چکیده نویسی

برای چكيده و چكيده نويسی چه نکاتی را باید رعایت کنیم؟

پاراف برای چكيده و چكيده نويسی چه نکاتی را باید رعایت کنیم؟ : اين سئوال غالباً مطرح بوده و است كه آيا چكيده همان “خلاصه” است. جواب ما اينست كه خير. اگر پرسيده شود چرا، مي گوييم جهات پاسخ ما را نكات زير و مطالبي كه به دنبالة آن مي آيد، روشن مي كند:
الف- “خلاصه” به مفهوم ساده كردن نزديك است. چكيده هرگز به مفهوم ساده كردن مطالب نزديك نيست. ما، در چكيده هيچگاه مطلب را براي محقق ساده نمي كنيم.
ب- “خلاصه” گاه بمعني “مباني[1] است (نظير خلاصه الحساب شيخ بهائي كه مباني علم حساب است، يا مثلاً فيزيك نور براي سال چهارم دبيرستان كه خلاصه و مباني علم نور است). مفهوم “مباني” به اعتباري به مفهوم “كليات” نزديك است (“مباني فلسفه براي سال ششم ادبي” يا “مباني صرف و نحو عربي براي دبيرستانها”). بنابراين، خلاصة يك موضوع، يعني بيان كليات آن موضوع با صرفنظر از ذكر جزئيات آن. در حالي كه در مورد چكيده نمي توان چنين حكمي داد چرا كه گاه در يك مدرك علمي “جزئيات” خود حاوي ارزش اطلاعاتي اساسي براي محقق است. حتي در بسياري از موارد در “جزئيات” يك مقاله، مطالبي هست كه اهميتي كه كل مقاله براي محقق متخصص دارد، درست در همان جاست.
بهمين اعتبار است كه متخصصان ژرف بين غالباً اصرار بيش از حد در هر چه كوتاهتركردن چكيده را روا ندانسته اند، چرا كه اين امر موجب آن مي شود كه چكيده نويس به تجريد و تعميم بپردازد و “كلي‌گويي” كند و پيداست كه در كلي گويي و كلي نويسي نمي توان اطلاعات و آگاهيهاي ويژه و تخصصي داد. فراموش نكنيم كه محقق از آنجا كه محقق است، كليات را خود از پيش مي داند.
ج- در “خلاصه” گاه از مهمترين مباحث نيز صرفنظر مي كنند، اما در “چكيده” ملزم هستيم كه حتماً مهمترين مباحث را بدون استثنا منعكس كنيم.
د- خلاصه كردن يعني اينكه مطلب يا مدركي را براي گروههايي كه يا 1) صرفاً از لحاظ سني، يا 2) بطور كلي از جهت زمينه ذهني و تواناييهاي علمي، و يا 3) از لحاظ “علاقه فرهنگي” در شرايط معيني هستند، قابل استفاده كنيم.
در مورد 1) و 2) خلاصه الحساب شيخ بهائي، كتاب صرف ميرتأليف ميرسيد‌شريف جرجاني (در صرف زبان عربي)، الفوائد الصمديه شيخ بهائي (در نحو زبان عربي)، تقريباً همه كتابهاي دبستاني، دبيرستاني و مدرسه اي را مي توان مثال زد. در مورد 3) تمام خلاصه هاي كتب ادبي، خلاصه داستانهاي فردوسي، “خلاصه مثنوي”، خلاصه داستانهاي رمان نويسان بزرگ، “بيست كتاب در بيست مقاله”، “52 كتاب در يك كتاب”، نيز كتابهايي نظير “خلاصه الاخبار” (تأليف خواندمير، در تاريخ بفارسي، اوايل قرن 10ﻫ ق.)، “خلاصه الافكار” (تأليف ابوطالب اصفهاني، در شرح حال و آثار شاعران فارسي، قرن 13
ﻫ ق.) و مانند اينها را مي توان ذكر كرد. اما چكيده بر اساس هيچيك از اين سه مورد نوشته نمي شود.
در مورد اول و دوم قضيه بسيار روشن است. در مورد سوم ديديم كه خلاصه كردن براي آنهايي است كه علاقه فرهنگيشان[2] محدود است [3]، بعبارت ديگر در اين مورد، خواننده بر اساس حوصله، ظرفيت، و ميزان علاقه علمي و فرهنگي خود، فقط A مقدار وقت حاضر است براي موضوع مورد نظر صرف كند، ما بعنوان خلاصه كننده، مدرك علمي يا فرهنگي يا هنري را براي او و متناسب با حال و حوصله و وقتي كه مي تواند براي اين كار بگذارد، خلاصه مي كنيم[4]. در حالي كه چكيده براي محققان است كه وقتشان كفاف نمي دهد نه اينكه علاقه شان محدود است و حوصله شان زياد نيست.
بطور كلي در “خلاصه” (در هر سه مورد) در واقع چيزي “باب دندان” خواننده درست مي كنيم، اما در “چكيده” مطلب بكلي از قرار ديگري است. چكيده براي اين است كه محقق بتواند بيشتر ببيند و حداكثر مدرك را از نظر بگذراند. فرض كنيد كه يك نفر محقق در A مقدار وقت (حداكثر وقت واقعي يك محقق) بدون استفاده از چكيده، تنها بتواند B مقدار مدرك مورد نياز خود را ببيند، ما از طريق خدمات چكيده نويسي به او ياري مي كنيم كه در همين مقدار وقت، چندين برابر B مقدار مدرك را از نظر بگذراند. بنابراين، مي توان گفت كه اصولاً “فلسفة” خلاصه نويسي و چكيده نويسي از هم جداست. چكيده براي خدمت به محقق و متخصص و بمنظور صرفه جويي در وقت اوست. “خلاصه” براي خدمت به غيرمحقق و غيرمتخصص است.
