سیاست‌های کلی نظام در امور پدافند غیرعامل

آنچه انگیزه کارکنان را نابود می کند!؟

پاراف آنچه انگیزه کارکنان را نابود می کند!؟ :  عواملی وجود دارند که نابودکننده انگیزه در محل کار هستند. متاسفانه بعضی از کسانی که به تازگی وارد عرصه مدیریت شده‌اند بی‌توجه به این عوامل و با پیاده کردن ناآگاهانه آنها در سازمان‌ها و شرکت‌های تحت مدیریتشان ضربه‌ای مهلک به انگیزه کارکنانشان وارد می‌کنند.

مثل بچه‌ها با کارکنان رفتار کردن:

بسیاری از مدیران تازه کار فکر می‌کنند که باید مانند پدر و مادری که همه چیز را به بچه‌هایشان گوشزد می‌کنند در مورد همه چیز به کارکنان‌شان نکاتی را تذکر دهند درحالی‌که این اقدام نه تنها به منضبط‌تر شدن افراد و منظم شدن امور کمکی نمی‌کند بلکه انگیزه و امکان کار مستقل و مقتدرانه را از کارکنان می‌گیرد.

وضع قوانین سختگیرانه و تنبیهی به خاطر سوء‌رفتار تعداد محدودی از افراد:

هر سازمانی به قوانین و مقررات خاصی برای ایجاد یک محیط کاری مطلوب و مبتنی بر اصول اخلاقی و قانونی نیاز دارد. با این همه هیچ سازمان یا شرکتی نمی‌تواند برای واکنش نشان دادن به سوءرفتارهای تعداد محدودی از کارکنان خود، سیاست‌ها و مقررات سختگیرانه‌ای را برای همه وضع کند بلکه برای مقابله با این مشکلات باید به صورت فردی با کارکنان خاطی برخورد کند و به عبارت بهتر آتشی به پا نکند که خشک وتر را با هم بسوزاند.

تمرکز کردن بیش از حد بر اشتباهات و غفلت از موفقیت‌ها:

این اشتباه معمولا در جریان برگزاری جلسات ارزیابی هفتگی یا ماهانه از مدیران سر می‌زند. در چنین نشست‌هایی است که نوک پیکان انتقاد و حمله مدیران به سمت افرادی نشانه می‌رود که عملکرد خوبی نداشته‌اند و همین مساله بیشتر وقت جلسه را به خود اختصاص می‌دهد درحالی که در چنین جلساتی باید به موفقیت‌ها بیش از شکست‌ها توجه کرد چرا که تاختن به افراد در این جلسات نتیجه‌ای غیر از از بین رفتن اعتماد به نفس کارکنان ندارند و ناامیدی آنها را به دنبال دارد و همه این پیامدها موجب زیر سوال رفتن عملکرد مدیریت نیز می‌شود.

اتخاذ سیاست‌های نادرست و غیرمعقول:

وقتی یکسری اقدامات و سیاست‌های نادرست از سوی مدیریت سازمان سر بزند و زیان‌های آن مشخص شود، اعتقاد و اعتماد کارکنان نسبت به مدیریت از میان می‌رود و در نتیجه انگیزه آنها نیز برای کار بیشتر و بهتر به شدت کاهش می‌یابد. در واقع پرسنل همان کاری را می‌کنند که مدیرانشان انجام می‌دهند و از آنها الگو می‌گیرند.

بی‌ارزش دانستن ایده‌ها و پیشنهادهای کارکنان:

همه ایده‌هایی که از طرف کارکنان یک سازمان مطرح می‌شوند دارای ارزش و فایده بوده و باید به‌طور مثبتی با آنها برخورد کرد هر چند که بسیاری از این ایده‌ها غیرقابل اجرا و پیاده شدن در عرصه عمل باشند. بهترین استدلال برای اثبات لزوم توجه به ایده‌های ارائه شده از سوی کارکنان این است که این کار باعث باز ماندن راه برای جذب ایده‌های ناب و سازنده در آینده خواهد شد.

وتو کردن تصمیمات کارکنان:

گاهی اوقات مدیران بر لزوم مختار بودن کارکنان در تصمیم‌گیری و عمل تاکید می‌کنند و افرادشان را به این کار تشویق می‌کنند اما هنگامی که در عرصه عمل افرادشان اقدام به تصمیم‌گیری می‌کنند مدیران با استفاده از حق وتوی خود، جلوی پیاده شدن افکار و تصمیمات کارکنان را می‌گیرند و حرف خود را به کرسی می‌نشانند و در این حالت است که افراد درمی‌یابند تاکید مدیریت سازمان بر تفویض اختیار و دادن قدرت تصمیم‌گیری و عمل به کارکنان به چه معنا است. مدیران باید هوشیار باشند که اگر سیاست قدرت‌بخشی به افرادشان را دنبال می‌کنند نباید انجام کارهای کوچک و معمول را به مجوز مدیریت منوط کنند.

 افشای اطلاعات مربوط به عملکرد کارکنان نزد دیگران:

گاهی اوقات بعضی از مدیران می‌کوشند تا با استفاده از ترفند‌هایی مانند افشای اطلاعات مربوط به عملکرد منفی هر کدام از کارکنان نزد سایرین و تعریف و تمجید از برخی دیگر به آنها روحیه دهند غافل از اینکه این کار نه تنها اعتماد آن فرد مورد بحث را نسبت به مدیریت و سازمان از میان می‌برد بلکه یک جو مملو از بی‌اعتمادی و شک را در درون سازمان و بین افراد پدید می‌آورد که ترمیم آن گاه غیرممکن خواهد بود.

تعیین اهداف غیرقابل تحقق و جریمه کارکنان به خاطر عدم دستیابی به آنها:

در برخی از شرکت‌ها، به‌ویژه شرکت‌های بزرگ که تدوین اهداف عمدتا از سوی بخش‌های بالایی سلسله مراتب سازمانی و بدون نظرخواهی از بخش‌های پایینی سازمان صورت می‌پذیرد، اشتباهات فاحشی در ترسیم اهداف غیرقابل دستیابی روی می‌دهد که پیامد آن توبیخ کارکنان به علت عدم تحقق آن اهداف است که چنین اشتباهی لطمات جبران‌ناپذیری را برای شرکت به دنبال دارد و برای جلوگیری از آن باید ارتباطات درون‌سازمانی و دریافت مستمر و دقیق بازخورد‌ها را تقویت کرد.دنیای اقتصاد.