تأمین اجتماعى در ایران باستان

پاراف تأمین اجتماعى در ایران باستان : در سال ۱۳۱۲ هنگام خاکبردارى از تخت جمشید، در گوشه شمال غربى صفّه، اتاقى پیدا شد که درِ آن تیغه شده بود، گویا در همان روزگاران. در این اتاق تعداد فراوانى الواح گلى کشف شد که بر روى آنها و در تمام اطراف هر یک، نوشته‌‏هایى به خط میخى دیده می‌‏شد و پس از مطالعات اولیه معلوم شد خط و زبان آنها ایلامى است. در آن زمان تنها مرکز ایلام شناسى جهان، دانشگاه شیکاگو بود. متخصصان برجسته که یکى پروفسور برستد (Breasted) بود که متأسفانه در همان اوان در گذشته بود و دیگرى پروفسور کامرون.

لازم به ذکر است که اساساً حفریات تخت جمشید، طبق قراردادى به مؤسسه شرقى همین دانشگاه واگذار شده بود. چندى بعد در محلى که امروز به‌‏ طور قطع محل خزانه و حسابدارى تخت جمشید تشخیص داده شده است، تعداد ۷۵ لوح دیگر به دست آمد. دو سال بعد، یعنى در سال ۱۳۱۴ با توافقى که با دولت ایران به عمل آمد، این الواح را در صندوقهایى با کشتى به آمریکا فرستادند و در آنجا مورد مطالعه و بررسى دانشمندان قرار گرفت و اکنون که این سطور نوشته می‌‏شود، در زمینه ترجمه این الواح دو کتاب موجود است که نخستین آنها ثمره زحمات و کوششهاى پروفسور کامرون بر روى الواح خزانه تخت جمشید و دیگرى حاصل مطالعات و بررسی‌‏هاى عمیق و همه‌‏جانبه پروفسور‌هالک است بر روى الواح باروى تخت جمشید.

در کتاب دکتر کامرون «الواح خزانه تخت جمشید»، جمعاً ۸۵ لوح، ترجمه و به‌‏چاپ رسیده است، به همراه مقدمه‌‏اى در ۸۲ صفحه، که طى آن در ده بخش به تمام مسائل و جنبه‌‏هاى مربوط به الواح پرداخته و در پایان نشانه‌‏هاى الفباى ایلامى نیز آورده است.

کارگران حقوق‌‏بگیر

اینک به گزارش وضع کارگران حقوق‌‏بگیر در این ۸۵ لوح می‌‏پردازیم. نخست باید گفت بیشتر کارگران، ایرانى و ظاهراً اهل محل هستند؛ کارگرانى که از سایر نقاط امپراتورى هخامنشى آمده‌‏اند، به ‌‏طور واضح معرفى شده‌‏اند؛ مثلاً در نخستین لوح این مجموعه یک کارگر مصرى که درودگر یا نجار بوده و نیز سرپرستى صد نفر کارگر را به‌‏عهده داشته است، دستمزد پنج ماه خود را یک جا دریافت داشته، حقوق ماهیانه او ۵ر۶ شِکِل (Shekel) بوده است.

نکته جالب که در تمامى این الواح به چشم می‌‏خورد، این است که کارگر می‌‏توانسته نصف حقوق دریافتى خود را به صورت جنس دریافت کند و نیز بهاى جنسى که دریافت می‌‏کرده، به صراحت در هر متن ذکر می‌‏شده و می‌‏توان ادعا کرد که نخستین تأمینى که براى کارگر در نظر گرفته شده، همین است که هیچ ‌‏کس نگرانى از این بابت نداشته که جنسى را گرانتر بخرد و درنتیجه قدرت خریدش به نسبت به دستمزدى که دریافت می‌‏کرده، همیشه ثابت می‌‏مانده است.

نکته دیگر حائز اهمیت این است که احتمال دارد مبلغ نقدى دریافتى، نصف دستمزد واقعى کارگر بوده ونیم دیگر را جنس می‌‏گرفته است.

