پاسخ قرآنی به بهانه ها برای بچه دار نشدن

پاراف پاسخ قرآنی به بهانه ها برای بچه دار نشدن : تعريف ما از زندگي و پديده هاي آن، قطعاً مسير زندگي مان را عوض مي کند. امروزه تعريف ما مثلاً از پدر بودن يا مادر بودن عوض شده است. يعني به خاطر فضاي زندگي تکنولوژيک، به خاطر فرهنگ هاي القايي، به خاطر تهاجم فرهنگي و بسياري مسائل ديگر، تعاريف ما تغيير کرده است. ما در موضوع فرزند دچار استحاله در تعريف شده ايم. مثلاً فرزند در بعضي موارد به ابزار پيونددهنده زن و شوهري تبديل مي شود که در آستانه جدا شدن هستند يا برخي افراد براي اين فرزند مي آورند که زندگي شان را گرم کند انگار که اين فرزند چسب دوقلو است! در يک نگاه ديگر، فرزند عصاي پيري است. در نگاهي ديگر، فرزند براي لذت بچه داشتن است. در نگاهي، اگر فرزند نياوريم، چه کنيم؟

احکام الهي يک سلسله واحد است

«هاني چيت چيان» پژوهشگر علوم قرآني با اين مقدمه در پايگاه اطلاع رساني khamenei.ir» مي نويسد: اسلام ديدگاهي درباره فرزند و رزق و روزي او دارد و صراحتاً مي گويد: ولا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکمْ خَشْية إِمْلَاقٍ…/ بچه هايتان را از ترس گرسنه ماندن و فقيرشدن نکُشيد. (اسراء- ۳۱) اين دستور اسلام و يک منظومه اي از معارف است. البته در آن زمان بلد نبودند جلوي تشکيل نطفه را بگيرند و بچه را مي کشتند، اما الان بلد هستند و کلاً بچه دار نمي شوند! اگرچه اين يک بحث فقهي است و مي گويند اين دقيقا آن نيست، ولي طرح موضوعش همان است. بالاخره اگر کسي [صرفا به دليل مباحث اقتصادي از بچه دار شدن] پيشگيري کند، باز هم همان وجه «خشية املاق» مهم است؛ يعني نيت «خشية املاق» نيت الهي نيست.

اگر خداوند چنين دستوري مي دهد، فرزند را نيز يک طور خاصي تعريف مي کند. خداوند يک منظومه احکام ايجاد مي کند. ما نفقه را نمي دهيم، مهريه هم واقعاً صداق و صداقت نيست، هيچ چيز را درست انجام نمي دهيم، بعد مي گوييم چرا بايد مثلاً ارث زن نصف باشد؟ خب اين يک بسته مالي بوده که امروزه ۹ قسمت آن را اجرا نمي کنند و بعد مي گويند دهمين قسمتش اجرايي نيست و اگر مي شود، قانونش را عوض کنيد. اگر درباره هر چيزي در عالم اين طوري عمل کنيم، نتيجه اش همين گونه مي شود. قوانين اسلام يک بسته کامل است ولذا با حذف بخشي از آن ها قطعاً بخش هاي ديگر آسيب مي بيند.

فرزند جايگاه والايي در منظومه توحيدي دارد

يک بحث استثنايي قرآن درباره فرزند، در آيات ابتدايي سوره مبارکه «مريم» و درباره حضرت زکريا عليه السلام است. جناب زکريا اين گونه به پروردگارش مي گويد که: قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِک رَبِّ شَقِياً/ اي پروردگار من به راستي استخوانم سست شده و [موي] سرم سپيد شده و اي پروردگارم هيچ گاه درباره دعا به پيشگاهت [از اجابت] بي بهره نبودم. (مريم-۴) وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِي مِن وَرَائِي/ من يک مَوالي دارم و نگران شان هستم. (مريم- ۵) منظورش از موالي چيست؟ آيا يعني خانواده اي دارد؟ نخير؛ مي گويد: «وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِي مِن وَرَائِي» و ضمناً هم مي دانم که «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنک وَلِيّاً»

