شهید علی اصغر امام دوست

شهدای کارمندی:شهید علی اصغر امام دوست

پاراف شهدای کارمندی:شهید علی اصغر امام دوست: شهید علی اصغر امام دوست. تاریخ تولد: ۸ /۱۲ /۳۸
محل تولد: کازرون
تاریخ شهادت: ۴ /۲ /۶۶
محل شهادت: استان سلیمانیه شهر ماهوت عراق

محل اشتغال: سازمان تأمین اجتماعی؛ شعبه کازرون

زندگینامه:

در هشتم اسفند ماه سال ۱۳۳۸ در شهرستان کازرون کودکی متولد شد که خانواده مذهبی خود را غرق در شادی و سرور کرد و در محیطی سراسر مهد و عطوفت و مذهبی به عنوان سومین فرزند خانواده پا به عرصه جهان گذاشت . در سن ۶ سالگی جهت فراگرفتن تعلیم و تربیت در مدرسه ششم بهمن (ناصری) شروع به تحصیل کرد که دوره ابتدائی را با موفقیت سپری کرد. همزمان با شروع سال تحصیلی دوره راهنمایی و همزمان با تحصیل و درس به کار پرداخت تا هم مخارج تحصیل خود هم کمک هزینه ای برای خانواده تأمین کند.

با هر مشکلی که بود دوره سه ساله راهنمائی را در مدرسه ادب با موفقیت به پایان رساند، او همچنان تابستان ها را به کار کردن مشغول بود تا اینکه جهت ادامه تحصیل دوره متوسطه در دبیرستان بزرگ مجرد شروع به تحصیل کرد و در همین موقعیت بود که با معلمی دلسوز و فداکار و با جلسات و رهنمودهای ایشان چهره کثیف و ستمکارانه خاندان پهلوی برای وی معلوم شد و با شروع انقلاب اسلامی به فعالیت خود علیه رژیم ستمشاهی ادامه داد و در پخش اعلامیه های امام تلاش بسیار از خود نشان داد و در تمام تظاهرات و راهپیمائی ها فعالیت بسیار داشت.

با شروع انقلاب اسلامی و با اوج گیری حرکت مردم در پی مراسم چهلمین روز شهادت شهدای قم و تبریز پابه پای مردم غیور این شهر به پا خاسته و به خیابانها ریخته و فریاد مرگ بر شاه سر می دادند. تحصیلات خود را تا دیپلم ناقص ادامه داد و مشکلات زندگی مانعی شده بود تا وی موفق به اخذ مدرک دیپلم نشود و جهت خدمت مقدس سربازی خود را به حوزه نظام وظیفه معرفی کرد و در پادگان لویزان تهران پس از مدت ۴۵ روز آموزش بدون آمدن مرخصی به میدان های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در شهر مظلوم خرمشهر مشغول پاسداری از انقلاب اسلامی شد پس از مدتی از خرمشهر به طرف منطقه شلمچه و از آنجا جهت ادامه جنگ و نبرد بی امان خویش به منطقه زبیدات رفته و در تپه کله قندی مستقر شدند ، شهید در عملیات رمضان عضو لشکر ۲۱ حمزه یکی از لشکرهای پشتیبانی بود که پس از ۱۴ ماه خدمت به علت اصابت ترکش به ناحیه مچ دست چپ مجروح شد که موجب شکستگی و تقریباً‌ نقص عضو دست چپ شد.

  پس از خدمت مقدس سربازی و مدت کوتاهی استراحت و پس از درمان دستش، دوباره به ندای امام زمان لبیک گفت و با بسیج سپاه کازرون، عازم میدانهای نبرد شد و در عملیات خیبر در لشکر ۱۹ فجر شرکت داشت.

پس از مدت پنج ماه برای استراحت ، مدت کوتاهی به کازرون آمد ، اما چون پشت جبهه را زندان می دانست و حال و هوای جبهه را بر همه چیز ترجیح می داد ، دنیا و لذات آن را برای دنیا پرستان و ریاست طلبان گذاشت و خود دوباره عازم میدان های نبرد شد.

همزمان با فرمان امام مبنی بر حضور فعالانه در جبهه ها همراه با کاروان اولین طرح لبیک فتح یک عازم جبهه و در منطقه دشت عباس همراه با گردان زید بن حارث مشغول خدمت شد که پس از پایان مأموریت بدون اینکه به مرخصی بیاید مأمور به لشکر ۱۹ فجر شد.

شهید پس از مدت زیادی که در جبهه مانده بود برای سرو سامان دادن به زندگی مدت کوتاهی به کازرون آمد و با مشکلات فراوان، سرانجام در سازمان تأمین اجتماعی مشغول به کار شد اما هنوز شروع به کار نکرده بود که حال و هوای جبهه او را به سوی خود می خواند . انگار که او از دنیا کاملاً‌بریده بود، دائماً در فکر جبهه بود که با فشار زیاد دوستان و خانواده مدتی او را از جبهه رفتن منصرف کرده بودیم. اماعاشقی که معشوق را یافته است چگونه می توان جلوی او را گرفت .

پس از مدتی که مشغول کار کردن در اداره تأمین اجتماعی شد از طرف اداره هم حکم مأموریت گرفت و دوباره راهی جبهه شد و این بار در گردان ثار الله مشغول خدمت شد. هنوز چند روزی از اعزام وی نگذشته بود که عملیات کربلای ۵ آغاز شد و شهید در این عملیات، حضوری چشمگیر داشت. بعد از عملیات هم مدت ۱۰ روز در خطوط عملیاتی منطقه مشغول پاسداری از فتوحات رزمندگان اسلام شد . او به ندرت به مرخصی می آمد ، هر وقت هم که می آمد زیاد عجله رفتن به جبهه را داشت و ورد زبانش این بود که جلوی خانواده شهدا شرمنده هستم .