نکته سوم اینکه در این متنها به ندرت به حقوق یک ماهه برمی‌‏خوریم؛ یعنى حقوقها ماه به ماه پرداخت نمی‌‏شده، ما به حقوقهاى دوماهه، سه ماهه، چهارماهه و حتى دوازده ماهه برمی‌‏خوریم. براى نمونه در لوح شماره ۲۳ دو نفر کارگر، که کارشان ساختن درهاى آهنى بوده، مزد دوازده ماه کار خود را از فروردین تا اسفند یا بنا بر تقویم هخامنشى، از «ادوکانى» تا «ویخته» یکجا دریافت کرده‌‏اند. اگر درنظر بگیریم که عده زیادى از کارگران قطعاً و نه احتمالاً زن و بچه هم داشته‌‏اند، نمی‌‏توان پذیرفت که آنها دوازده ماه گرسنگى را تحمل می‌‏کرده‌‏اند تا پدر خانواده در پایان سال حقوق خود را دریافت دارد. می‌‏توان در اینجا چند فرض را مطرح کرد:

نخست: کارگران که بیشتر محلى هستند، از روستاهاى نزدیک و دور حتى از شیراز به تخت جمشید براى کار می‌‏آمدند. زنان در خانه خود و با فرزندان زندگى می‌‏کردند و احتمالاً قطعه زمینى داشتند و چارپایانى که خوراکشان را تأمین می‌‏کرد. شاید زنان و دختران، به کارهاى دستى نیز می‌‏پرداختند و از فروش آنها درآمدى داشتند که کمک خرج زندگى آنها می‌‏شد. هنوز چه در ایران و چه در بسیارى از نقاط جهان، می‌‏توان پدرانى را یافت که در نقطه‌‏اى دور از زادگاه خود به کار مشغولند و هرچندماه یک بار به خانواده خود سرمی‌‏زنند و دستمزد مدت کار خود را براى خانواده خود می‌‏برند.

مرخصى بدون حقوق

پیداست که می‌‏توان بلافاصله این احتمال را هم مطرح کرد که کسانى که دستمزد سه یا چهار ماه کار خود را دریافت می‌‏دارند، ترک کارشان ممکن است براى سرکشى به خانواده باشد و این را باید یک نوع مرخصى بدون حقوق تلقى کرد که پس از گذراندن روزها یا هفته‌‏هایى، بار دیگر به سر کار خود بازمی‌‏گردند. معلوم است کسانى که مزد یک ساله را یکجا دریافت کرده‌‏اند، متأهل نبوده‌‏اند.

دوم: باتوجه به اینکه کارگران براى تأمین معاش و خورد وخوراک روزانه خود نیاز به پول داشته‌‏اند، معقول نیست تصور کنیم در تمام مدت سه یا چهارماه یا بیشتر یا کمتر که دستمزدى نگرفته‌‏اند، احتیاجى به خوراک و مسکن و حتى لباس نداشته‌‏اند. بنابراین می‌‏توان به ‌‏طور قطع اظهارنظر کرد که این مسائل کلاً به عهده کارفرما بوده است.

می‌‏توان بر مطالب فوق بیمارى را نیز اضافه نمود و نیز صدمات احتمالى ناشى از کارهاى سخت و سنگینى که باتوجه به ساختمان عظیم تخت جمشید، می‌‏توان انتظار داشت. من تصور می‌‏کنم که ما با یک نوع هر نوعى که بشود پذیرفت، کم یا زیاد پانسیون و بیمه سر وکار داریم بدین معنى که در طول کار، لباس و مسکن و خورد و خوراک کارگران را «صاحب کار» یا «کارفرما» عهده‌‏دار بوده و در مواقع بیمارى و تصادفات و صدمات نیز در همان جا و به‌‏ صورت رایگان تحت درمان قرار می‌‏گرفته است.

باتوجه به سازمان ادارى بی‌‏نظیر هخامنشیان چه پیش از آنها و چه پس از آنها وحتى در بسیارى از نقاط جهان امروز به ‌‏‌‏‌‏هیچ ‌‏‌‏وجه چنین امرى بعید نمی‌‏نماید.

کارگران غیرمحلى

نکته‌‏اى که در اینجا لازم به یادآورى است، حضور کارگران غیرمحلى و حتى غیرایرانى در اینجاست؛ کارگرانى که از سایر متصرفات ایران هخامنشى آمده‌‏اند و در زمان ترک کار، مزد خود را دریافت کرده‌‏اند. این کارگران، از نظر دستمزد به هیچ وجه با دیگر کارگران تفاوتى ندارند و در این الواح، از این ایالتها کارگرانى معرفى شده‌‏اند: مصر، سوریه، کاریه، یونان.