ﻫ – هدف خلاصه كردن بطور عمده در خود آن است. متن را خلاصه مي كنيم با اين اعتقاد كه براي گروهي معين در شرايطي معين، اين “خلاصه” كافي است. البته ممكن است كسي، مثلاً پس از خواندن خلاصه داستان رستم و سهراب فردوسي علاقه مند شود كه “اصل” و “مفصل” آن را در شاهنامه بخواند؛ ولي نمي توان گفت كه اين امر الزاماً هدف خلاصه كننده بوده است. چنانكه مثلاًَ در “بيست كتاب در بيست مقاله”، هدف اصلي و اساسي مؤلف و خلاصه كننده، بي نياز كردن خواننده از آن بيست كتاب بوده است نه علاقه مند كردن او به آن بيست كتاب، البته در برخي از موارد (مثلاً در بعضي از كتابهاي درسي) اين جهت تمايل وجود دارد كه خواننده و دانش آموز را به اصل متن علاقه مند كنند، اما ميزان اين جهت گيري نسبت به كل موارد اندك است و هدف خلاصه كردن عمدتاً در خود آن است ـ بخلاف چكيده نويسي كه هدف آن در خود آن نيست. در چكيده، هدف بي نياز كردن خواننده نيست[5]؛ بلكه اين است كه محقق و متخصص در جهت دستيابي به مدارك مورد نياز واقعي خود راهنمايي شود.[6]
وـ هر چند كه هم در چكيده و هم در خلاصه ـ در هر دو ـ “انتخاب و گزينش” و لذا نوعي رد و قبول مطالب موجود در مدرك مورد نظر هست[7]، اما ضابطة انتخاب در اين دو بكلي با هم فرق مي كند. در “خلاصه” كلي ترين و عامترين و گاه “دلپسندترين” مطالب انتخاب مي شود، در “چكيده” نو بودن و مفيد بودن مطلب براي محقق و متخصص است كه ضابطة انتخاب است.
زـ “خلاصه” معمولاً از يك كتاب يا يكي از دانشها يا بخش معيني از معارف بشري صورت مي گيرد: خلاصه تاريخ تمدن، خلاصه منطق، خلاصه علم هيئت، خلاصه تاريخ ساسانيان، و غيره ـ اما چكيده بطور عمده از مقالات ] مجلات[ است كه صورت مي گيرد[8] آنهم بيشتر از مقالات در زمينه علوم و علوم اجتماعي. اينكه آيا مي توان در همه رشته هاي معارف بشري و از جمله در هنر و داستان و ادبيات، چكيده تهيه كرد، بحث ديگري است كه بايد در جايي ديگر به آن پرداخت.[9]
اين بود نكات اساسي تفاوت بين چكيده و خلاصه[10]. حال ممكن است كساني به ما بگويند كه اين تفاوتها كه ذكر كرده ايد در واقع تفاوت بين “Abstract” و “خلاصه” است نه بين “چكيده” و “خلاصه”، چرا كه “چكيده” در معناي عرفي خود تفاوتي با “خلاصه” ندارد و تنها در معناي اصطلاحي امروز آن ـ كه آن را معادل Absract گرفته ايد و اين معني را بر آن بار كرده ايد ـ اين تفاوتها را با خلاصه پيدا كرده است و بنابراين هرگاه خلاصه (يا كلمه اي نظير آن) را معادل آبستراكت قرار مي‌داديد، همين تفاوتها را نيز مي شد بين “خلاصه” (يا آن كلمه نظير) و “چكيده” در جهت معكوس قائل شد.
اين حرف البته كاملاً بي وجه نيست و از فكر و تأمل هم خالي نيست، تنها يك مطلب است كه در اين سخن به آن توجه نشده است و آن اينست كه: اولاً چكيده در همان معناي عرفي خود نيز تفاوتهايي با خلاصه دارد (كه متاسفانه در اين مختصر نمي توانيم به بيان اين تفاوتها بپردازيم)[11]. ثانياً كلمة چكيده از كلمة خلاصه ـ و از هر كلمه ديگري كه در اين زمينه تصور شود ـ براي بيان آنچه امروز فرنگيان Abstract (و آلمانيها غالباً Referat) مي گويند، مناسبتر است. اينكه از ميان كلمات فارسي و كلمات عربي معمول در زبان فارسي، كلمة فارسي “چكيده” معادل آبستراكت انتخاب شده، امري تصادفي و اتفاقي نبوده است. باعتقاد ما اين انتخاب كاملاً با دقت و بدرستي صورت گرفته است.
بايد دانست كه عربها نيز كلمة خلاصه را عيناً معادل آبستراكت قرار نداده اند. امروز در كشورهاي عربي، آبستراكت را “مستخلص” مي گويند كه اسم مفعول از مصدر “استخلاص” است[12] و استخلاص بمعني رهايي يافتن، رهانيدن، خلاص كردن، خلاصي طلبيدن، براي خويش خالص كردن، و مانند اينها آمده و گاه معادل برگزيدن هم استعمال شده است.
اكنون بنابر آنچه توضيح داده شد مي توانيم بگوييم كه مفهومهاي خلاصه و چكيده باصطلاح مفاهيمي قديمي هستند. از همان روزگاران پيشين “خلاصه كردن مطالب”، “خلاصه حرفها و سخنها”، “خلاصه خبر”، و نيز “چكيده شاهتره”، “چكيده كاستي”، “چكيده ادب و هنر”، “چكيده سالوس”، “چكيده فضيلت و تقوي”، و مانند اينها معني داشته و در محاوره و نو نوشتن بكار مي رفته است. منتهي در يكي دو دهة اخير از ميان اين دو كلمه، كلمه چكيده بجهت مناسبت كافي كه با مفهوم آبستراكت داشته معادل و برابر اين كلمه انتخاب شده است. بدينقرار چكيده Abstract و چكيده نويسي Abstracting پديده اي صرفاً جديد و مربوط به تمدن و دنياي جديد و زاييدة “انفجار اطلاعات و انتشارات” است. . .
اين بود آنچه در برابر پرسش “آيا چكيده همان خلاصه است” لازم بود توضيح داده شود. بهر‌جهت كنجكاوي در اين زمينه ها و بحث راجع به مسائل مربوط به آنها بر بعضي نقاط تاريك، روشني خواهد افكند و پيداست كه چكيده نويس در روشني، بهتر مي تواند به كار چكيده نويسي بپردازد.
يكي از اصول[13] چكيده نويسي اين است كه: “چكيده بايد حتي الامكان كوتاه باشد”. اصل ديگر اين است كه: “چكيده بايد براي استفاده كننده كاملاً روشن و قابل فهم باشد”. اين دو اصل با هم متناقض و يا صحيحتر بگوييم متنازع و متعارض اند و غالباً جمع بين اين دو براي بعضي در عمل توليد اشكال مي كند و شايد در ذهن هم آن را كم و بيش غيرقابل پذيرش مي دانند.
