاید منتقل خواهد کرد.حالا اجالتا تا آن روز بیاید این شعر را زمزمه کنید تا ببینیم ان اسب چه موقع سر و کله اش پیدا خواهد شد:

دیشب به خواب دیدم ،گردیده ام نمونه// دربین کارمندان اندر ادارۀ خود

تشویق می نمودند ،کف می زدند مرتب//در آسمان بختم دیدم ستارۀ خود

آمد مدیرنزدیک ،با چهره ای گشاده// در دست او دو سکّه با یک سوییچ پیکان
من را به پیش خود خواند ،از بهر اخذ آنها // رفتم گرفتم هردو با دستهای لرزان

با حسرتی فراوان ،در من نظاره می شد// ازسوی هم قطاران حتی مدیر بنده
من غرق شادی و شور، اشک از دو دیده جاری// از اینکه گشته بودم در این میان برنده

از شدّت مسّرت، از خواب خوش پریدم// دیدم که ظهر نزدیک من توی رختخوابم
با سرعتی فراوان ،سوی اداره رفتم// در طول راه بودم دائم به فکر خوابم

وارد شدم اداره ،دیدم به روی میزم// بنهاده آبدارچی یک نامۀ از مدیرم
توبیخ نامه ای بود ،امضای او به زیرش// خواندم چو نامه برخاست صد آه از ضمیرم

تاخیرها و غیبت ،شد موجب نکوهش// رویای دیشب من گردید نقش بر آب
گفتم دوباره «جاوید» ، وارونه گشت خوابت// مانند دفعۀ پیش خیری ندیدی از خواب

شعری در رسای کارمندان نمونه