انتظار پشت اتاق دربسته یک مسئول، اندر حکایات عشق جلسه ها!

انتظار پشت اتاق دربسته یک مسئول، اندر حکایات عشق جلسه ها!

پاراف انتظار پشت اتاق دربسته یک مسئول، اندر حکایات عشق جلسه ها! : جلسه، جلسه همه‌اش توی جلسه‌اند. از هفت هشت ساعت کاری‌شان نصفش را به جلسه می‌گذرانند؟ معلوم نیست کی به کار مردم می‌رسند با این‌همه جلسه؟ اصلاً نمی‌دانم آخرش از این جلسه‌ها چه عاید ما می‌شود؟

از این جلسه می‌روند به آن جلسه و پولش را می‌گیرند، می‌دانی چقدر حق جلسه می‌گیرند؟ این ما مردم هستیم که پشت این درهای بسته روزمان الکی شب می‌شود و تنها چیزی که گیرمان می‌آید اعصاب درب و داغان است.

این‌ها حرف‌های دو ارباب‌رجوع است در یکی از ادارات.

آنها پشت اتاق دربسته یک مسئول به انتظار نشسته‌اند. انتظار اینکه جلسه‌ تمام شود و به کارشان رسیدگی کنند. حالا معلوم نیست نیم ساعت دیگر یا دو ساعت دیگر؟ مسئول دفتر آقای رئیس فقط می‌گوید، معلوم نیست حالا حالاها جلسه دارند. مرد جوان خطاب به منشی می‌گوید: «جلسه می‌روند یکی را جای خودشان بگذارند به کار مردم رسیدگی کند، این‌جوری خدا را خوش نمی‌آید.» تقریباًهمه کلافه‌اند. یکی پوشه مدارکش را زیر و رو می‌کند. دیگری بلند آه می‌کشد و چند نفری هم مدام گلایه می‌کنند از این‌همه جلسه، جلسه‌های بی‌پایان.

راستی چقدر برای شما پیش‌آمده برای پیگیری کارتان به اداره یا نهادی، سازمانی بیمه‌گر یا دیگر سازمان‌های خدماتی و حمایتی رفته باشید یا تلفنی پیگیر شده باشید و این جمله تکراری را بشنوید: باید منتظر بمانید مسئول مربوطه جلسه دارند!

شنیدن این جمله اغلب موارد واقعاً ناامید‌کننده است، این جمله کوتاه معنایش این است که باید ساعت‌ها در انتظار بمانید تا به کارتان رسیدگی شود. راستی چند بار از خودتان پرسیده‌اید که پشت این درهای بسته چه می‌گذرد؟

واقعاً این‌همه آدم چند ساعت مدام و پشت سرهم درباره چه حرف می‌زنند؟ درباره مشکلات و دغدغه‌های مردم؟ همان مردمی که پشت درهای بسته می‌نالند؟ از توی این‌همه جلسه بالاخره چه چیزی درمی‌آید؟ استراتژی، برنامه‌ریزی یا؟… چند بارشده که پشت همین درهای بسته به این موضوع فکر کرده باشید؛ به‌راستی دلیل برگزاری این‌همه جلسه چیست؟

فلسفه برگزاری جلسه

بعضی‌ها معتقدند حرف زدن خوب است. مخصوصاً برای ما ایرانی‌ها که کمتر بلدیم دورهم جمع‌ شویم و باهم حرف بزنیم. همین‌که مسئولان دورهم جمع شوند و حرف بزنند جای شکرش باقی است.

برخی اما خلاف این نظر را دارند و می‌گویند این جلسه‌ها هیچ فایده‌ای ندارد و تنها محلی شده برای گرفتن دستمزدهای بیشتر یا تقسیم رانت. تصور کنید در هفته یک مدیر چند بار جلسه داشته باشد؛ هم روز کارش پرمی شود وهم عوایدی نصیبش.

یافتن ارتباطات جدید هم هست؛ گاهی همین جلسه‌ها می‌شود بهترین مکان برای رد و بدل کردن رانت‌؛ استفاده از مجوزها، رانت‌های اطلاعاتی و گرفتن طرح‌های نان و آب دار. بر همین اساس رئیس جمهوری و وزیر کشور از لزوم تغییر در نظام بوروکراسی در کشور سخن می‌گویند؛ فرهنگی که سالیان سال است قصد دارد با جلسه مسائل را حل کند.

وزیر کشور از تصمیم‌گیری در تهران در قالب جلسات متعدد برای شهرستان‌ها نیز گله دارد. زیرا در این جلسات مشکلات از نزدیک مورد بررسی قرار نمی‌گیرد، نتیجه پیگیری نمی‌شود و دامنه تصمیم در مرکز و عمل در استان‌ها گسترده است. اما این تنها گوشه‌ای از فرهنگ جلسه بازی در نظام سنگین بوروکراسی کشور است.