اما اصول “متناقض”، هم وجود دارد و هم جمع بين آنها امكان پذير است و اين امر منحصر به فن چكيده نويسي نيست. در بسياري از موارد و در خيلي از فنون، دانشها و معارف بشري نيز چنين است. براي نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم:
الف ـ در تعليم و تربيت، اصول، غالباً دو به دو با هم متناقض اند[14] . از جمله اصل “آزادي” و اصل “سنديت و اعتبار”:
1- اصل آزادي[15] ـ بر طبق اين اصل بايد كودك را آزاد گذاشت كه به امور مورد علاقه و رغبت خود بپردازد. سلامت روح و رشد و شكوفايي شخصيت طفل وابسته به اين اصل است.
2- اصل سنديت و اعتبار يا اصل سلطه و حجيت[16] ـ مربي در عين اينكه براي اصل آزادي احترام قائل است و از اهميت آن آگاه است، نمي تواند دست روي دست بگذارد و حركات آزاد طفل را تماشا كند. مربي نمايندة ارزشهاي جامعه است و بر طبق اصل سلطه بايد كودك را در جهت سير تمدن و فرهنگ انساني سوق دهد و در اين كار هم غالباً لازم مي آيد كه از خواست و لذات آني طفل صرفنظر كند. بالاخره، در يك كلاس عده اي هستند كه بيشتر دوست دارند در ساعت درس در حياط مدرسه بازي كنند تا به درس معلم مثلاً در باب وجه التزامي يا اسيدها و بازها گوش كنند. بايد با اعمال نفوذ به حريم آزادي آنان تجاوز كرد. همين “اعمال نفوذ” و “تجاوز به حريم آزادي” است كه بچه را مي سازد. بدون اصل سلطه، رابطه بين دو طرف تعليم و تربيت (مثلاً شاگرد و معلم) بي معني است، اما از طرف ديگر، اهميت اصل آزادي در رشد و شكوفايي شخصيت كودك مورد تأييد است. ظاهراً بنظر مي‌رسد كه اين دو اصل هر يك به تنهايي، روا و بجا و در تقابل با ديگري ناروا و نابجاست. اما درست بعكس، اين اصول تنها در تقابل با يكديگر است كه كاملاً روا و بجا هستند[17]. مربي خوب و موفق كسي است كه بتواند در كار تربيتي خود اين دو اصل را با هم جمع كند ـ همچنانكه چكيده نويس خوب و موفق نيز كسي است كه بتواند دو اصل مورد نظر در چكيده‌نويسي را كه به آنها اشاره كرديم، بخوبي با هم جمع و تركيب كند.
ب ـ در ترجمه، از طرفي مي گويند كه ترجمة خوب، بايد در زبان ترجمه سليس و روشن و از هر حيث مطابق ساخت و روح اين زبان باشد و از طرف ديگر گفته مي شود كه ترجمة خوب، بايد كاملاً به اصل وفادار باشد و معاني را از زبان اصلي دقيقاً به زبان ترجمه انتقال دهد و اين دو اصل كه در تناقض با هم است، هر كدام كمال اهميت را دارند. مترجم خوب و موفق كسي است كه در ترجمة او اين دو اصل در حد اعلا مراعات شده باشد، چكيده نويس خوب و موفق هم كسي است كه دو اصل ذكر شدة مربوط به چكيده نويسي را در نهايت توانايي مراعات كند.
ج ـ در اخلاق، توجه به اصل صيانت نفس توجه به اصل ديگر خواهي را غيرممكن نمي كند. بعكس جمع بين اين دو اصل “متناقض”، جز در موارد بسيار اندك و استثنايي، همواره، هم ممكن است و هم كاملاً عملي است.
غير از اين موارد، موارد ديگري هم هست كه هر يك مي توانند، مطلب مورد نظر ما را روشنتر كنند. اينكه گفته اند “خير الكلام ما قلّ و دلّ” (بهترين سخن آنست كه هم كوتاه و هم رساننده معني باشد) و اينكه در علم معاني صحبت خودداري از “اطناب ممل” و “ايجاز مخل” مي شود و بسياري موارد و نمونه هاي ديگر هر كدام و به معنايي كه مورد نظر ماست نزديك است.

در اينجا مي خواهيم تعريف تازه اي از چكيده بدست دهيم. به اعتقاد ما اين تعريف دقيقتر و روشنتر از تعاريفي است كه تا كنون از چكيده ارائه شده است[18]. اما براي اينكه تعريف مورد نظر از هر جهت بر خواننده روشن باشد، نخست به ذكر مقدمه اي نيازمنديم. اين مقدمه را در نهايت اختصار بيان مي كنيم:
در علوم و مهندسي ارتباطات و بعبارتي در “نظريه ارتباطات”[19] ، دو مفهوم اساسي و بسيار با اهميت وجود دارد كه عبارتند از: حشو (ردوندانسي)[20] و اختلال[21]. در اينجا تنها به توضيح مختصري دربارة حشو نيازمنديم:
مي دانيم كه انتقال پيام بوسيلة علايمي صورت مي گيرد. اما اين علايم را مي توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته اي كه بدون آنها نمي توانيم پيام را دريابيم و دسته اي كه بدون آنها مي توانيم پيام را دريابيم. علايم دسته دوم را “حشو” يا “زوايد” مي نامند. تكرار توضيحات اضافي، بيان مفهوم با عبارتهاي مختلف و بسياري از اين قبيل همه “حشو” است.
در يك دستگاه ارتباطي، هنگامي “حشو” وجود دارد كه از حداكثر توانايي دستگاه استفاده نشده باشد. فرض كنيد يك دستگاه ارتباطي، در مدت زمان معيني، توانايي انتقال A مقدار پيام را داشته باشد، اما در اين مدت زمان معين (با فرض اينكه دستگاه مرتب كار كرده باشد)، اطلاعاتي كمتر از A مقدار بوسيلة دستگاه انتقال يافته باشد، اين امر بعلت حشو و تكراري است كه در مجراي ارتباط با پيام همراه شده است. مقدار حشو، همواره با مقدار اطلاع نسبت معكوس دارد.