چنان که پیش از این گفتیم، در نخستین لوح این مجموعه، یک نجار یا درودگر مصرى را داریم که درعین حال، سرپرستى صد کارگر قطعاً نجار را نیز عهده‌‏دار بوده. این استادکار پس از پنج ماه، کار خود را ترک کرده و ناچار به وطن خود بازگشته. بنابراین دستمزد این مدت را یکجا دریافت نموده است.

در اینجا بد نیست براى نشان دادن نظم بی‌‏مانند سازمان ادارى هخامنشى، عین حواله پرداخت حقوق این مصرى که چند سطر بیشتر نیست، آورده شود. «بردکاما (مسئول مستقیم کارگر) به شاکا (که او هم مسئول پرداخت دستمزدها و به عبارت دیگر، حسابدار بوده) گزارش می‌‏دهد:

سه کُرشه و دو شکل و نیم نقره به هر دکاما نام او، یک درودگر مصرى [و نیز] سرپرست صد [نفر] کارگر مزدور پارسه [نام اصلى تخت جمشید] که وهوکا مسئول [آنها] است، بپردازید. [معادل پولى] یک گوسفند سه شکِل، یک کوزه [شراب] یک [شکل]، براى ماههاى آبان، آذر، دى، بهمن و اسفند، روى هم پنج ماه سال ۳۲ [داریوش]. یک مرد در ماه شش و نیم (۵ر۶) شکل دریافت می‌‏کند. [لوح] را هیپى روکا نوشت و از مردوکا رسید گرفت.

بدین طریق به نظر می‌‏رسد کارگران در تمام مدت کار، مخارجى نداشته‌‏اند و کارفرما متکلف هزینه زندگى آنها بوده است.

یک لوح استثنایى

در اینجا لازم است به یک لوح استثنایى نیز اشاره کنیم. در لوح شماره ۲۱ کتاب کامرون، دستور پرداخت دستمزد کسانى که به عنوان تنظیم‌کننده حسابها در خزانه تخت جمشید مشغول بوده‌‏اند، بابت چهارماه (یعنى ماههاى ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲ آذر تا پایان اسفند) صادر شده است. نکته جالب در این لوح استثنایى این است که تاریخ این دستور ماه دهم (دى ماه) است؛ یعنى این کارگران در ماه دوم، دستمزد خود را تا پایان ماه چهارم دریافت کرده‌‏اند.

می‌‏توان چنین استنتاج کرد که این کارگران که ده نفرند، به هر دلیلى که تصور کنیم، نیازمند پول بوده‌‏اند و خزانه‌‏دارى تخت‌جمشید پیشاپیش حقوق ماههاى آینده آنها را به صورت مساعده یا پیش‌‏پرداخت و براى رفع نیازشان به آنها پرداخت کرده است. مساعده دادن به کارگر را می‌‏توان یکى از مهمترین مظاهر تأمین اجتماعى در بیست‌‏وپنج قرن پیش در جهان تلقى کرد. می‌‏توان ادعا کرد که همین یک لوح، نشان‌‏دهنده عمق توجه دستگاه دولت به زندگى مردم ـ حتى یک کارگر روزمزد ـ است که نه تنها بی‌‏‌‏سابقه بلکه حتى تا قرنها پس از آن، نیز بدون لاحقه باقى مانده است.

نکات دیگر

در میان این الواح ۸۵ گانه نکات فراوانى می‌‏توان یافت که نمی‌‏توان به همه آنها پرداخت مگر فهرست‌‏وار، و من سعى می‌‏کنم نکات آن را در کمال اختصار نقل کنم:

کارگران تنها مردان نیستند، بلکه در میان آنها زن، پسر و دختر نیز کم نیست. چند نکته را باید متذکر شد: به نظر می‌‏رسد سن قانونى در ایران باستان پانزده سالگى بوده است. چنان که در دین زرتشت نیز پسران و دختران تا این سن هنوز «اهل دین» شناخته نمی‌‏شوند و تنها پس از انجام مراسمى در هنگام رسیدن به سن بلوغ دینى، یعنى پانزده ساله شدن، به جرگه اهل دین درمی‌‏آیند. بنابراین و باتوجه کارهایى که دختران و پسران در آن شرکت دارند، می‌‏توان سن آنها را بین ۱۵ و ۱۸ سال تعیین نمود؛ مثلاً براى نمونه در این الواح دختران در این مشاغل شرکت دارند: طلاکارى (۳۷)، تهیه ماءالشعیر (۴۶)، تهیه شراب (۳۶)، ساختن زره (۵۲)، کار روى مس (۵۴)، نگهدارى گوسفندان (۶۱)، صنعتگرى (۶۹ و ۷۰).

