کشف استعداد و کارآفرینی یا امنیت کارمندی!؟

کشف استعداد و کارآفرینی یا امنیت کارمندی!؟

پاراف کشف استعداد و کارآفرینی یا امنیت کارمندی!؟ : نگین سیداشرف، کارآفرین برگزیده آذربایجان غربی، مدرس دانشگاه علمی – کاربردی ارومیه، مؤسس آموزشگاه فنی – حرفه‌ای، مهندس معماری و مربی نمونه فنی – حرفه‌ای استان در آموزش طراحی و بافت فرش‌های دستباف است. او ۱۸ سال مربی حق التدریس سازمان فنی – حرفه‌ای بوده و ۵ سال است مجتمع آموزشی‌اش را راه انداخته است، آموزشگاهی که به آن می‌بالد، دانش آموختگان این آموزشگاه در حالی طلای کشوری سال ۹۴ مدارس کار و دانش را در حضور تبریز و اصفهان و مشهد درو کرده‌اند که گاه با معدل‌هایی بسیار پایین ناپلئونی به این آموزشگاه آمده بودند و این برای سیداشرف یعنی غرور.

راستش را بخواهید من اصلاً نگاه کارمندی را برنمی تابم، کارمندی یعنی اینکه هر روز یک سری کارهای ثابت و یکنواخت و بی‌روح را بدون هیچ هیجان و کشف و تحقیقی بخواهی انجام بدهی، این روح آدم را فرسوده می‌کند. من دور استخدام در دستگاه دولتی را با همه مزایا و حرف‌هایی که روبه‌رو و پشت سرم شنیدم خط زدم چون هیجان بحث‌هایی که اینجا در این آموزشگاه انجام می‌شود و خلاقیتی که شکل می‌گیرد، به آن امنیت نصف و نیمه استخدام ترجیح می‌دهم، گرچه گاهی من هم دلم می‌خواهد لذت این امنیت را بچشم اما ته دلم از اینکه کارم خلاقانه است و می‌توانم لذت آموزش دادن و کشف را بچشم ،خرسندم.

سال ۷۸ که درسم تمام شد، در شهر مرزی «راژان» و اردوگاه عراقی «سیلوانا» درس می‌دادم، جایی که امنیتی به آن معنا برای یک زن نبود، من ۳ سال تمام آنجا درس دادم و آخر سر هم استخدام نشدم، آن سال‌ها دنبال ایده‌ای بودم که به نوعی برایم رضایت بخش باشد و بعد از مدت‌ها به این نتیجه رسیدم که می‌توانم آموزشگاه فنی – حرفه‌ای با تمرکز روی طراحی فرش‌های دستباف را راه بیندازم.

خیلی دوست دارم روزی برسد در این کشور که والدین دخالتی در تعیین حرفه برای فرزندان خود نداشته باشند اما من حق می‌دهم به والدین که درباره آینده شغلی فرزند خود نگرانی‌هایی داشته باشند و آنها را به سمتی خاص هدایت کنند. شما نگاه کنید در این کشور، پزشکان و مهندسان خوب امنیت شغلی دارند و از یک رفاه نسبی برخوردارند اما طراح خوب فرش این امنیت را حس نمی‌کند و وحشت دارد که فردا قرار است چه اتفاقی بیفتد. من به خاطر همین ناامنی‌ها بچه خودم را تشویق می‌کنم برود پزشکی بخواند

طلا درو کردن با معدل ۱۰

من در شهرم تنها آموزشگاه فنی وحرفه‌ای هستم که در رشته‌های فرش و معماری با آموزش و پرورش قرارداد دارم و دانش‌آموزان کار و دانش را در آموزشگاه تعلیم می‌دهیم، آنهایی که در این حوزه‌ها بویژه در شهرستان کار کرده‌اند، می‌دانند این اعتبار ساده به دست نیامده است. من البته دنبال انتفاع مالی نبودم چون آموزش و پرورش با یک سوم حقوقی که به نیروهای رسمی می‌دهد با ما قرارداد بست، خودشان هم سال‌های اول چندان به موفقیت این طرح خوشبین نبودند اما ۱۵نفر دانش‌آموز فرش ما در سه سال پیش حالا ۵۰ نفر و تعداد قابل ملاحظه‌ای از آنها در دانشگاه‌های سراسری قبول شده‌اند.

امسال از۱۷ نفر دانش‌آموز معماری ما ۸ نفر در دانشگاه‌های سراسری پذیرفته شدند که برای آنها بیشتر شبیه یک رؤیاست. ما اینجا دانش‌آموزی داشتیم که با معدل ۱۰ به آموزشگاه ما آمد و امروز رتبه اول کشوری بین مدارس «کار و دانش» در رشته قالیبافی را کسب کرده است.

دانش‌آموزی که دیده نمی‌شد

یادم می‌آید وقتی ما شروع به آموزش دانش‌آموزان «کار و دانش» کردیم، دانش‌آموزان قالیبافی به قول معروف آن آخرهای صف بودند و دیده نمی‌شدند اما الان همین دانش‌آموزها پُز مدرسه‌شان شده‌اند چون بچه‌های من رفتند و سال گذشته مدال طلای کشوری را بین دانش‌آموزان «کار و دانش» کشور به دست آوردند، خب این برای ما خیلی افتخار دارد چون سری بین سرها شدن بین شهرهایی مثل تبریز، مشهد و اصفهان – جایی که ارومیه حرفی برای گفتن ندارد – معنادار است، برای من جالب بود از تبریز زنگ زده بودند شما چطور توانسته اید به این اسلوب‌ها در آموزش برسید و بچه هایتان را به اینجا برسانید.

جوان‌ها را درست ببینیم آنها کولاک می‌کنند

برای من بسیار شوق آفرین است دانش‌آموزانی که معدل‌های پایینی داشتند، امروز برای خودشان ابرقدرتی شده‌اند، خلاقانه کار می‌کنند، در خانه‌شان تخته فرش دارند و می‌توانند تولیدشان را هم بفروشند. اینکه چطور به اینجا رسیدیم من حس می‌کنم اگر با احترام با جوان‌ها و نوجوان‌ها برخورد کنیم و نشان دهیم تا چه اندازه محترم و مستعدند، آنها کولاک می‌کنند. اگر یک وقت دانش‌آموزی نتوانست آن طور که باید و شاید جلو برود کاسه کوزه‌ها را اول سر خودمان بشکنیم بعد سر او. اول انگشت اتهام را به سمت خودمان دراز کنیم که من به عنوان متولی آموزش نتوانسته‌ام موضوع را برای او تبدیل به یک امر جذاب کنم، در صورتی که متأسفانه در کشور ما عکس این اتفاق می‌افتد و محیط‌های آموزشی ما تبدیل به مراکزی کسل‌کننده می‌شوند.

لذت از کار حاشیه‌ها را کم رنگ می‌کند

اصل مهم در خلاقیت و تاب آوردن، لذت بردن از کار است. من آن قدر در آموزشگاهم غرق در لذت کار هستم که گذر زمان را نمی‌فهمم. روزهایی که من اینجا امتحان می‌گیرم می‌بینید ۴۰ نفر مرد ۳۰ تا ۴۰ ساله بافنده در اتاق من گرد آمده‌اند تا آزمون برپا شود – آنها اگر در آزمون قبول شوند، کارت قالی بافی می‌گیرند و به دنباله‌اش بیمه قالیبافی – شما توجه کنید که این آدم‌ها جهان و نگرش و حرف‌های خودشان را دارند، با آمدن این بافنده‌ها فضای اتاق سنگین می‌شود اما من اصلاً اینها را به حساب نمی‌آورم، چون کارم را دوست دارم.ایران.