در علوم و مهندسي ارتباطات، آزادبودن (خالي بودن) كدها از حشو، داراي اهميت بسيار است و متخصصان در اين زمينه بحثها و تحقيقات وسيع دارند. بعضي نيز، مطلب را به زبان رياضي درآورده و بر اين اساس تحقيقات خود را بسط داده اند. مهندسان مي كوشند تا در جريان ارتباطي، “جنبة اقتصادي” امر از هر جهت مراعات شود. هدف آنها اينست كه استفاده از دستگاههاي ارتباطي “با صرف كمترين فشار و گرفتن بيشترين بازدة اطلاعاتي” انجام گيرد.
باري، مي توان گفت كه “حشو”، هرگونه اسراف در بكاربردن علائم و كلمات است. متخصصان مي‌گويند هرگاه دسته اي از علايم كه تشكيل بنا مي داده اند را در نظر بگيريم در صورتي كه بتوان اين رشته را بدون آنكه به محتواي اطلاع لطمه اي وارد شود، كوتاه و عناصري از آن را حذف كرد. پيام داراي “حشو” است. بعبارت ديگر، حشو هر آن چيزي است كه در يك پيام قابل حذف است بدون آنكه به محتواي اطلاعاتي آن پيام صدمه اي وارد آيد.
اما نبايد پنداشت كه “حشو” مطلقاً منفي است. مهندسان و متخصصان علوم ارتباطات خود، “حشو” را به دو گروه “مفيد و لازم”[22] و “خالي و غيرلازم”[23] تقسيم كرده اند[24]. آن حشوي كه محتواي اطلاعاتي را از خطر اختلال يا اتلاف حفظ مي كند و مي توان بكمك آن اطلاع آسيب ديده يا از دست رفته را “مرمت” و بازسازي كرد، حشو مفيد و لازم است و جز آن، حشو خالي و غيرلازم. در مورد حشو مفيد و لازم هر كس براي خود تجربه هايي دارد: در خواندن نامه، روزنامه، كتاب، در مكالمه تلفني و مانند اينها، “اجزاء” نامفهوم، ناخوانا، اسقاط شده و آسيب ديده را تنها به ياري حشو مفيد است كه جبران مي كنيم. با اينهمه هر وقت كه مطلقاً از حشو صحبت مي كنيم، منظور حشو خالي و غيرمفيد است.
در سلسله اعداد حشو وجود ندارد. شماره تلفني كه لازم داشته ايد و دوستتان به شما داده است، در صورت وجود هرگونه نقص، اشتباه و افتادگي حتي در يكي از ارقام آن، چيزي است بطور كلي برابر هيچ، بدون ارزش اطلاعاتي و بي فايده، اما بعكس سلسله اعداد، زبان طبيعي پر از حشو است اعم از حشو مفيد و حشو غيرلازم. بر طبق تحقيقاتي كه صورت گرفته است، ميزان حشو در زبانهاي مختلف بين 50 تا 80 درصد است. كلودشانون Claude E. Shannon پايه گذار نظريه ارتباطات حساب كرده است كه 75 تا 80 درصد زبان انگليسي “زايد” است[25]. در زبان آلماني تخمين زده اند كه 70 درصد مكالمات روزمره مردم “حشو” است[26].
اكنون، پس از ذكر اين مقدمه، تعريف مورد نظر از چكيده را بدست مي دهيم: چكيدة يك مدرك، عبارتست از انتخاب اطلاعات تازه و مفيد در آن، و بيان اين اطلاعات بنحوي كه از هر جهت، تا حد امكان از حشو خالي باشد. در اينجا براي آگاهي بيشتر خوانندگان شايد لازم باشد توضيحي نيز اضافه كنيم:
توضيح: چرا تعريف را ساده تر نكرديم و مثلاً نگفتيم: “چكيده عبارتست از برطرف كردن حشو از مدرك علمي مورد نظر”؟ پاسخ مطلب بقرار زير است:
در “نظريه ارتباطات” تازه و كهنه بودن، مفيد و غيرمفيد بودن اطلاعات بهيچوجه مطرح نيست. در اين نظريه، اطلاعات ارزش گذاري نمي شود. تنها، بحث دربارة برطرف كردن حشو از اطلاعات است كه مطرح است. در اينجا اطلاع، اطلاع است چه نو باشد چه كهنه و تكراري، چه اطلاع مثلاً در مورد ترميم اسفالت كوچه همسايه باشد چه دربارة وقوع جنگ جهاني[27]. در حالي كه ما در چكيده، ارزش گذاري (ارزش گذاري بلحاظ تازه بودن و مفيد بودن اطلاع براي محقق) مي كنيم. در چكيده انتخاب مي كنيم و هر اطلاعي را منعكس نمي كنيم. علاوه بر اين، براي نوشتن چكيده، بايد پس از انتخاب، مواد انتخاب شده را شكل داد و به آنها صورت بخشيد.
از آنجا كه چكيده نويس، علي الاصول بايد متخصص موضوعي باشد، خود مي داند كه در يك مدرك، رساندن كدام اطلاع براي محقق لازم است و كدام نيست. او پس از انتخاب مطالب و اطلاعات تازه و مفيد، بايد “حشو” اين مطالب و اطلاعات را بهمان معنايي كه در نظريه ارتباطات هست، تا حد امكان برطرف كند. آنگاه اين مواد “خالص” را شكل دهد و به بيان درآورد. اما در مرحله بيان نيز، بايد تا حد امكان از بكار بردن حشو اجتناب ورزد[28]. اينست كه در تعريف چكيده گفتيم “. . . از هر جهت، تا حد امكان از حشو خالي باشد”. يعني هم مواد انتخاب شده بايد تا آنجا كه ممكن است، از حشو خالي باشد و هم صورت و نحوة بيان مطلب. چرا كه چكيده از اين دو ـ ماده و صورت ـ ساخته مي شود.
دربارة چكيده و چكيده نويسي نكات ديگري هم هست كه در فرصتهاي مناسب در همين نشريه در مورد آنها سخن خواهيم گفت.