مجید صفاری نیا، روانشناس اجتماعی از کارشناسانی است که برگزاری جلسه برای برخی ادارات را خوب و مفید و برای برخی دیگر غیرمفید می‌داند.

برخی سازمان‌های ما استراتژی، هدف و چشم‌انداز مشخص ندارند و مجبورند مدام جلسه برگزار کنند و برای انجام طرح‌های‌شان برنامه‌ریزی کنند. یعنی نیاز به اتاق فکر دارند. اما برخی دیگر از سازمان‌ها مثل سازمان تأمین اجتماعی و سازمان بهزیستی، سازمان‌هایی‌ هستند که برنامه روتین و مشخص دارند و به آن اندازه نیاز به جلسه ندارند، اما چون آن برنامه دنبال نمی‌شود، مجبورند مدام جلسه بگذارند که این جلسات فعالیت عادی آنها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و اتفاقی می‌افتد که امروز در جامعه شاهد آن هستیم؛ اینکه مدیران و کارمندان دائم در جلسه‌اند. البته نباید ویژگی‌های شخصیتی مدیران را هم در این میان نادیده گرفت؛ برخی مدیران دوست دارند مدام جلسه برگزار کنند، بدون اینکه به برنامه‌های مدیر قبلی فکر کنند یا از برگزاری جلسات به نتیجه مشخصی برسند یا حتی برای برگزاری جلسه‌ها نقشه یا هدف خاصی داشته باشند. از این زاویه شخصیت بسیاری از مدیران قابل ‌بررسی است.

مجموع این مسائل موجب شده که اغلب جلسه‌ها در ادارات دولتی و غیردولتی ما نتایج مطلوبی نداشته باشد. هرچند برگزاری اندک جلسات با دستورالعمل‌های مشخص ماهانه و فصلی برای بررسی حقوق شهروندی و حقوق ارباب‌رجوع ضروری است.

به گفته او سازمان‌های ما به دلیل نداشتن نقشه مشخص برای ادامه راهشان مدام دچار بحران می‌شوند و سیستم‌های پربحران به ناچار دنبال برگزاری جلسه‌اند.

سعید لیلاز، اقتصاددان:

وقتی کار به‌ جایی برسد که اقتصاد کشور دست اقتصاد گردان‌ها و مکانیسم بازار نباشد آن ‌وقت همه‌ چیز توسط بوروکرات‌ها اداره شود، از بازتاب‌های چنین سیستمی یعنی دخالت و تصدی فوق‌العاده دولت در اقتصاد، برگزاری جلسه‌های متعدد است. برای همین است که وقتی به اداره‌های مختلف مراجعه می‌کنید همه‌جا جلسه دارند و آدم‌ها پشت درهای بسته انتظار می‌کشند که به این جلسه‌ها راه پیدا کنند. در ایران دولت ۶۰ تا ۷۰ درصد امور کشور را خودش مدیریت می‌کند و از تصمیم‌گیری درباره قیمت لیموعمانی تا تصمیم‌گیری برای نحوه صادرات نفت را در اختیار دارد با این شرایط معلوم است که مدام باید جلسه برگزار شود.

این حجم از برگزاری جلسه در ایران تقریباً در دنیا بی‌نظیر است و هیچ دلیلی جزمتمرکز بودن همه فعالیت‌ها در دست نهاد دولت ندارد. یعنی همان چیزی که خود دولت هم بدان انتقاد دارد.

در کشورهای دیگر چون عملکرد دولت‌ها سبک‌تر است، این‌همه جلسه برگزار نمی‌شود. مسأله حق الجلسه هم در تحلیل این ماجرا بیشتر به شوخی شبیه است. چراکه میزان حق الجلسه‌ها در برابر فساد گسترده چنین سیستمی آن‌قدر ناچیز و اندک است که نمی‌توان دلیل برگزاری جلسه‌ها را این‌طور توجیه کرد. از این جلسه‌ها آن‌قدر ارتباطات نان و آبدار ایجاد می‌شود که همه در انتظار ورود به آنها هستند. چون این جلسه‌ها مرکز توزیع درآمد و ثروت هستند و نه تولید، اقتصاد یا کار.

جلسه بازی و نبود فرهنگ دیالوگ محوری

چقدر برگزاری جلسات مختلف در جامعه توانسته به فرهنگ گفت‌و‌گو و دیالوگ محوری کشورمان کمک کند؟ یعنی در این جلسه‌ها چقدر آدم‌ها سعی می‌کنند بجزحرف زدن به دیگران هم گوش دهند؟ آیا این‌همه جلسه باعث شده فرهنگ تک گویی و مونولوگ کم و دیالوگ و گفت‌و‌گو بیشتر شود؟ اگر حرف شنیده می‌شود، چرا این همه جلسه می‌گذاریم؛ جلسه‌هایی برای حرف زدن و نه گوش دادن.

