اصول مهم‌تربیت فرزند، چند جمله تاثیر گذار درباره تربیت کودک

اصول مهم‌تربیت فرزند، چند جمله تاثیر گذار درباره تربیت کودک

پاراف اصول مهم‌تربیت فرزند، چند جمله تاثیر گذار درباره تربیت کودک : بعضی اوقات کودک از شما خواسته‌ای دارد یا مرتکب اشتباهی شده است و شما باید جوابی درست و قانع کننده به کودک تان بدهید تا در عین کوتاه بودن، تاثیر روانی مناسبی هم بر ذهن او بگذارد. در این بین گاهی تاثیر یک جمله بیشتر از چند ساعت صحبت کردن با کودک است.

خودت تصمیم بگیر: 

این گونه به کودک می‌آموزیم که مسئولیت عمل خودش را برعهده دارد و هر تصمیمی که بگیرد باید منتظر عواقب بد یا خوبش باشد.

دوستت دارم ولی این کار تو را نمی‌پسندم

کار درست و نادرست را به صورت واضح برای کودک مشخص کنید یعنی به او بیاموزید ما کار درست و کار نادرست داریم، نه بچه خوب و بچه بد. این تفکیک را از همین کودکی و به خوبی در ذهن کودک بیندازید.

از تو می‌خواهم مشکل من را حل کنی

اگر کودک رفتاری دارد که باعث رنجش شما می‌شود، به او بگویید که دچار مشکل شده‌اید و از او بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند؛ برای مثال به او بگویید: «صدای بلند تلویزیون باعث می‌شود دچار سردرد شوم» و از او بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. در این صورت او که خود را دشمن شما نمی‌بیند، خود را موظف می‌داند کاری انجام ندهد که برای شما مشکل آفرین باشد.

احساس تو را درک می‌کنم

وقتی کودک عصبانی است و مثلا می‌گوید «از تو متنفرم» یا «خیلی بدی»، توجه داشته باشید که این‌ها تنها جملاتی است که همه ذهن او را پر کرده، پس شما می‌توانید به او کمک کنید تا با احساسات آشنا شود؛ برای مثال به او بگویید که «می‌دانم به دلیل حرف‌های دوستت ناراحت و عصبانی هستی» و سپس باید به وی کمک کنید هیجاناتش را کنترل کند؛ مثلا به وی بگویید که «بچه‌ها با پرت کردن وسایلشان آرام نمی‌شوند، می‌خواهی با هم صحبت کنیم؟»

آنچه باید درباره تربیت فرزند بدانیم

پدر و مادر یک چیز را باید به روشنی بدانند و آن این است که از طریق جر و بحث و مشاجره با فرزندان نمی‌توان به نتیجه مطلوبی رسید، چه در آن مشاجرات والدین پیروز شوند و چه فرزندان. بدون شک تربیت فرزندان از اساسی ترین کارکردهای خانواده است و یکی از ملزومات تربیت موثر فرزندان این است که والدین سعی کنند بچه‌هایشان را با در نظر گرفتن شرایط و احساسات موجود در زمان حال درک کنند. اگر پدر و مادرها مایلند که فرزندشان را درک کنند باید به شرایط فرهنگی و آداب و رسومی‌که بچه در آن بزرگ می‌شود، توجه داشته باشند. تغییرات قابل توجهی از گذشته تا امروز در جامعه به وجود آمده، اما اگر والدین می‌خواهند یک رابطه دوستانه با فرزندشان برقرار کنند و در آموزش آنها موثر باشند باید خودشان، اعمالشان، انتظارات و اهدافشان را به خوبی بشناسند.

  • نظم و انضباط

در نظم، موضوع مورد بحث ما تنها پاکیزگی و آراستگی نیست. ما باید افکار، احساسات، عقاید و رفتارمان را به سوی نظم و انسجام قاطع سوق دهیم. در اینجا می‌توانیم از نقش موثر والدین و روشی که اعضای خانواده به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند و مسئولیت‌هایشان را برآورده می‌سازند یاد کنیم.

  • صلح و سازش

والدین به خوبی می‌دانند که کدام نوع از بحث و گفت‌وگوهایشان منجر به توافق و کدام منجر به اختلاف و ناسازگاری می‌شود. یک چیز باید برای همگی ما روشن شود و آن این است که نمی‌توانیم از طریق جر و بحث و مشاجره به نتیجه مطلوبی برسیم، چه در آن مشاجرات پدر و مادر پیروز شوند و چه فرزندان. والدین هرگز نباید خودشان را در دعواهای بچه‌ها درگیر کنند اما باید با حفظ فاصله بهترین راه را انتخاب نمایند. هر چه والدین کمتر دخالت کنند بیشتر و بهتر به نتیجه می‌رسند. بنابراین ما به عنوان والدین باید کنار گود بنشینیم و تنها زمانی دخالت کنیم که بدانیم حرف یا عملکردمان مثمر ثمر واقع شود. البته همیشه باید جلوی کتک کاری بچه‌ها را بگیریم. وقتی بچه‌های کوچک داد و بیداد سر می‌دهند پدر و مادرها می‌توانند با ایجاد یک نوع سرگرمی‌و با گفتن داستانی خنده‌دار فکر و ذهن آنها را منحرف کنند. باید به فرزندانمان یاد بدهیم که برقراری صلح و آرامش در خانه نخستین گام برای رسیدن به صلح در کل جامعه است.

  • تشویق

سومین اصل تشویق کردن است. اگر فرزندتان را باور داشته باشید می‌توانید شجاعت را در آنان تقویت نمایید. هرگز آنها را نا امید و دلسرد نکنید، بلکه با درک عیب‌ها و ضعف‌هایشان آنها را دوست بدارید و به آنان اعتماد و اطمینان داشته باشید.

  • هدایت معنوی

آخرین اصل از اصول چهارگانه، هدایت معنوی و مذهبی است. اگر بچه‌ها را به حال خود رها کنیم معیارها و ملاک‌هایی برای خود خواهند ساخت که ممکن است خیلی مفید و ارزشمند نباشد و اصول پایه ما که همان نظم و ثبات است را برآورده نسازند. مهم‌تر از همه آن است که آنها مسیرشان را گم می‌کنند و قدرت و توانایی شان را باور نمی‌کنند. چنین بچه‌هایی به والدینشان احترام نمی‌گذارند و به دیگران نیز توجه نمی‌کنند.آرمان.