يادداشتها
(1) ـ در اينصورت “مباني” معادل “اصول” است و اين هنگامي است كه “اصول” در يكي از معاني خود مقابل مفهوم “فروع” قرار مي گيرد. نگاه كنيد به يادداشت شمارة (12).
(2) ـ البته “علاقه فرهنگي” را نبايد مطلق گرفت چنانكه ممكن است كسي فيزيكدان برجسته اي باشد، ولي علاقه فرهنگيش مثلاً در زمينه علم كلام اسلامي يا تاريخ نقاشي در ژاپن اندك و محدود باشد.
(3) ـ نوشته اند كه در زمانهاي قديم يكي از شاهان يك روز تاريخدانان و عالمان دربار خود را فرا خواند و گفت مي خواهم تاريخ عالم را از هبوط آدم عليه السلام تا امروز، براي من خلاصه كنيد. عالمان رفتند و تاريخ عالم را آنچنان كه او خواسته بود از هبوط آدم تا روزگار سلطان در سي جلد تدوين كردند و آوردند. شاه گفت: “اينهمه را چگونه مي توان خواند؟ خلاصه كنيد!”. عالمان كتاب را در پنج جلد خلاصه كردند. شاه باز نپسنديد و گفت خلاصه كنيد و همچنان گفت خلاصه كنيد. سرانجام عالمان رفتند، تكه كاغذي برداشتند و بر روي آن نوشتند كه: “پيش از ما عده اي به اين جهان آمدند، چندي زيستند و سپس مردند” و آن را پيش شاه بردند. البته هيچ معلوم نيست كه آيا اين عمل، شاه را خوش آمد يا بر عالمان خشم گرفت!
(4) ـ بعضي گفته اند كه: “چكيده تمام نما يا جامع، استفاده كننده را از اصل مدرك بي نياز مي‌كند”. باعتقاد ما اگر اينان بگويند كه “در برخي موارد تا حدي بي نياز مي كند”، سخنشان مي تواند قابل قبول باشد ولي اگر بگويند “بطور مطلق بي نياز مي كند” سخنشان مطلقاً اشتباه است.
امروز، صاحبنظران ژرف بين همواره تذكر مي دهند كه در كار تحقيق، چكيده را نمي توان در رديف “منابع” بحساب آورد، اما در شرايطي كه محقق بهيچ طريقي نتوانسته باشد به اصل مدرك دست يابد.
(5) ـ چنانكه مي دانيم نوعي از چكيده را “چكيده راهنما” ناميده اند، اما بايد گفت كه در معناي وسيع هر چكيده اي “راهنما” است.
(6) ـ بعضي گفته اند كه هم چكيده و هم خلاصة يك مدرك، همان مدرك است منتهي با حجم اندك، ولي اين تصور خطاست زيرا همانطور كه گفتيم هم در چكيده و هم در خلاصه “انتخاب و گزينش” و لذا نوعي رد و قبول مطالب هست. بنابراين، نه “چكيده” و نه “خلاصه” هيچكدام “ميكروفيلم” نيست.
(7) ـ گفتيم چكيده “بطور عمده” از مقالات صورت مي گيرد. پس اين امر كليت ندارد چنانكه امروز چكيده نويسي از گزارشها و رساله هاي علمي، فرهنگي و سياسي نيز كاملاً معمول است. چكيده حتي ممكن است چكيدة مصاحبه يكي از زمامداران يا خاطرات سياسي يكي از رجال دولت باشد. چكيدة الواح و سنگنبشته ها هم داريم. بتازگي در بعضي از كشورهاي اروپايي چكيده كردن پايان نامه هاي تحصيلي در دوره دكترا در رشته هاي مختلف، نيز توسعه و رواج بسيار يافته است.
(8) ـ بايد دانست كه امروز بسياري از صاحبنظران، خلاصه كردن آثار ادبي و هنري را كاري بي‌معني مي دانند. نظر آنها بر اين اساس مبتني است كه: ((“خلاصه” هرگز قادر نيست ظرافت و زيباييهاي “اثر ادبي و هنري” را كه ارزش اين قبيل آثار نيز در واقع بسته به آن است، منعكس كند و انتقال دهد)). بعضي از آنان تا آنجا پيش رفته اند كه گفته اند: “خلاصه كردن، كشتن است”. معروف است كه “اشتفان تسوايك” وقتي خلاصه يكي از رمانهاي داستايوسكي را ديد گفت: “در اينجا چيزي ضايع شده است، در اينجا همه چيز ضايع شده است.”
حال، اگر خلاصه كردن آثار ادبي و هنري را بر اساسي كه ذكر شد، بي معني بدانيم پيداست كه چكيده كردن آنها را نيز بر همان اساس بي معني خواهيم دانست. البته بايد توجه داشت كه مقاله ها، رسالات و هر نوع مدركي كه در نقد و تحليل و بررسي آثار ادبي و هنري باشد، حسابش جداست…
(9) – چنانكه مي دانيم براي چكيده انواعي ذكر كرده اند، اما بعضي از اين انواع (مثلاً چكيده عنواني و چكيده گزارماني) را اصولاً نمي توان چيكده دانست. بطور كلي چكيده شامل سه نوع بيشتر نيست: چكيده تمام نما يا جامع، چكيده راهنما، و چكيده اي كه مخلوطي از اين دو است (چكيده هايي كه براي استفاده از كامپيوتر بكار مي روند حسابشان جداست). در اين مقاله، همه جا نظر ما به اين سه نوع چكيده و آنهم بطور عمده و در نهايت به چكيده تمام نماست. چكيده تمام نما يا جامع informative چنانكه از نام آن بر مي آيد جامعترين و از لحاظ انتقال اطلاعات بهترين و عاليترين نوع چكيده است. در جامعه هاي پيشرفته، در تهيه چكيده از مقالات دقيق و سنگين، استفاده از اين نوع چكيده هر روز بيشتر رواج مي يابد.
