از کارمند بودن چه خیری دیده ایم!؟

از کارمند بودن چه خیری دیده ایم!؟

پاراف از کارمند بودن چه خیری دیده ایم!؟ : قبلش کار آزاد داشتم. درآمدم هم بد نبود. رفقای ناباب نشستن زیر پایم که چه نشسته ای؟ کار آزاد بگیر نگیر دارد. فردا ممکن است بیکار شوی! آینده ات معلوم نیست! بیا برو کارمند دولت شو! لااقل مطمئنی یه درآمد ثابت و مطمئن داری!

ما هم کار آزاد را رها کردیم و کارمند دولت شدیمو اکنون سالهاست که کارمند دولتیم. نان دولت را خورده ایم و هر چه داریم مال همان دوران کار آزاد است.

هیچ پیشرفتی در هیچ نقطه از زندگی نکرده ایم. انگار که در همان زمان ورود به دولت ایست کرده ایم.

در طول این سالها همه دست در دست هم داده اند تا ما خیری از کارمند بودنمان نبریم.

تورم و گرانی در مقابل حقوق ناچیز، افزایش حقوق های قطره چکانی، کار و انتظارات زیاد در مقابل حمایت های ضعیف، رفتار ناپسند مدیران در مقابل کارمندان و …

هم اکنون نمی دانم نگران تامین هزینه های درمان خود و خانواده باشم یا هزینه های درس و مشق فرزندانم، نگران تامین نیازهای امروز آنها باشم یا آینده آنها؟

از کارمند بودن متنفرم. کاش در همان کار آزاد مانده بودم و به حرف رفقای ناباب گوش نمی دادم.

کاش پا به دولت نمی گذاشتم تا شرمنده خودم و خانواده ام و در برخی از اوقات شرمنده خداوند نمی شدم!

اما چه باید کرد؟ نان کارمندی جرات و ریسک را از من گرفته است! مثل آب راکد آنقدر یکجا مانده ام که گندیده ام! حالا حتی وبال گردن دولت هم شده ام!

خدایا از کجا به کجا رسیده ام!؟