نمي گويد من از جانب تو غلام مي خواهم. نمي گويد: فَهَبْ لِي مِن لَّدُنک وَلداً، بلکه مي گويد: «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنک وَليّاً». مي گويد «وليّ» مي خواهم. يعني يک مسيري را آمده و يک حرکت توحيدي را شروع کرده است و حالا نگران است که در آينده براي اين حرکت چه اتفاقي خواهد افتاد؛ يعني مي خواهد يک کسي اين حرکت توحيدي را ادامه دهد. بعد توضيح مي دهد و مي گويد: «يرِثُنِي وَيرِثُ مِنْ آلِ يعْقُوب». ارث نبوت برايش مهم است، نه اين که من دچار کهولت سن هستم و مي ترسم اين پول هايي که جمع کرده ام، چه خواهد شد! او «وليّ» مي خواهد. مي گويد من پرچم توحيد را برافراشته ام و بعد از رفتنم نگران اين پرچم توحيد هستم. به خاطر اين که موسي وقتي از ميان قومش رفت، همه تلاش هاي او را به هم ريختند. پس حالا من يک کسي را مي خواهم که وليّ باشد تا اين پرچم توحيد را به دست او بسپارم. فرزندش را براي ادامه ولايتش مي خواهد و اين همان نگاهي است که همه انبياء به فرزندان شان دارند. ابراهيم نبي عليه السلام فرزندش اسماعيل را ادامه آن حرکت توحيد در نظر مي گيرد. بعد از انبيا هم ما در وصيتنامه اميرالمؤمنين عليه السلام همين دغدغه توحيدي را مي بينيم يا همچنين در وصيتنامه امام خميني رضوان الله عليه. آن ها فرزند را در اين منظومه مي خواستند. در اين منظومه فرزند از اول نذر توحيد شده است و ما اين را در قرآن داريم. در سوره مبارکه آل عمران برمي خوريم به خانمي که از آن تعبير مي شود به «امْرَأَةُ عِمْرَانَ». اين همسر عمران، همان مادر حضرت مريم است که «نَذَرْتُ لَک مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا»/ فرزند درون رحمش را نذر خداوند کرد (آل عمران/۳۵) اين يعني همان بسته «نگران رزق نباش»، زيرا اين فرزند افق بلندي پيش رو دارد.

مادرش مي گويد من اين بچه را به دنيا مي آورم، ولي اين بچه براي من نيست؛ اين بچه تو است که يک مدتي به من امانتش مي دهي تا بزرگش کنم. اين کودک من، آزاد در راه توست و در بند من نيست، بچه نذرشده است. خداوند متعال هم متقابلاً مي فرمايد: فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا يعني قبولش کرد و رشدش را بر عهده گرفت. (آل عمران- ۳۷) خداوند کفالت فرزند ما را بر عهده مي گيرد، ولي به شرطي که او را سپرده باشيم به خدا.

بهانه مدرن

در منظومه توحيدي مي توان گفت که خيال آدم ها بايد کاملاً بابت رزق و روزي راحت باشد. حتي بهتر است بگويم که خيال آدم ها بايد بابت رشد و تربيت فرزندشان هم راحت باشد. الان يکي از دغدغه هاي مذهبي هاي ما رزق نيست، بلکه تربيت صحيح فرزندان است. اين يکي از فتنه هاي شيطاني براي جلوگيري از فرزندآوري است که: آيا اگر بچه هايي به دنيا بياورم، مي رسم تربيتشان کنم يا نه؟ يعني همان «خَشيَةَ إملاقٍ» را به اسم تربيت مطرح و وسوسه مي کند. قرآن صريحاً گفته است که اگر پدران و مادران توانستند فرزندانشان را نذر خداوندشان کنند، خداوند خودش تربيت آنان را کفايت مي کند. در قرآن، آن جا که مي گويد شيطان از چپ و راست و جلو و عقب مي آيد، مرحوم علامه طباطبايي توضيح مي دهد که يعني به اسم کار خوب، مانع کار خوب مي شود.