(10)و (11) ـ در شمارة آينده مقاله اي خواهيم داشت تحت عنوان: (“خلاصه” و “چكيده” و مفاهيم نزديك به آنها) كه در آن مفهومهاي منتخب، گزيده، برگزيده، گزين، گزينه، گزينش، زبده، نخبه، مجمل، موجز، مختصر، ملخص، خلاصه، چكيده، فشرده، عصاره، لب، ارجوزه و نظاير آنها و تركيبات و مشتقات هر يك پس از مراجعه به فرهنگها و لغتنامه هاي مختلف و تامل لازم و گفتگو با تعدادي از صاحبنظران و اهل فن، با ذكر شواهد كافي از متون نظم و نثر مورد بررسي قرار مي گيرد و در آن كوشش مي شود تا، حدود هر يك از اين مفاهيم بدرستي مشخص گردد. اين مقاله تا حدودي كاربرد دقيق اين كلمات را معين مي كند و بدينگونه در آن، بعضي نكات و مسائل كه مورد علاقه اهل اصطلاح و دوستداران دانش و كتاب تواند بود، بررسي مي شود. در اين مقاله همچنين تفاوت دو مفهوم “خلاصه” و “چكيده” در عرصه اي وسيعتر و بنحوي عميقتر روشن شده و نيز اين دعوي كه “چكيده” بيش از هر كلمه ديگر فارسي و عربي براي بيان مفهوم “آبستراكت” مناسب است، مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد.
(12) ـ بر اين اساس، امروز در كشورهاي عربي، چكيده كردن را استخلاص، چكيده كننده را مستخلص و مجله چكيده را مجله مستخلصه مي گويند.
(13) ـ “اصل” در لغت بمعني بيخ و بن و بنياد و ريشه است. در عرف گاه در مقابل “فرع” و گاه در مقابل “بدل” استعمال مي شود. در فلسفه بمعني سرچشمه، منشاء و مصدر، شروع، اساس، آغاز، اول، و معادل “آرخه” يوناني است. چنانكه حكماي نخستين يونان در پي يافتن “اصل” عالم وجود و موجودات بوده اند و يا در شناخت شناسي از اصل و منشاء معرفت بحث مي شود.
و اما مراد ما از “اصل” در چكيده نويسي (و همچنين در بعضي از علوم و فنون و معارف، و موارد بسيار ديگر)، “مصدر يا ملاك يا ضابطة عمل” و گاه “مصدر عمل و رفتار” است. چنانكه گوييم اصل يا مصدر عمل چكيده نويسي، اصل يا مصدر عمل و رفتار تربيتي، اصل يا مصدر عمل و رفتار اخلاقي، و غيره.
اصل غير از قانون است. اصول مي توانند با يكديگر “متناقض” باشند. در مورد قانون است كه چنين امري ممكن نيست.
(14) ـ بسياري از علماي بزرگ تعليم و تربيت، در اصول آموزش و پرورش و “حل تناقضات تربيتي” به بحث پرداخته اند. از ميان آنان شايد بتوان گفت كه بيشتر از همه كرشن اشتاينر Kerschensteiner دانشمند نامدار آلماني (1854-1932) است كه در اين مبحث، كتاب و مقاله و رساله نوشته است.
در ميان كتابهاي فارسي در اين زمينه، كتاب زير از بسياري جهات داراي ارزش است:
اصول آموزش و پرورش، تأليف دكتر محمد باقر هوشيار. جلد اول،
طرح اصول. چاپ سوم. تهران، موسسه انتشارات اميركبير، 1347.
(15) ـ “اصل نفرد” و “اصل اجتماع” نيز از همين قرار است.
(16) ـ يكي از رايجترين تعاريف چكيده اين است: “چكيدة يك مدرك عبارت است از خلاصه و فشردة مدرك بنحوي كه محقق با خواندن آن بتواند براي خود معلوم كند كه آيا اصل مدرك به كار او مي آيد يا نه”. اين تعريف در واقع نوعي “مصادره به مطلوب” است؛ مثل اين است كه گفته‌شود: “چكيدة يك مدرك علمي عبارت است از چكيدة آن. . .”. قسمت دوم عبارت نيز در حقيقت “فايده” چكيده را مي رساند و جزو تعريف نيست.
ما در ادامة مقالات “نكاتي دربارة چكيده و چكيده نويسي” راجع به كميها و كاستيها و نيز ايرادها و اشكالهاي وارد بر بعضي تعاريف موجود از چكيده، در مواضيع مختلف بمناسبت، مطالب و اشاراتي خواهيم داشت.
(17) ـ براي آشنايي با “نظريه ارتباطات” رجوع كنيد به قسمت سوم از سلسله مقالات “مفهوم‌اطلاع” نوشتة جلال مساوات، تحت عنوان “مفهوم اطلاع در علوم و مهندسي ارتباطات”: نشريه اطلاع رساني، دوره هشتم، شمارة دوم، سال 1363، ص 119-87. اين مقاله ناتمام است و ادامة آن را در شماره هاي بعدي همين نشريه ملاحظه خواهيد كرد. در ادامة اين مقاله همچنين دربارة “حشو” نيز مطالب بالنسبه مفصلي خواهيم داشت.
(18) ـ در “علم بديع” نيز در مورد “حشو” بحث مي شود. در اينجا حشو را به سه نوع قبيح، متوسط، و مليح تقسيم مي كنند. براي نمونه حشو مليح را توضيح مي دهيم:
حشو مليح آنست كه “به عذوبت سخن بيفزايد و آن را رونق دهد و ملاحت بخشد”. به اين بيت حافظ توجه كنيد:
پير پيمانه كش من ـ كه روانش خوش باد گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان
در اين بيت عبارت “كه روانش خوش باد” حشو است و حشو مليح است.
(19) ـ در ادامة سلسله مقالات “مفهوم اطلاع” كه در يادداشت شمارة (15) به آن اشاره شد، بحثي نيز تحت عنوان “دستگاههاي ارتباطي و مسئلة ارزشها” خواهيم داشت.
(20) ـ يادداشت شمارة (9) را مرور كنيد.

[1]ـ در اينصورت “مباني” معادل “اصول” است و اين هنگامي است كه “اصول” در يكي از معاني خود مقابل مفهوم “فروع” قرار مي گيرد. نگاه كنيد به يادداشت شمارة (12).
[2]البته “علاقه فرهنگي” را نبايد مطلق گرفت چنانكه ممكن است كسي فيزيكدان برجسته اي باشد، ولي علاقه فرهنگيش مثلاً در زمينه علم كلام اسلامي يا تاريخ نقاشي در ژاپن اندك و محدود باشد.