محمد خراسانی، پژوهشگرحوزه علوم اجتماعی دراین‌باره می‌گوید: «هرچقدر شایستگی و تخصص مدیران جامعه پایین باشد آنها بیشتر به مونولوگ و تک گویی روی می‌آورند. چون تخصص بر اساس گزاره‌های علمی است و در علم و دانش نمی‌توانید زیاد روی «حرف» حساب کنید. دو دو تا می‌شود چهار تا؛ ما یا این را می‌دانیم یا نه، اگر می‌دانیم که همین یک جمله کافی است. اگر نمی‌دانیم آنوقت کار به جلسه و سخنرانی و موعظه می‌کشد. من بارها و بارها در جلسات مختلف شرکت کرده‌ام و متوجه شده‌ام بیشتر آنها خطابه‌خوانی است بدون یک دستورالعمل مشخص ومعین.

مسأله دیگر اینکه بیشتر آدم‌ها دنبال آنند تا خطابه خودشان را بگویند و نوبت‌شان که شد سخنرانی خودشان را به سرانجام برسانند. سخنرانی که بعد از شام و قبل از خواب به آن فکر کرده‌اند. معمولاً به حرف دیگران هم گوش نمی‌دهند برای همین معتقدم این جلسات تا به این شیوه برگزار می‌شود، مفید نیست.

فرهنگ تک گویی، مونولوگ محوری و گوش ندادن را به‌ وضوح می‌توان دراین جلسات دید چون اگر دیالوگ محور بودیم از اساس نیازی به این‌همه جلسه نداشتیم.

او از این جلسات به‌عنوان جلسه‌هایی برای گوش ندادن نام می‌برد: «مصداق خیلی از این جلسات این شعر است: نشستند و گفتند و برخاستند. یعنی خیلی‌ها بدون هیچ مطالعه‌ای می‌آیند، می‌گویند و می‌روند و این جلسات هم برایشان می‌شود شغلی، حرفه‌ای و مکانی برای طرح گرفتن. نتیجه کاملاً مشخص است؛ اینکه کاری پیش نمی‌رود.»

محمدرضا نیک‌نژاد، فعال اجتماعی هم تأکید می‌کند که این روزهاهمه‌جا حرف از فرهنگ گفت‌و‌گو و گفتمان یا دیالوگ است اما: «گفت‌و‌گو از لوازم اصلاح و نزدیک شدن افراد جامعه به یکدیگر است. اما مهم این است که به بروندادهای چنین گفت‌و‌گوهایی هم توجه کنیم.

در جامعه ما معمولاً جلسه‌ها برگزار می‌شود بدون آنکه بروندادها و نتایج آن اجرا شود یا می‌گویند شرایط اجرا وجود ندارد یا ملزم به اجرای بروندادها نمی‌شوند. در این شرایط باید پرسید پس چرا این‌همه وقت و انرژی هدر می‌دهیم و جلسه برگزار می‌کنیم؟

کاش به‌ جای این‌همه جلسه رسمی و دولتی کمی مردم، معلم‌ها، دانشجوها و قشرهای مختلف دورهم جمع می‌شدند و دیالوگ می‌کردند! در این جلسات نه بحث پول هست نه تقسیم قدرت و ثروت. این گفت‌و‌گویی است که من از آن دفاع می‌کنم وآن را گفت‌و‌گوی اجتماعی می‌نامم. این چیزی است که جامعه ما به آن نیاز دارد نه جلساتی که بارها بین مسئولان برگزار می‌شود اما در برهمان پاشنه قبلی می‌چرخد.

این جلسه‌های خیالی

تلفن پی در پی زنگ می‌خورد. خانم معاون انگشت‌اش را در هوا تکان می‌دهد. منشی جوان دستش روی گوشی تلفن بی‌حرکت می‌مانَد. باید صبر کند. تلفن سه چهار بار دیگر زنگ می‌خورد. خانم معاون دستش را آرام پایین می‌آورد. این یعنی حالا می‌توانی گوشی را برداری. منشی گوشی را برمی‌دارد و آرام می‌گوید: «بله. بفرمایین.» و چند ثانیه بعد در جواب کسی که آن طرف خط است، جواب می‌دهد: «خانم فلانی الان جلسه تشریف دارن. امرتون رو بفرمایین.»