الان يکي از دغدغه هاي مذهبي هاي ما رزق نيست، بلکه تربيت صحيح فرزندان است. اين يکي از فتنه هاي شيطاني براي جلوگيري از فرزندآوري است. من نمي خواهم بگويم که اگر چنين کاري کرديم، ديگر لازم نيست به رشد و تربيت بچه ها اقدام کنيم؛ بلکه مي گويم آدم براي رشد و رزقش تلاش کند و خيالش هم راحت باشد که کسي پشتش ايستاده است. مگر شده است کسي به خدا اعتماد کند و جواب نگيرد؟ مشکل اين جاست که ما به شکل «بگير و نگير» اعتماد مي کنيم؛ يکي دو روز اعتماد مي کنيم، اما شک مي کنيم و ديگر ادامه نمي دهيم. چقدر آدم ها در تاريخ از ترس ذليل نشدن، ذليلانه زندگي مي کنند. اين روايت را اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده اند که: از ترس ذليل شدن، ذليل زندگي نکنيد. اگر در “منظومه اعتماد به خدا” همه چيز درست و کامل چيده شود و اين زنجيره قطع و وصل نداشته باشد و اتصالي نکند، اين سيستم قطعاً درست کار خواهد کرد.

براي بچه نخواستن بايد جواب داشته باشيم

حضرت علامه طباطبايي در تفسير الميزان نوشته اند: بشري که الان به وجود آمده، ماحصل توالد نسل قبلي خودش است. بشر آينده اي که الان نيست نيز حاصل توالد نسل امروز است. شما تصور کن اگر مردمان ده نسل پيش به اين جمع بندي مي رسيدند که هيچ احتياجي به فرزندآوري نيست و چرا زحمت بچه داري را به خودشان بدهند؛ يعني اگر ده نسل پيش تصميم مي گرفتند که اين ماجرا را قطع کنند، نسل امروز اصلاً وجود نداشت؛ يعني بودن من و شما روي زمين حاصل يک توالدي است که از قبل اتفاق افتاده است. اگر با يک ديد بشردوستانه هم به اين مسئله نگاه کنيم، بايد براي توالد ارزش قائل باشيم.

حالا حرف سر همين است و قرآن صراحتاً مي فرمايد: «هَلْ أَتَي عَلَي الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يکن شَيئاً مَّذْکورًا (انسان-يک) شيء بوده، اما مذکور نبوده است؛ يعني الان هم انسان هاي نسل آينده هستند، اما مذکور نيستند و شما بايد بگوييد به چه حقي او را غير مذکورش کرده اي؟ ما احساس مي کنيم چيزي به گردن ما نيست و همين است که هست، دلم نخواست! حال آن که در آن دنيا بايد در قبال چنين نخواستن هايي پاسخگو باشيم. از سوي ديگر درباره ارتقاي شخصيت خود انسان هم تجربه عيني نشان مي دهد که هيچ بستري مانند فرزند و فرزندآوري، براي فضاي عملکرد يک انسان مفيد نيست و آن را به چالش نمي کشد.

متأسفانه بعضي ها آن قدر در زندگي دچار افسردگي هاي متعدد هستند که مي گويند اگر به خودم بود، ترجيح مي دادم به دنيا نيايم و اصلاً چه بهتر که به دنيا نمي آمدم؛ اين برمي گردد به يک معضل ديگر. ما در زندگي متأسفانه بعضي جاها از حداقل هاي زندگي بشري فاصله گرفته ايم. هيچ چيز به اندازه اميد در جريان بشريت مهم نيست. لذا هر کسي و در هر حکومتي، اگر اميد را از بين ببرد، اين از هر خيانتي بدتر است. بشريت به اميد زنده است.