هیچ ‌‏یک از این کارها را نمی‌‏توان به «دختربچه»‌ها محول کرد. البته در تمام این گونه مشاغل، دستمزد پسران بیش از دختران است و نیز چنین است دستمزد مردان در مقایسه با زنان.

در لوح ۴۸ شش پسر در خدمت یک بانوى احتمالاً متشخص و دربارى، به کار حسابدارى مشغول بوده‌‏اند و دستمزد ماهیانه نسبتاً خوبى دریافت می‌‏کرده‌‏اند. به ‌‏طور قطع باید گفت این پسران، باسواد بوده‌‏اند. البته در این الواح به حسابداران متعددى برمی‌‏خوریم؛ ولى این یکى نشان می‌‏دهد که به عکس تصور بسیارى، سواد به هیچ وجه در انحصار طبقه یا گروه خاصى نبوده.

نکته‌‏اى که حتى از این کار جالب‌‏تر است، برابرى دستمزد همین نوجوانان حسابدار و باسواد با یک خرکچى نوجوان است (لوح ۴۷). درا ین لوح یازده پسر یا نوجوان حواله دستمزد خود را گرفته‌‏اند. دستمزد اینان و دستمزد حسابداران نوجوان برابر و ماهیانه ۵ر۳ شکل نقره است.

تقریباً در همه کارى، زنان کارگر نیز حضور دارند و در الواح از آنها سخن رفته است؛ ولى چنان که گفته شد، دستمزد آنها معمولاً از دستمزد مردان کمتر است و در همه جا از پسران بیشتر.

پس از این خواهیم دید که در «الواح باروى تخت جمشید» دستمزد زنان و مردان برابر است و حتى گاه بیشتر و در برخى از کارگاهها زنان سمت سرپرستى و ریاست بر مردان را هم برعهده دارند. زنان را در این الواح در مشاغل طلاکار، کار در خزانه، متصدى مالیات، صنعتگر مس کار، چوپان، زره‌‏ساز، شرابگیر به کار مشغولند.

در لوح دیگرى (۶۹) تعداد ۹۲۴ کارگر، مزد ده روز کار خود را گرفته اند. این کارگران، صنعتگر یا پیشه ور بودند. متن لوح نشان می‌‏دهد که این عده براى انجام یک کار ضرورى، از جایى دیگر براى مدت محدودى (ده روز) فرستاده شده‌‏اند. در لوح آمده که اینها را «پاتی‌‏ناشا» فرستاده است. دستمزد این مدت کار این گروه به نسبت به سایر دستمزدها بالاست.

فرض بر این است که این کارگران و صنعتگران را از مکانى که احتمالاً به تخت جمشید نزدیک بوده، براى انجام یک کار فورى و ضرورى و بسیار سنگین به تخت جمشید آورده و پس از انجام کار، به سر کار اصلى خود برگردانده‌‏اند. تعداد فراوان اینها باید به چه منظورى بوده باشد؟ حتى می‌‏توان گفت دستمزد بالاى این ده روز حالت پاداش دارد، نه حقوق.

پاداش

اکنون که صحبت از پاداش شد، لازم است از پولى که به ۱۱۳ نفر چوپان داده شده است یاد کنیم. در صدر لوح شماره ۵ آمده است «به فرمان داریوش» و به هر یک از این چوپانان مبلغ هشت کرشه (برابر با هشتاد شکل نقره) پرداخت شده است.

هیچ توضیح دیگرى در آنجا نیامده، این لوح از این جهت بی‌‏سابقه است که نه دستمزد و حقوق است و نه بین شبانان تفاوتى از نظر دریافت پول قائل شده‌اند. با این پول هر شبان می‌‏توانست براى خود ۲۶ گوسفند بخرد و دو شکل هم زیاد بیاورد. تقریباً می‌‏توان یقین کرد که این پرداخت یک نوع پاداش یا به مناسبت خاصى بوده و چون فرمان آن از سوى شخص داریوش صادر شده، نشان دهنده عمق توجه داریوش، حتى به زندگى شبانان بوده است.