خانم معاون لبخندی از سر رضایت می‌زند و سرش را تکان می‌دهد. این یعنی آفرین! کارت را خوب انجام دادی. منشی این بار با اعتماد به نفس بیشتری به نفر آن سوی خط می‌گوید: «فکر می‌کنم جلسه‌شون حداقل دوساعتی طول بکشه… من می‌گم… بله… می‌تونید ۶ به بعد تماس بگیرید… اگه سرشون خلوت شد…حتماً… خدانگهدار.» گوشی را می‌گذارد.

خانم معاون راضی است. منشی جوان خوشحال به نظر می‌رسد از جلب رضایت او که حالا یک مجله سرگرمی را از روی میز برداشته و دارد ورق می‌زند. آن وقت روز کار مهمی ندارد. این را می‌شود براحتی فهمید، اما اصرار دارد بقیه فکر کنند در جلسه است. این را از آقای مدیر یاد گرفته البته کارمندها عادت کرده‌اند در وهله اول جواب هر مراجعه کننده ای را این‌طور بدهند: «جلسه تشریف دارن.»

بعد از چند بار تماس، آقای مدیر یا خانم معاون بالاخره تصمیم می‌گیرند لختی جلسه خیالی‌شان را متوقف کنند و جواب تماس گیرنده را بدهند. برای مراجعان حضوری هم البته وضع به همین منوال است. منشی می‌داند باید اول چه جوابی بدهد. حالا فرقی نمی‌کند شخص از قبل قرار ملاقات گرفته یا سرزده آمده باشد. اگر از قبل قرار گذاشته باشد، معطلی‌اش کمتر است و بین ۳۰ تا ۴۵ دقیقه باید منتظر تمام شدن جلسه در انتظار بنشیند، اما اگر از قبل قرار نگذاشته باشد، کارش سخت می‌شود.

آن وقت است که باید حداقل یک ساعت و نیم الی ۲ ساعت زمان بگذارد تا آقای مدیر یا خانم معاون آخر سر دلشان به رحم بیاید و اجازه شرفیابی را صادر کنند. برای خود کارمندان هم سؤال شده که مراجع آیا تعجب نمی‌کنند چرا وقتی جلسه آقای مدیر تمام می‌شود، کسی از اتاق او بیرون نمی‌آید؟! شاید اتاق مدیر دری مخفی داشته باشد که مراجعان مستقیم از همانجا خارج می‌شوند! مراجعان می‌توانند چنین خیالی پیش خودشان بکنند یا اصلاً قید خیال‌پردازی را بزنند و همین که می‌توانند بعد از کلی معطلی، مدیر را ببینند برایشان کفایت کند.

جلسه‌های خیالی؛ این بهترین عبارتی است که می‌توان برای تعریف جلسات اینچنینی به کار برد. اینکه آدم داخل جلسه باشد، یعنی خیلی سرش شلوغ است و حتماً خیلی هم مهم است. اصلاً یک جورهایی باکلاس است که مدام داخل جلسه باشید. این‌طوری دیگران بیشتر تحویل‌تان می‌گیرند و بیشتر روی‌تان حساب می‌کنند. به هرحال حتماً آدم مهمی هستید که دائم جلسه دارید. احتمالاً مراجعان و تماس گیرنده‌ها هم معطلی‌های مکرر را به جان می‌خرند تا بالاخره موفق شوند با آن آدم مهم تلفنی صحبت یا از نزدیک ملاقات‌اش کنند.

راستش را بخواهید هیچ وقت نمی‌شود فهمید شما پشت در یک جلسه واقعی هستید یا یک جلسه خیالی. راه مشخصی برای فهمیدن آن وجود ندارد. مگر اینکه آنقدر در این راه کارکشته باشید که به قول معروف تا طرف می‌گوید: «ف» تا فرحزاد بروید. برای فهمیدن این قضیه اما می‌شود به بعضی نشانه‌ها توجه کرد؛ منشی‌هایی که می‌خواهند شما را پشت در جلسه خیالی نگه دارند معمولاً گوشه یکی از چشم‌هایشان می‌پرد و ممکن است پره‌های بینی‌شان هم کمی تکان بخورد. یک جور مشکوکی هم به در اتاق رئیس نگاه می‌کنند. این، یعنی می‌ترسند رئیس هر آن از اتاق بیرون بیاد و جلسه خیالی لو برود. از برقرار کردن تماس چشمی با شما هم تا می‌توانند اجتناب می‌کنند. ممکن است صدایشان هم کمی بلرزد. جدی نگیرید. این بخش کاملاً شوخی بود. هرچقدر هم زرنگ باشید، به هرحال روزی در دام یک جلسه خیالی خواهید افتاد.ایران.

شما هم نظرتان را در مورد برگزاری تعدد جلسات مدیران دولتی با ما در میان بگذارید. نظرتان را در قسمت نظرات در انتهای مطالب قرار دهید.

شما هم بیایید یک جلسه مجازی با هم بگیریم و دیالوگ با هم برقرار کنیم!