شهید بار دیگر برادران گردان ثارالله پس از چندین کیلومتر راهپیمایی در کوهستان داخل خاک عراق در حوالی استان سلیمانیه و شهر ماهوت عراق خود را برای آغاز عملیات آماده و سرانجام در صبح روز ۴/۲/۶۶ اردیبهشت ماه پس از حماسه آفرینی های زیاد دعوت حق را لبیک گفت و شربت شهادت را لاجرعه سر کشید و به سوی معشوق پر گشود و به ملکوت اعلی پیوست.

وصیت نامه شهید:

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان. با سلام و درود بیکران به امام زمان منجی عالم بشریت و نائب بر حقش امام خمینی کبیر کسی که کوه از او صلابت و دریا از شگفتی عمقش در تعجب است و همچنین با درود به تمامی شهدای صدر اسلام مخصوصاً شهدای کربلا۴و۵ که درخت اسلام را پر بار تر کردند و وظیفه ای سنگین بردوش یکایک ماها گذاشته و سلام خدمت شما مردم همیشه در صحنه ملت ایران وصیت نامه را آغاز می کنم.

خدایا نمی دانم چه بنویسم چه بر زبان بیاورم. خدایا آنقدر گناه کردم آنقدر معصیت کردم که شرمنده هستم، خدایا اگر تو مرا نبخشی فردای قیامت پیش شهدا شرمنده هستم ای خدای بزرگ این برای چهارمین بار است که وصیت نامه ام را عوض می کنم شاید که این بار بتوانم سرباز واقعی تو باشم و بتوانم آن چیزی که شهدا از ما می خواهند انجام دهم پس کمکم کن که روسیاهم و شرمنده و گناه کار، ای خدای بزرگ در اوج تنهایی وغمها و دردها و هیاهو و سختیهای دنیاپرستان و دوزخیان زمین به تو پناه می برم که توتنها پناهگاهی و امید امیدواران،بار خدایا آنجا که حکمرانان دروغین نفس اماره در پیکار با خوبیها پیروز می شوند و انسان را این موجود ضعیف را تبدیل به شیطان می کند، به تو پناه می برم که تو تنها سنگر مطمئن و آرامش بخش هستی.برادران و خواهران ودوستان و کسانی که به نحوی اینجانب را می شناسید، من کوچکتر از آنم که بتوانم برای شما وصیتی داشته باشم و تمام وصیت ها را، شهدا کردند و رفتند و امیدوارم که مابتوانیم به وصیت آنها عمل کنیم انشاءالله.

هرچه می گویم و می نویسم همه و همه از شهدا است ولازم دانستم که چند کلامی از باب تذکر بازگو کنم شما را بخدای بزرگ قسم می دهم که در یاری کردن این نور الهی کوتاهی نکنید و از خط سرخ ایشان خارج نشوید و بدانید که هر کس خطش و راهش به جز راه امام خمینی باشد گمراه است و به جایی نمی رسد و از طرفی مورد عذاب الهی قرارمی گیرد مانند بنی صدرها و سید هاشمی ها ، از شما مردم همیشه درصحنه می خواهم که همیشه گوش به سخنان او بدهید و دعا برای ایشان همیشه ورد زبانتان باشد. خدایا پروردگارا مرا از سپاهیان خودت قرار بده که همانا سپاه تو سرفراز و پیروز است، خدایا این توفیق را به من عنایت کن تا بتوانم در سپاه تو خدمت کنم.

ای مادر عزیز، قامتت را بلند گیر و ندای الله اکبر خمینی رهبر،سرده و سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا سخن ما پیروی کردن از قرآن و خدا می باشد مادر عزیز: من به خاطر خون شهیدان همچون جعفر عسکری،نصرالله افشار و حسن جمال زاده و دیگر شهدا و به خاطر پا بر جا بودن جمهوری اسلامی به جبهه عازم شدم تا بلکه بتوانم با خون ناقابلم در راه پیشرفت انقلاب، کاری کرده باشم . پدر و مادر عزیز:خدا را سپاس می گویم که در چنین زمانی و در چنین کشوری به رهبری چنین زعیمی عالی قدر و در چنین خانواده ای بدنیا آمده ام. دشمن بداند که عاشقان شهادت تا دمار از روزگار مزدوران آمریکائی و اطرافیان در نیاوریم ساکت نخواهیم نشست. مادر جان گریه نکن و خوشحال باش زیرا در راه هدف مقدسی گام برداشته ام و جان باخته ام که به حقانیت آن، آگاه هستم و امیدوارم پدر، تو هم صبرپیشه کنی و بردبار باشی چون ما امانتی بودیم دست شما و به خوبی به صاحب اصلی هدیه کردید. از برادرانم قنبر،حیدر،عباس، اکبر می خواهم که مرا حلال کنند و جبهه ها را ترک نکنند و همیشه به نوبت عازم جبهه ها شوید.

از کلیه کارکنان سازمان تأمین اجتماعی می خواهم که اگر در این مدت کوتاه، بی احترامی و ناراحتی از این حقیر دیدید ببخشید و مرا حلال کنید و امیدوارم که نسبت به جبهه و جنگ خودتان را مسئول بدانید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. الحقیر علی اصغر امام دوست ۱۱ /۱۲ /۶۵