تاریخ لوح معلوم نیست، کامرون احتمال می‌‏دهد که پس از سال ۳۰ حکومت داریوش نوشته شده است. البته در یک لوح دیگر نیز از پرداختى نظیر این پرداخت ‌‏‌‏‌‏و به کلى غیرقابل توجیه داریم. در لوح شماره ۴ به سیزده نفر، که نام یک یک آنها آمده پولهایى پرداخت شده: به چهار نفر، هر یک ۶۰۰ شکل، به سه نفر هر یک ۵۰۰ و به دو نفر هر یک ۳۰۰ و به چهار نفر هر یک ۲۰۰ شکل داده شده است.
آنچه تاکنون گفته شد، مطالبى است که از همان ۸۵ لوح مندرج در کتاب کامرون استخراج کرده‌ایم و اینک می‌‏پردازیم به الواحى که در کتاب ‌هالک آمده است؛ یعنى «الواح باروى تخت جمشید». در این کتاب ۲۰۸۷ لوح ترجمه شده و متن اصلى ایلامى آن سطر به سطر در برابر ترجمه به صورت حرف‌نویسى به چاپ رسیده است.

از این اسناد نخستین نکته جالبى که به دست می‌‏آید، این است که کارگران خارجى به همان گونه که در الواح خزانه دیدیم (منظور کارگرانى غیر ایرانی است که در سمتهاى کارمند و کارگر مشغول بودند) در مشاغل یکسان، حقوق مساوى دریافت می‌‏کردند و هیچ تفاوتى میان آنها نبود. همه کارگرانى که داراى حداقل حقوق بودند، براى جبران کسرى زندگی‌‏شان به مناسبتهاى مختلف و به عنوانهاى مختلف اضافه دریافتهایى داشتند و به طور منظم و احتمالاً هر دو ماه یک بار به آنها پاداشهایى هم تعلق می‌‏گرفت.

جز این پاداشها، جیره ویژه اى از طرف دولت و به عنوان «کمک شاهانه» به کارگران داده می‌‏شد. در میان این کمکها گاهى به میوه نیز برمی‌‏خوریم. براى نمونه تعدادى از کارگران اهل کیلیکیه (واقع در آسیاى صغیر) که در دامدارى کار می‌‏کردند، ماهیانه مقدار معینى انجیر می‌‏گرفتند. دادن این کمکها را سرپرست ویژه‌اى عهده‌دار بود که در فارسى باستان ud. da (مفتش، بازرس) خوانده شده است.

علاوه بر این اضافه پرداختهاى همیشگى، یک نوع پرداخت دیگرى بود با عنوان فارسى باستان ga-ma-kash که آن را «پیشکشى» معنى کرده‌‏اند؛ مثلاً در مورد زنان کارگرى که کودکى به دنیا آورده بودند، پنج ماه تمام این پرداخت صورت می‌‏گرفت و به احتمال فراوان، در تمام این پنج ماه، کارگر زن از کار معاف بود. این نخستین بار است در تاریخ بشر که ما با «مرخصى زایمان» سروکار پیدا می‌‏کنیم. کارگرانى نیز که کارهاى سنگین انجام می‌‏دادند، از این «پیشکشى» استفاده می‌‏کردند. میزان دستمزد کارگران بستگى کامل به مهارت و کارایى آنها داشت: هرچه سطح مهارت کارگر بالاتر می‌‏رفت، به میزان حقوقش افزوده می‌‏شد. پیش از این گفتیم که در الواح خزانه مزد کارگران زن کمى از مزد مردان همکار کمتر بود؛ اما در این الواح، زنان و مردان در کارهاى یکسان، مزد کاملاً یکسان گرفته‌‏اند.

ساعات کار نیز در دستمزدها تأثیر داشت. به‌ویژه زنانى که نمی‌‏توانستند به صورت تمام‌وقت کار کنند، کار نیمه‌وقت می‌‏گرفتند که در این صورت مزد کمترى دریافت می‌‏کردند. بالاترین حقوقى که در این الواح آمده، متعلق به زنانى است که سرپرستى کارگاهها را برعهده داشتند و ممکن بود که زیردستان آنها مرد هم باشند. این زنها غالباً در کارگاههاى خزانه یا کارگاههاى تولیدى مثلاً خیاطى به این سمت منسوب بودند. در کارگاههاى خیاطى، زنان خیاط با مهارتهاى زیر یاد شده‌‏اند: دوزنده پالتوهاى ظریف، دوزنده لباسهاى ظریف، دوزنده لحاف، که پیداست حقوقشان یکسان نمی‌‏توانسته است باشد. در یک لوح از زنانى که پالتوهاى بسیار ظریف و لباسهاى بسیار ظریف می‌‏دوختند، سخن رفته است.

