طنز : صفرعلی گوسفندها رو بفروش بیا بریم فحش بدیم و مهر پرتاب کنیم

0
48
بیا بریم فحش بدیم و مهر پرتاب کنیم
بیا بریم فحش بدیم و مهر پرتاب کنیم
طنز : صفرعلی گوسفندها رو بفروش بیا بریم فحش بدیم و مهر پرتاب کنیمReviewed by پدرام علیزاده on Dec 30Rating:

پاراف طنز : صفرعلی گوسفندها رو بفروش بیا بریم فحش بدیم و مهر پرتاب کنیم : شهرام شکیبا در خبرآنلاین یک نامه طنز آمیز به یکی از فامیل هایش نوشته است که عینا در زیر می آید.

با سلام خدمت آقامجید گل، پسرعموی عزیزم

اگر از احوالات این جانب خواسته باشی، بحمدالله سلامتی حاصل است و ملالی نیست جز دوری از روی ماه شما و الباقی اقوام و آشنایان. ببخش که دیر نامه می‌نویسم. من همیشه به یاد همه هستم، ولی چه کنم که این‌جا خیلی گرفتارم و دستم بند می‌باشد.

روزهای اول که به تهران آمدم، خیلی سخت گذشت. این‌جا خیلی بزرگ و شلوغ و هرکی هرکی می‌باشد. گرانی است و موتور و ماشین و زن‌های یک‌جوری که آدم تا می‌بیندشان یک‌جوری می‌شود و پسرهای که بلانسبت موهای‌شان بلند و زنانه است، زیادند. سگ هم دارند. سگ‌شان را هم سوار ماشین می‌کنند. نه از آن سگ‌های گله خودمان، یک سگ‌هایی که قد گربه‌اند، خب سگی که قد گربه است به چه درد می‌خورد؟

پول‌هایم زود تمام شد. همه‌اش فلافل می‌خوردم. تا این که یک روز جلوی فلافلی، مجید پسر مش‌صفرعلی را دیدم که موتور داشت. با یکی از رفقایش بود. خیلی شاد شدم. نمی‌دانی چقدر انسان شاد می‌گردد وقتی توی غربت آشنا می‌بیند. احوال‌پرسی کردیم. فهمید بی‌کارم. گفت «بیا پیش خودم کار کن.» گفتم «چه کاره‌ای؟» گفت «جزو اقشار گونانون دلسوختۀ اجتماعم». گفتم «یعنی چی؟» گفت «این یک شغل سیاسی تمام‌وقت است. حقوق ندارد ولی مزایایش خوب است.»

خلاصه رفتیم سر کار. صبح‌ها با یک آقایی می‌رویم دانشگاه. می‌گویند آن آقا دکتر است، ولی یک آمپول ساده هم بلد نیست بزند به ماتحت مریض. من نمی‌دانم چرا دکترهای تهران این‌جوری‌اند. می‌گوید من دکتر استراتژیک دکترین سیاسی نمی‌دونم چی‌چی‌ام. خلاصه او می‌رود پشت تریبون داد می‌زند و عرق می‌کند. ما هم هر وقت پسر مش‌صفرعلی دست می‌زند، دست می‌زنیم. هر وقت تکبیر می‌گوید، می‌گوییم. هر وقت شعار می‌دهد، شعار می‌دهیم. بعد هم یک مقدار به دانشجوها فحش می‌دهیم و می‌رویم ناهار. بعدش می‌رویم جلسه. یک چیزهایی می‌گویند که مجید به آنها می‌گوید خط و ربط.

عصرها هم یا کنسرت به‌هم می‌زنیم، یا تجمع می‌کنیم یا می‌رویم یک جاهایی به سخنران‌های دیگر فحش می‌دهیم و داد می‌کشیم. شب‌ها جلوی مجلس می‌خوابیم که بهش می‌گویند تحصن. یک آقای نماینده‌ای هست که خدا خیرش بدهد. چلوکباب برگ می‌آورد با گوجه و کوبیده اضافه و پیاز و دوغ که بخوریم و قوت بگیریم. بعد هم به یک چیزی اعتراض می‌کنیم به نام «برجان» یا «برجام» (یک همچین چیزی) که گویا مال یک آقایی هست به نام «ظریف» و خارج و دشمن.

خلاصه که خیلی با دشمن مبارزه می‌کنیم. می‌رویم داد می‌زنیم و مهر و تسبیح و چیزهای دیگر پرت می‌کنیم. البته من هنوز نشانه‌گیری‌ام خوب نیست و هی می‌خورد به تریبون. پسر صفرعلی گفته باید بیشتر تمرین کنم تا ان‌شاءالله با مُهر بزنم به چشم دشمن.

پسر صفرعلی می‌گوید حالا سرمان خلوت است. نزدیک انتخابات باید خیلی بیشتر داد بکشیم و عرق کنیم و چیز پرت کنیم و فحش بدهیم به آن که مال ظریف است و کفن بپوشیم و دشمن را له بنماییم و برای آقای دکتر تکبیر بفرستیم و اینها. خلاصه وقت سر خاراندن هم نخواهیم داشت.

تهران کار زیاد است. تو هم بیا. گوسفندها را به یکی بسپار و بیا. پسر مش‌صفرعلی گفته اگر پیروز بشویم، ‌مدیر می‌شود و یک دکل نفتی می‌دهند ببریم بفروشیم و پولدار شویم. شغل خوبی است فقط به خاطر داد زدن آدم همیشه گلویش درد می‌گیرد و صدایش خروسکی می‌شود، ولی ارزشش را دارد.والسلام.

این مطلب عینا از سایت خبرآنلاین درج شده است. جان مادرتان الکی به ما نچسبانیدش! چون با صد من سریش هم به ما نمی چسبد. این را گفتیم چون بی ظرفیتی در مملکت ما بدجوری مد روز است!

یک دیدگاه بفرستید

دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید