روابط دوستانه در محیط کار، آیا کارمندان مدیر می خواهند یا دوست؟

روابط دوستانه در محیط کار، آیا کارمندان مدیر می خواهند یا دوست؟

پاراف روابط دوستانه در محیط کار، آیا کارمندان مدیر می خواهند یا دوست؟ : این روزها اگر بخواهید فرد کاملا مناسبی در یک شغل باشید، به چیزی بیش از نشان دادن مهارت‌های قوی و اشتیاق به حوزه موردنظر نیاز دارید. همچنین شرکت‌های بیشتر و بیشتری خواستار یافتن فردی هستند که تناسب فرهنگی خوبی با آنها داشته باشد. معنای این جمله بین سازمان‌ها و صنایع مختلف متفاوت است؛ اما این مفهوم را می‌رساند که مهم نیست رزومه شما تا چه حد قوی و پاسخ‌های شما به مصاحبه‌ تا چه حد بدون ایراد است، اگر تناسب درستی با شرکت نداشته باشید، پیشنهاد شغلی نیز به شما داده نخواهد شد.

باید بگوییم که تعیین تناسب فرد با سازمان از طریق مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها یا جلسات شخصی می‌تواند دشوار باشد، تعداد زیادی از افراد جذب شرکت‌ها می‌شوند اما به سرعت درمی‌یابند که اشتباه کرده‌اند، اما نه به این خاطر که نمی‌دانند چگونه آن کار را انجام دهند.

اگر در سراسر حرفه خود، با تعدادی شغل روبه‌رو هستید، ممکن است دریابید که همه آنها به‌طور مشابه برای شما متناسب نیستند. اگر محیط کار مسموم نیست و کاری که انجام می‌دهید را دوست دارید، ممکن است حتی این موضوع مساله مهمی نباشد یا حداقل نباید آن را به مساله مهمی تبدیل کنید.

گاهی می‌توانید خودتان را مجبور کنید تا وارد یک چرخه شوید. می‌توانید خودتان را در رخدادهایی دخالت دهید که خارج از علاقه شما است و تنها در جهت تلاش برای ایجاد روابط با همکاران‌تان این کار را انجام دهید. می‌توانید در بحث‌هایی شرکت کنید که حاوی موضوعاتی هستند که هیچ معنایی برای شما ندارند. پیشنهاد من این نیست که متحمل یک محیط وابسته به گروه شوید یا اجازه دهید همکاران‌تان به شما زور بگویند. به‌طور ساده می‌گویم اگر همه چیز درست است، شاید مهم نباشد که دوستان زیادی در محیط کار نداشته باشید.

به‌جای آن از خودتان بپرسید: آیا ایده‌های شما شنیده می‌شود؟ آیا در محیط کار احساس احترام می‌کنید؟ آیا معتقدید که همکاران‌تان پذیرای شما در مسائل مختلف هستند؛ مسائلی که ممکن است شما به آنها علاقه نداشته باشید؟ آیا از رئیس خود و هم‌تیمی‌هایتان یاد می‌گیرید؛ حتی اگر زمان زیادی با آنها صرف نکنید؟

تا زمانی که محیط مسموم نیست و به کاری که انجام می‌دهید ارزش می‌دهید، این مشکل نباید سایه سیاهی بر هفته کار‌یتان بیندازد. اگر روی آن تمرکز نکنید، هیچ‌کس دیگری نیز به آن توجهی نخواهد کرد. نکته کلی این است که یکی از دو مورد زیر رخ می‌دهد: از شرکت‌تان جابه‌جا می‌شوید و نقشی را در یک شرکت می‌پذیرید که ۱۰۰ درصد متناسب آن هستید یا اینکه آنقدر باقی می‌مانید که همه چیز تغییر می‌‌کند و طی زمان این احساس در شما ایجاد می‌شود که بیش از یک کارمند داخلی هستید.

کارمندان مدیر می‌خواهند، نه دوست

اوایل کارم، برای مدیری کار می‌‌کردم که به‌ندرت می‌توانست رفتارهای اهانت‌آمیز نسبت به کارکنانش را کنترل کند. هر کاری می‌کردید، او خوشش نمی‌آمد. به تدریج روحیه تیمی کارکنان خدشه‌دار شد و من برای اینکه رفتار او را رمزگشایی کنم، زمان بیشتری صرف کردم. اما در نهایت متوجه نشدم چه چیزی عامل این‌گونه رفتارهای او بود.

این تجربه تاثیری ماندگاری بر من داشت. سال‌ها بعد، وقتی کسب‌وکار خودم را راه‌اندازی کردم، به خودم قول دادم هیچ گاه مثل او رفتار نکنم. می‌خواستم محیطی ایجاد کنم که در آن کارکنانم احساس قدرت و احترام کنند و از اینکه عضوی از تیم هستند، خوشحال باشند. اما در تلاش برای جلوگیری از ایجاد محیطی سمی مثل آنچه خودم قبلا تجربه کرده بودم، بیش از حد پیش رفتم و از آن سوی بام افتادم.

می‌خواستم با اعضای تیمم دوست باشم و این باعث شد از مخالفت کردن اجتناب کنم، انتظارات بیش از حد بین کارکنان ایجاد کنم و در نهایت نتوانم آنها را مدیریت کنم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که کارمندان به یک مدیر نیاز دارند، نه یک دوست.

کمک کردن یا دوست داشته شدن

رهبری سازمان شباهت زیادی به نقش پدر و مادری دارد. وقتی فرزند دارید، آنقدر به فرزندتان عشق می‌ورزید که دوست دارید هر آنچه طلب می‌کند در اختیار او قرار دهید. همیشه وسوسه می‌شوید که برای آنها هدیه بخرید و باعث شادمانی آنها شوید. اما واقعیت این است که پدر و مادر بودن همیشه سرگرمی و بازی نیست.

باید در عین حال فرزندتان را طوری تربیت کنید که در بزرگسالی فردی شریف، قابل احترام و موفق باشد. این موضوع مستلزم تادیب و انضباط، اختصاص وقت و اتخاذ تصمیم‌های دشوار است. اگر بهترین‌ها را برای فرزندتان می‌خواهید، ابتدا باید ولی او باشید سپس دوست او. همین منطق برای مدیریت یک تیم کاری هم کاربرد دارد.

به عنوان یک رهبر سازمانی، وقتی تیم آرام، راحت و سرزنده است، احساس خوبی دارید و «رئیس شوخ‌طبعی» به چشم می‌آیید که همه دوست دارند با او ارتباط برقرار کنند. اما درست مثل پدر بودن، رهبری به چیزهای بیشتری نیاز دارد. بدون اعمال فشار بر افراد، نمی‌توانید باعث رشد و بلوغ آنها شوید. اگر انتظارات مشخصی برای تیم تعریف نکنید، آنها را از منطقه امنشان بیرون نکشید و به آنها مسوولیت ندهید، در مهم‌ترین نقش خود به عنوان یک رهبر شکست خورده‌اید.

تلاش برای اینکه با همه دوست باشید، اساسا اقدامی خودخواهانه است. رهبری یعنی به دیگران کمک کنید بهترین باشند، نه اینکه چقدر شما را دوست داشته باشند.

برخورد نکردن یعنی بدتر کردن شرایط

برخوردها اگر مناسب و بجا صورت بگیرند، می‌توانند انگیزه‌بخش باشند. اما من همیشه از برخوردهای درون محیط کار اجتناب می‌کردم و ترجیح می‌دادم به کارمندان این مزیت را بدهم که خودشان تشخیص بدهند کار درست چیست. چنین رویکردی بیش از آنکه از بروز مشکل جلوگیری کند، به ایجاد آن می‌انجامد. دلیل آن این است که افراد معمولا دوست ندارند کار اشتباه انجام دهند. وقتی رفتارها ناامیدکننده است یا با انتظارات همخوانی ندارد، دلیل آن معمولا اختلاف در درک مسائل است و برخورد نکردن تنها به ایجاد موقعیت منفی منجر می‌شود و همه چیز را بدتر می‌کند. رهبران در عوض باید انتظارات خود را روشن کنند، حتی وقتی این انتظارات ناخوشایند باشد.

بپذیرید که تنهایید

هنوز خیلی‌ها به مدل هرمی رهبری استناد می‌کنند که در آن رئیس در نوک هرم قرار می‌گیرد و بقیه در رده‌های بعدی به او کمک می‌کنند. اما در واقع رهبری درست مثل یک هرم وارونه است که کل سازمان به یک رهبر در پایین هرم، تکیه کرده‌اند. نمی‌توان از این واقعیت فرار کرد که مدیرعامل، نقش تنهایی دارد. وقتی تلاش می‌کنید بهترین دوست کارمندان خود باشید، در واقع به آنها آسیب می‌زنید.

رهبری یعنی دیگران را جلوی خودتان قرار دهید و این نیازمند انضباط، فداکاری و جرات است. اگر در مورد تک تک کارکنان و نیز کل تیم بهترین اقدام ممکن را انجام دهید، ممکن است باعث شود همه دوستتان نداشته باشند، اما این درست‌ترین کار است؛ چون کارمندان به مدیر نیاز دارند، نه یک دوست صمیمی.دنیای اقتصاد.