به کارگران در حین کار غذا هم داده می‌‏شد. در بعضى از الواح از آشپزهاى زن یاد شده که براى کارگران غذاى عمومى می‌‏پختند. بنابراین غذاى روزانه را هم باید به مزایاى آنها افزود. لباس کارگران نیز به عهده کارفرما (یعنى دولت) بود. الواحى وجود دارد که در کارگاههاى دولتى صدها زن دوزنده، نه تنها لباسهاى اشرافى و پرزرق‌‏وبرق براى خلعتهاى شاهانه می‌‏دوختند، بلکه به استناد صورتهاى موجود، لباسهاى کاملاً معمولى نیز در این کارگاهها تهیه می‌‏شد که فقط می‌‏تواند مصرف آن مربوط به کارگران باشد. بر این همه، کمکهاى پراکنده دولتى را نیز باید به حقوقها اضافه کرد. این کمکها شامل کارگرانى می‌‏شد که کار سخت داشتند، یا در کار خود جدیت بیشترى به خرج می‌‏دادند و به هر حال نتیجه کار آنها مورد توجه خاص قرار می‌‏گرفت؛ مثلاً در بالا گفتیم که در الواح خزانه، پرداخت وجوه بسیارى به تعداد زیادى از شبانان به چشم می‌‏خورد.

محیط کار زنان و مردان همکار یکى بود و این امر امکان کارآموزى و ارتقاى شغلى یکسانى را براى همه فراهم می‌‏کرد، مخصوصاً که از تعداد زیادى مدیر و سرپرست زن در این الواح صحبت شده است. نوشته یونانیان که بنا به گفته آنها زنان ایرانى به کلى از مردان جدا و در زیر پرده بودند، با این اسناد به کلى باطل می‌‏گردد. حتى در مورد زنان اشرافى، به‌‏‌‏ویژه تصاویرى که بر روى مهرهاى خاص زنان اشراف دیده می‌‏شود، نشان می‌‏دهد که گفته‌‏هاى یونانیان درباره آنها نیز مصداق ندارد!

به گواهى الواح، تمام اعضاى خانواده کارکنان دولت از نظر مالى زیر پوشش نظام ادارى قرار داشتند. علاوه بر حق عیال و اولاد، زندگى این خانواده‌ها از کشاورزى شخصى و نیز پرورش مرغ و گوسفند و بز نیز تأمین می‌‏شد. احتمالاً هر خانواده براى خود مزرعه کوچک و باغچه اى داشت و بذر مورد نیاز خود را نیز بلاعوض دریافت می‌‏کرد، پیشه‌‏‌‏‌‏وران آزادى هم بودند که بعضاً محصول کار خود را به دولت می‌‏فروختند؛ براى مثال در لوحى از یک خیاط آزاد صحبت می‌‏شود که لباسهاى تولیدى خود را به خزانه تحویل داده و بهاى آنها را نیز دریافت کرده است.

دیوان هخامنشى در مورد گرفتن مالیات بسیار سختگیر بود و مالیات‌‏دهندگان هیچ تفاوتى از این جهت با یکدیگر نداشتند. زمینها به دقت مسّاحى می‌‏شد و از صاحبان آنها مالیات می‌‏گرفتند. احتمالاً فهرستهایى از دارایى اشخاص مشمول مالیات وجود داشت که حاصل کار «آمارگیران» بود. در یک لوح از حقوق کارمندى که در حال حرکت براى «شمارش» (یا آمارگیرى) است، صحبت شده است. از اینجا معلوم می‌‏شود که در دولت هخامنشى «سرشمارى» براى گرفتن مالیات و احتمالاً سربازگیرى در مواقع لزوم انجام می‌‏شد. در میان مالیات‌دهندگان به زنانى نیز برمی‌‏خوریم که قطعاً صاحب زمین و ملک بودند. حاصل آن سرشماریهایى که به طور قطع اندازه ملک و درآمد و میزان محصول آن، معین و معلوم می‌‏شد، ایجاد یک اقتصاد مستحکم و پابرجا بود که اساساً باید آن را «اقتصاد دولتى» نامید. بر کار آمارگیران دولتى، یک سازمان دیگر نظارت داشت که به صورت بازرس انجام وظیفه می‌‏کرد.