[3]نوشته اند كه در زمانهاي قديم يكي از شاهان يك روز تاريخدانان و عالمان دربار خود را فرا خواند و گفت مي خواهم تاريخ عالم را از هبوط آدم عليه السلام تا امروز، براي من خلاصه كنيد. عالمان رفتند و تاريخ عالم را آنچنان كه او خواسته بود از هبوط آدم تا روزگار سلطان در سي جلد تدوين كردند و آوردند. شاه گفت: “اينهمه را چگونه مي توان خواند؟ خلاصه كنيد!”. عالمان كتاب را در پنج جلد خلاصه كردند. شاه باز نپسنديد و گفت خلاصه كنيد و همچنان گفت خلاصه كنيد. سرانجام عالمان رفتند، تكه كاغذي برداشتند و بر روي آن نوشتند كه: “پيش از ما عده اي به اين جهان آمدند، چندي زيستند و سپس مردند” و آن را پيش شاه بردند. البته هيچ معلوم نيست كه آيا اين عمل، شاه را خوش آمد يا بر عالمان خشم گرفت!
[4] بعضي گفته اند كه: “چكيده تمام نما يا جامع، استفاده كننده را از اصل مدرك بي نياز مي‌كند”. باعتقاد ما اگر اينان بگويند كه “در برخي موارد تا حدي بي نياز مي كند”، سخنشان مي تواند قابل قبول باشد ولي اگر بگويند “بطور مطلق بي نياز مي كند” سخنشان مطلقاً اشتباه است.امروز، صاحبنظران ژرف بين همواره تذكر مي دهند كه در كار تحقيق، چكيده را نمي توان در رديف “منابع” بحساب آورد، اما در شرايطي كه محقق بهيچ طريقي نتوانسته باشد به اصل مدرك دست يابد.
[5] چنانكه مي دانيم نوعي از چكيده را “چكيده راهنما” ناميده اند، اما بايد گفت كه در معناي وسيع هر چكيده اي “راهنما” است.
[6] بعضي گفته اند كه هم چكيده و هم خلاصة يك مدرك، همان مدرك است منتهي با حجم اندك، ولي اين تصور خطاست زيرا همانطور كه گفتيم هم در چكيده و هم در خلاصه “انتخاب و گزينش” و لذا نوعي رد و قبول مطالب هست. بنابراين، نه “چكيده” و نه “خلاصه” هيچكدام “ميكروفيلم” نيست.
[7] گفتيم چكيده “بطور عمده” از مقالات صورت مي گيرد. پس اين امر كليت ندارد چنانكه امروز چكيده نويسي از گزارشها و رساله هاي علمي، فرهنگي و سياسي نيز كاملاً معمول است. چكيده حتي ممكن است چكيدة مصاحبه يكي از زمامداران يا خاطرات سياسي يكي از رجال دولت باشد. چكيدة الواح و سنگنبشته ها هم داريم. بتازگي در بعضي از كشورهاي اروپايي چكيده كردن پايان نامه هاي تحصيلي در دوره دكترا در رشته هاي مختلف، نيز توسعه و رواج بسيار يافته است.
[8] بايد دانست كه امروز بسياري از صاحبنظران، خلاصه كردن آثار ادبي و هنري را كاري بي‌معني مي دانند. نظر آنها بر اين اساس مبتني است كه: ((“خلاصه” هرگز قادر نيست ظرافت و زيباييهاي “اثر ادبي و هنري” را كه ارزش اين قبيل آثار نيز در واقع بسته به آن است، منعكس كند و انتقال دهد)). بعضي از آنان تا آنجا پيش رفته اند كه گفته اند: “خلاصه كردن، كشتن است”. معروف است كه “اشتفان تسوايك” وقتي خلاصه يكي از رمانهاي داستايوسكي را ديد گفت: “در اينجا چيزي ضايع شده است، در اينجا همه چيز ضايع شده است.” حال اگر خلاصه كردن آثار ادبي و هنري را بر اساسي كه ذكر شد، بي معني بدانيم پيداست كه چكيده كردن آنها را نيز بر همان اساس بي معني خواهيم دانست. البته بايد توجه داشت كه مقاله ها، رسالات و هر نوع مدركي كه در نقد و تحليل و بررسي آثار ادبي و هنري باشد، حسابش جداست. . .
[9] حال اگر خلاصه كردن آثار ادبي و هنري را بر اساسي كه ذكر شد، بي معني بدانيم پيداست كه چكيده كردن آنها را نيز بر همان اساس بي معني خواهيم دانست. البته بايد توجه داشت كه مقاله ها، رسالات و هر نوع مدركي كه در نقد و تحليل و بررسي آثار ادبي و هنري باشد، حسابش جداست…
[10] چنانكه مي دانيم براي چكيده انواعي ذكر كرده اند، اما بعضي از اين انواع (مثلاً چكيده عنواني و چكيده گزارماني) را اصولاً نمي توان چيكده دانست. بطور كلي چكيده شامل سه نوع بيشتر نيست: چكيده تمام نما يا جامع، چكيده راهنما، و چكيده اي كه مخلوطي از اين دو است (چكيده هايي كه براي استفاده از كامپيوتر بكار مي روند حسابشان جداست). در اين مقاله، همه جا نظر ما به اين سه نوع چكيده و آنهم بطور عمده و در نهايت به چكيده تمام نماست. چكيده تمام نما يا جامع informative چنانكه از نام آن بر مي آيد جامعترين و از لحاظ انتقال اطلاعات بهترين و عاليترين نوع چكيده است. در جامعه هاي پيشرفته، در تهيه چكيده از مقالات دقيق و سنگين، استفاده از اين نوع چكيده هر روز بيشتر رواج مي يابد.
[11] در شمارة آينده مقاله اي خواهيم داشت تحت عنوان: (“خلاصه” و “چكيده” و مفاهيم نزديك به آنها) كه در آن مفهومهاي منتخب، گزيده، برگزيده، گزين، گزينه، گزينش، زبده، نخبه، مجمل، موجز، مختصر، ملخص، خلاصه، چكيده، فشرده، عصاره، لب، ارجوزه و نظاير آنها و تركيبات و مشتقات هر يك پس از مراجعه به فرهنگها و لغتنامه هاي مختلف و تامل لازم و گفتگو با تعدادي از صاحبنظران و اهل فن، با ذكر شواهد كافي از متون نظم و نثر مورد بررسي قرار مي گيرد و در آن كوشش مي شود تا، حدود هر يك از اين مفاهيم بدرستي مشخص گردد. اين مقاله تا حدودي كاربرد دقيق اين كلمات را معين مي كند و بدينگونه در آن، بعضي نكات و مسائل كه مورد علاقه اهل اصطلاح و دوستداران دانش و كتاب تواند بود، بررسي مي شود. در اين مقاله همچنين تفاوت دو مفهوم “خلاصه” و “چكيده” در عرصه اي وسيعتر و بنحوي عميقتر روشن شده و نيز اين دعوي كه “چكيده” بيش از هر كلمه ديگر فارسي و عربي براي بيان مفهوم “آبستراكت” مناسب است، مورد رسيدگي قرار مي‌گيرد.
[12] بر اين اساس، امروز در كشورهاي عربي، چكيده كردن را استخلاص، چكيده كننده را مستخلص و مجله چكيده را مجله مستخلصه مي گويند.
[13] “اصل” در لغت بمعني بيخ و بن و بنياد و ريشه است. در عرف گاه در مقابل “فرع” و گاه در مقابل “بدل” استعمال مي شود. در فلسفه بمعني سرچشمه، منشاء و مصدر، شروع، اساس، آغاز، اول، و معادل “آرخه” يوناني است. چنانكه حكماي نخستين يونان در پي يافتن “اصل” عالم وجود و موجودات بوده اند و يا در شناخت شناسي از اصل و منشاء معرفت بحث مي شود.
و اما مراد ما از “اصل” در چكيده نويسي (و همچنين در بعضي از علوم و فنون و معارف، و موارد بسيار ديگر)، “مصدر يا ملاك يا ضابطة عمل” و گاه “مصدر عمل و رفتار” است. چنانكه گوييم اصل يا مصدر عمل چكيده نويسي، اصل يا مصدر عمل و رفتار تربيتي، اصل يا مصدر عمل و رفتار اخلاقي، و غيره.
اصل غير از قانون است. اصول مي توانند با يكديگر “متناقض” باشند. در مورد قانون است كه چنين امري ممكن نيست.
[14] بسياري از علماي بزرگ تعليم و تربيت، در اصول آموزش و پرورش و “حل تناقضات تربيتي” به بحث پرداخته اند. از ميان آنان شايد بتوان گفت كه بيشتر از همه كرشن اشتاينر Kerschensteiner دانشمند نامدار آلماني (1854-1932) است كه در اين مبحث، كتاب و مقاله و رساله نوشته است.
در ميان كتابهاي فارسي در اين زمينه، كتاب زير از بسياري جهات داراي ارزش است:
اصول آموزش و پرورش، تأليف دكتر محمد باقر هوشيار. جلد اول،
طرح اصول. چاپ سوم. تهران، موسسه انتشارات اميركبير، 1347.
[15] – Principe de liberalite.
[16] – Principe d’ autorite.
[17] “اصل نفرد” و “اصل اجتماع” نيز از همين قرار است.
[18] يكي از رايجترين تعاريف چكيده اين است: “چكيدة يك مدرك عبارت است از خلاصه و فشردة مدرك بنحوي كه محقق با خواندن آن بتواند براي خود معلوم كند كه آيا اصل مدرك به كار او مي آيد يا نه”. اين تعريف در واقع نوعي “مصادره به مطلوب” است؛ مثل اين است كه گفته‌شود: “چكيدة يك مدرك علمي عبارت است از چكيدة آن. . .”. قسمت دوم عبارت نيز در حقيقت “فايده” چكيده را مي رساند و جزو تعريف نيست.ما در ادامة مقالات “نكاتي دربارة چكيده و چكيده نويسي” راجع به كميها و كاستيها و نيز ايرادها و اشكالهاي وارد بر بعضي تعاريف موجود از چكيده، در مواضيع مختلف بمناسبت، مطالب و اشاراتي خواهيم داشت.
[19] براي آشنايي با “نظريه ارتباطات” رجوع كنيد به قسمت سوم از سلسله مقالات “مفهوم‌اطلاع” نوشتة جلال مساوات، تحت عنوان “مفهوم اطلاع در علوم و مهندسي ارتباطات”: نشريه اطلاع رساني، دوره هشتم، شمارة دوم، سال 1363، ص 119-87. اين مقاله ناتمام است و ادامة آن را در شماره هاي بعدي همين نشريه ملاحظه خواهيد كرد. در ادامة اين مقاله همچنين دربارة “حشو” نيز مطالب بالنسبه مفصلي خواهيم داشت.
[20] – Redundancy: حشو، تكرار، افزونگي، زوايد
[21]- Noise.
[22] – Redundancy.
[23] – Leere Redundancy.
[24] در “علم بديع” نيز در مورد “حشو” بحث مي شود. در اينجا حشو را به سه نوع قبيح، متوسط، و مليح تقسيم مي كنند. براي نمونه حشو مليح را توضيح مي دهيم:
حشو مليح آنست كه “به عذوبت سخن بيفزايد و آن را رونق دهد و ملاحت بخشد”. به اين بيت حافظ توجه كنيد:
پير پيمانه كش من ـ كه روانش خوش باد گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان
در اين بيت عبارت “كه روانش خوش باد” حشو است و حشو مليح است.
[25] كورس جكر، آدمي، حافظه، و ماشين، ترجمة دكتر محمود بهزاد و محمد حيدري ملايري، (تهران: كتابهاي جيبي، 1347) ص155.
[26] – Hans Reinhard Rapp. Wohin mit der Information? (Gottingen: Sammlung Vandenhoeck, 1972) S. 49.
[27] در ادامة سلسله مقالات “مفهوم اطلاع” كه در يادداشت شمارة (15) به آن اشاره شد، بحثي نيز تحت عنوان “دستگاههاي ارتباطي و مسئلة ارزشها” خواهيم داشت.
[28] يادداشت شمارة (9) را مرور كنيد.

منبع: نشريه فني مركزاطلاعات و مدارك علمي ايران دوره نهم شماره يك و دو نوشتة جلال مساوات