پیداست که در چنین دولتى و با وسعت بی‌‏اندازه سرزمینهاى تحت تصرف هخامنشیان راههاى ارتباطى نقش بسیار اساسى داشتند. ما از گزارشهاى یونانیان از چنین راههایى اطلاع داریم؛ ولى باید در نظر داشت که در این کشور پهناور امنیت راهها، در درجه اول اهمیت قرار داشت. به‌‏ویژه اینکه می‌‏دانیم هخامنشیان تجارت جهانى را، از آسیا تا اروپا، از راه زمین در اختیار داشتند و داریوش با کندن کانال سوئز تجارت دریایى را نیز در انحصار ایران درآورد.

بنابراین امنیت راهها نمی‌‏توانست نادیده گرفته شود. گرچه در الواح در این مورد به‌‏خصوص سخنى نرفته، ولى قرائتى هست که نشان از این مسأله می‌‏دهد؛ مثلاً در یک لوح می‌‏بینیم که دو مرد با هشت خدمتکار، بدون حتى یک محافظ، خزانه بابل، یعنى مالیات کشور بابل را از شهر بابل به تخت‌‏جمشید که بیش از ششصد کیلومتر فاصله دارد، حمل کرده‌‏اند. از طرف دیگر چون دشمن خارجى که بتواند و قادر باشد به شهرهاى ایران دست‌‏اندازى کند وجود نداشت، شهرها نیز فاقد بارو و برج و دیوارهاى محافظ بودند. تنها در یک مورد، آن هم در یکى از کتیبه‌‏هاى داریوش در شوش از تعمیر یک دیوار خراب شده در یک شهر، که نام آن در کتیبه ریخته شده است، سخن می‌‏رود!

در بسیارى از موارد زنان و مردان در یک‌‏جا کار می‌‏کردند و چنان که متذکر شدیم، حقوق زن و مرد براى کار یکسان مساوى و میزان حقوق و دستمزد آنان به مهارتشان در کار بستگى داشت، نه به جنسیت آنان. زنان زائو پنج ماه مرخصى زایمان داشتند، البته با گرفتن بخشى از حقوق، نه تمام آن. زنان کارگرى که کودک شیرخوار داشتند، در زمان کار کودک خود را به نوعى «مهدکودک» می‌‏سپردند. به زنان شیرده جیره اضافى داده می‌‏شد. تنها موردى که تفاوت بین پسر و دختر دیده می‌‏شود، در اینجاست که جیره اضافى مادرانى که پسر داشتند، بیشتر از مادران دختردار بود. در کارهایى که متضمن سفر و رفت و آمد در جاده و دور بودن از خانه بود، زنان دخالتى نداشتند.

در این الواح، در کار محاسبات و حسابرسى هم یادى از زنان نیست؛ ولى چنان‌‏که دیدیم، در لوح شماره ۴۱ کتاب کامرون الواح خزانه از یک زن در کار مالیات سخن به میان آمده است. الواح متعددى وجود دارد که نشان می‌‏دهد شاهدختها و حتى ملکه‌‏هاى هخامنشى در بسیارى از کارهاى مردانه شرکت و دخالت داشتند و مرتباً به املاک خود سرکشى می‌‏کردند.

از الواح برمی‌‏آید که خانواده کارکنان دولت عبارت بود از یک مرد، یک زن و فرزندان آنان؛ یعنى در این طبقه مطلقاً تک‌‏همسرى حکمفرماست. گویا تعداد زوجات هم از امتیازات طبقات اشرافى بود. زنان می‌‏توانستند از شوهر خود طلاق بگیرند یا حتى در دادگاه، دعواى حقوقى مطرح کنند. به‌‏ طور کلى نظر خانم پروفسور‌هایدمارى کخ درباره موقعیت زن در ایران هخامنشى و به‌‏ویژه در زمان پادشاهى داریوش این است که «زن در زمان فرمانروایى داریوش بزرگ از چنان مقامى برخوردار بود که در میان همه ملتهاى جهان باستان نظیر نداشت.»